مقدمه

رسانه‌ها، از روزنامه و تلویزیون گرفته تا اینستاگرام و تیک‌تاک، قدرتمندترین ابزار شکل‌دهی به نگرش‌های عمومی هستند. آن‌ها نه‌تنها «واقعیت» را منعکس می‌کنند، بلکه «واقعیت» را می‌سازند. تصویری که یک جامعه از افراد دارای معلولیت دارد، تا حد زیادی محصول بازنمایی‌های رسانه‌ای است که در طول عمر خود دیده، خوانده، و شنیده است. اینجاست که «اخلاق گزارش‌دهی» اهمیتی حیاتی می‌یابد: آیا رسانه‌ها افراد دارای معلولیت را به‌عنوان «شهروندان کامل» با عاملیت، پیچیدگی، و حقوق برابر به تصویر می‌کشند، یا آن‌ها را به قالب‌های کلیشه‌ای «قربانی ترحم‌برانگیز» یا «ابرقهرمان الهام‌بخش» فرو می‌کاهند؟ این مقاله با تکیه بر اصول اخلاق رسانه‌ای و مطالعات انتقادی معلولیت، به واکاوی این پرسش می‌پردازد و راهبردهایی عملی برای مددکاران و تسهیلگران ارائه می‌دهد تا بتوانند با رسانه‌ها تعامل سازنده‌ای داشته باشند و از حقوق مددجویان خود در برابر بازنمایی‌های آسیب‌زا محافظت کنند.


۱. مبانی نظری: مدل پزشکی و مدل اجتماعی معلولیت

برای درک ریشهٔ کلیشه‌های رسانه‌ای، ابتدا باید دو مدل بنیادین در تعریف «معلولیت» را شناخت. این دو مدل، همچون دو لنز متفاوت، نحوهٔ دیدن، فهمیدن، و در نتیجه بازنمایی معلولیت را تعیین می‌کنند.

الف) مدل پزشکی (Medical Model): این مدل، «معلولیت» را یک «مشکل فردی» می‌داند که در بدن یا ذهن شخص قرار دارد. از این منظر، فرد دارای معلولیت، یک «بیمار» است که نیاز به «درمان»، «توانبخشی»، یا «مراقبت» دارد تا بتواند به زندگی «عادی» نزدیک شود. وقتی رسانه‌ها بر جنبه‌های پزشکی، تراژدی شخصی، یا «رنج» ناشی از معلولیت تمرکز می‌کنند، در واقع از دریچهٔ مدل پزشکی به ماجرا نگاه می‌کنند. این مدل، به‌طور طبیعی به کلیشهٔ «قربانی» دامن می‌زند و مخاطب را به تماشاگری ترحم‌آمیز فرا می‌خواند.

ب) مدل اجتماعی (Social Model): این مدل که سنگ بنای مطالعات انتقادی معلولیت و جنبش حقوق افراد دارای معلولیت است، میان «آسیب» (Impairment) و «معلولیت» (Disability) تمایز قائل می‌شود. «آسیب» به ویژگی‌های جسمی، حسی، ذهنی، یا روانی فرد اشاره دارد. اما «معلولیت»، محصول «موانع» (Barriers) تحمیل‌شده توسط جامعه است: موانع نگرشی (کلیشه‌ها و پیش‌داوری‌ها)، موانع فیزیکی (ساختمان‌های بدون رمپ)، موانع ارتباطی (نبود زبان اشاره یا خط بریل)، و موانع نهادی (قوانین تبعیض‌آمیز). بر اساس این مدل، مشکل از «فرد» نیست، مشکل از «جامعهٔ ناتوان‌ساز» است. رسانه‌ای که از لنز مدل اجتماعی استفاده می‌کند، به‌جای تمرکز بر «محدودیت فرد»، بر «موانع محیطی»، «نابرابری‌های ساختاری»، و «حقوق انسانی» تمرکز می‌کند و فرد را به‌عنوان «شهروند» و «کنشگر» به تصویر می‌کشد، نه «بیمار». یک گزارش اخلاقی، همواره مدل اجتماعی را بر مدل پزشکی مقدم می‌شمارد.


۲. چرا بازنمایی رسانه‌ای معلولیت اهمیت دارد؟

اهمیت بازنمایی رسانه‌ای معلولیت را نمی‌توان دست‌کم گرفت. تصاویر و روایت‌های رسانه‌ای، مواد خامی هستند که جامعه از آن‌ها برای ساختن «تصورات قالبی» (Stereotypes) استفاده می‌کند. وقتی یک کودک، در تمام کارتون‌ها و فیلم‌هایی که می‌بیند، شخصیت دارای معلولیت را یا «شرور» می‌یابد (مانند کاپیتان هوک با قلاب به جای دست) یا «قربانی منفعل» (مانند تاینی تیم در «سرود کریسمس»)، این تصاویر در ذهن او رسوب می‌کنند و پایه‌های «سالم‌سالاری» (Ableism) را می‌سازند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که ۷۰٪ از کتاب‌های کودکان با شخصیت دارای معلولیت، این شخصیت‌ها را یا «قربانی منفعل» یا «ابرقهرمان جبران‌گر» به تصویر می‌کشند و تنها ۱۲٪ تصویری «واقع‌گرایانه و غیرکلیشه‌ای» ارائه می‌دهند (Matthews & Lenz, 2020). این آمار، عمق بحران بازنمایی را نشان می‌دهد.

افزون بر این، بازنمایی رسانه‌ای، پیامدهای عملی مستقیمی دارد. یک کارفرما که هرگز با یک فرد دارای معلولیت تعامل نداشته، اگر تنها تصویری که از معلولیت در ذهن دارد، تصویر یک «قربانی وابسته و نیازمند کمک» باشد، احتمال استخدام یک متقاضی دارای معلولیت را بسیار کمتر از یک کارفرما می‌دهد که تصویری واقع‌گرایانه و چندبعدی از معلولیت در ذهن دارد. به بیان دیگر، رسانه‌ها می‌توانند «موانع نگرشی» (Attitudinal Barriers) را یا تقویت کنند یا فروریزند.


۳. فراتر از دوگانه مسموم: طیف کلیشه‌های رایج «قربانی» تا «قهرمان»

کالین بارنز (۱۹۹۲)، در پژوهش کلاسیک خود با عنوان «تصاویر ناتوان‌ساز: رسانه‌ها و بازنمایی معلولیت»، ده کلیشه رایج رسانه‌ای را شناسایی کرد. اما در این میان، برخی کلیشه‌ها از همه فراگیرتر و مخرّب‌تر هستند:

الف) کلیشه «قربانی» (The Victim): در این قالب، فرد دارای معلولیت، منفعل، غمگین، وابسته، و نیازمند «نجات» از سوی یک شخصیت غیرمعلول به تصویر کشیده می‌شود. داستان معمولاً بر «رنج» ناشی از معلولیت متمرکز است و هدف آن، برانگیختن حس «ترحم» (Pity) در مخاطب است. پیام نانوشته: «زندگی با معلولیت، تراژیک است.»

ب) کلیشه «ابرقهرمان» (The Supercrip): در این قالب، فرد دارای معلولیت، برای آنکه «پذیرفته» شود، باید بر محدودیت‌های خود «غلبه» کند و کارهای خارق‌العاده‌ای انجام دهد. این بازنمایی، استانداردی غیرواقع‌بینانه تعیین می‌کند و «موفقیت» را صرفاً بر اساس معیارهای «افراد سالم» تعریف می‌کند.

ج) کلیشه «سربار جامعه» (The Burden): در این کلیشه، افراد دارای معلولیت به‌عنوان باری بر دوش خانواده، اقتصاد، و نظام سلامت به تصویر کشیده می‌شوند. عباراتی مانند «هزینه‌های سنگین مراقبت» یا «فشار روانی بر خانواده» بدون اشاره به حمایت‌های ناکافی ساختاری، این تصویر را تقویت می‌کنند.

د) کلیشه «معصوم ابدی و روح لطیف» (The Eternal Innocent): این کلیشه به‌ویژه در مورد افراد دارای معلولیت ذهنی رایج است: فرد به‌عنوان موجودی «پاک»، «ساده»، و «معصوم» به تصویر کشیده می‌شود که هرگز بالغ نمی‌شود، تمایلات جنسی ندارد، و درکی از دنیای «بزرگسالان» ندارد. این بازنمایی، عاملیت و هویت کامل انسانی فرد را سلب می‌کند.

ه) کلیشه «موجود ترسناک یا شرور» (The Sinister or Evil Cripple): ریشه در ادبیات کهن و سینمای ژانر وحشت و جنایی دارد؛ شخصیتی که «نقص» فیزیکی‌اش نماد «شرارت» درونی اوست (مانند شخصیت ریچارد سوم در نمایشنامه شکسپیر یا بسیاری از تبهکاران فیلم‌های جیمز باند). این کلیشه به‌طور خطرناکی معلولیت را با کینه‌توزی و خطرناک بودن پیوند می‌زند.


۴. تلاقی‌پذیری: هویت‌های چندگانه، کلیشه‌های چندلایه

یک اصل حیاتی در گزارش‌دهی اخلاقی این است که بدانیم «معلولیت» تنها یکی از ابعاد هویت یک فرد است و در انزوا عمل نمی‌کند. مفهوم «تلاقی‌پذیری» (Intersectionality) که نخستین بار توسط کیمبرلی کرنشاو مطرح شد، به ما می‌آموزد که هویت‌های مختلف (جنسیت، نژاد، طبقه، گرایش جنسی، سن، و وضعیت مهاجرت) با یکدیگر تلاقی می‌کنند و تجربه‌ای منحصربه‌فرد از ستم یا مزیت می‌سازند.

برای مثال:

زنان دارای معلولیت با کلیشه‌های جنسیتی مضاعفی روبرو هستند: یا به‌عنوان «موجوداتی غیرجنسی» دیده می‌شوند که «نمی‌توانند شریک زندگی یا مادر باشند»، یا برعکس، به‌عنوان «قربانیان آسیب‌پذیر خشونت جنسی» که کلیت هویت‌شان در این قربانی‌بودن خلاصه می‌شود.
پناهجویان و مهاجران دارای معلولیت ممکن است در رسانه‌ها صرفاً به‌عنوان «نمونه‌ای از رنج مضاعف» به تصویر کشیده شوند، بی‌آنکه مقاومت، عاملیت، و مهارت‌های بقای آن‌ها دیده شود.

افراد دارای معلولیت از اقلیت‌های نژادی در بسیاری از کشورها، در تقاطع نژادپرستی و سالم‌سالاری قرار می‌گیرند؛ رسانه‌ها یا آن‌ها را «ناپیدا» می‌کنند یا صرفاً در قالب روایت‌های قالبی مرتبط با فقر و جرم نمایش می‌دهند.

یک گزارش اخلاقی باید این تلاقی‌ها را ببیند و از تقلیل یک فرد به تک‌بُعد «معلولیت» خود بپرهیزد. پرسیدن «این فرد چه هویت‌های دیگری دارد که تجربه زیسته‌اش را شکل می‌دهد؟» راهی برای شکستن کلیشه‌های تک‌ساحتی است.


۵. خطاهای رایج در گزارش‌دهی رسانه‌ای از معلولیت

علاوه بر کلیشه‌های اصلی، چند خطای رایج دیگر نیز در گزارش‌دهی رسانه‌ای از معلولیت دیده می‌شود:

زبان ترحم‌آمیز و منفعل‌ساز: استفاده از واژگانی مانند «رنج می‌برد از…»، «مبتلا به…»، «محبوس در ویلچر» (به جای «کاربر ویلچر»)، «قربانی فلج اطفال»، یا «با وجود معلولیتش…».
نقض حریم خصوصی (Privacy Violation): پرسیدن سؤالات نامناسب و شخصی مانند «چطور فلج شدی؟»، «می‌تونی بچه‌دار بشی؟»، یا «آیا از زندگی خسته نمی‌شی؟» که هرگز از یک فرد غیرمعلول پرسیده نمی‌شود.
· تأکید افراطی بر محدودیت‌ها و نادیده گرفتن توانمندی‌ها: توصیف فرد صرفاً بر اساس «آنچه نمی‌تواند انجام دهد»، به جای «آنچه می‌تواند و انجام می‌دهد».
«الهام‌بخشی سمی» (Inspiration Porn): اصطلاحی که نخستین بار توسط استلا یانگ، فعال و کمدین استرالیایی دارای معلولیت، رواج یافت. الهام‌بخشی سمی به هر تصویر، ویدیو، یا روایتی اطلاق می‌شود که افراد دارای معلولیت را صرفاً به قصد «ایجاد انگیزه» در مخاطبان غیرمعلول به نمایش می‌گذارد. پیام ضمنی آن این است: «اگر کسی که با این محدودیت‌ها زندگی می‌کند می‌تواند لبخند بزند/ورزش کند/شغل داشته باشد، پس مشکل تو چیست؟» این کار، زندگی واقعی فرد دارای معلولیت را به کالایی مصرفی برای «حال خوب کن» تبدیل می‌کند.
عدم مشورت با خودِ فرد دارای معلولیت: نوشتن درباره یک فرد دارای معلولیت، بدون آنکه با خود او مصاحبه شود. این کار، «عاملیت» (Agency) فرد را سلب می‌کند و او را به یک «ابژه» (Object) تقلیل می‌دهد.


۶. نمونه‌های موفق از گزارش‌دهی اخلاقی

نمونه نخست: کمپین «ما ۱۵ درصدیم» (WeThe15) در پارالمپیک توکیو ۲۰۲۰. این کمپین جهانی که توسط کمیته بین‌المللی پارالمپیک و اتحادیه بین‌المللی معلولان راه‌اندازی شد، به‌جای تمرکز بر «الهام‌بخشی» یا «ترحم»، بر «حقوق بشر»، «تنوع»، و «شمول» تأکید داشت. شعار آن، «WeThe15»، به ۱۵ درصد از جمعیت جهان که دارای معلولیت هستند، اشاره می‌کرد.

نمونه دوم: پروژه «عکاسی از انسانیت» (The Humanity Project) در بریتانیا. این پروژه توسط عکاس و فعال حقوق معلولان، ریچارد اسمیت، در سال ۲۰۱۸ راه‌اندازی شد. اسمیت با همکاری افراد دارای انواع مختلف معلولیت، مجموعه‌ای از پرتره‌های سیاه‌وسفید خلق کرد که در آن‌ها، سوژه‌ها نه به‌عنوان «ابژه ترحم» یا «ابرقهرمان»، که به‌عنوان «انسان‌های کامل» با نگاه‌های مستقیم، ژست‌های طبیعی، و محیط‌های شخصی خودشان به تصویر کشیده شده‌اند.

نمونه سوم: شبکه اجتماعی #DisabledAndCute. در سال ۲۰۱۷، کیاه براون، فعال حقوق معلولان، هشتگ #DisabledAndCute را در توییتر راه‌اندازی کرد. این هشتگ، فضایی برای افراد دارای معلولیت فراهم کرد تا تصاویر و روایت‌های خود را از «زیبایی»، «مد»، و «زندگی روزمره» به اشتراک بگذارند. قدرت این جنبش در آن بود که «کنترل بازنمایی» را از دست رسانه‌های جریان اصلی خارج کرد و به دست خودِ افراد دارای معلولیت سپرد.


۷. اخلاق تصویر و عکاسی: آنسوی کلمات

گزارش‌دهی اخلاقی، صرفاً به متن و کلمات محدود نمی‌شود. «تصویر» نیز به همان اندازه و گاه بیشتر، حامل پیام‌های اخلاقی و کلیشه‌ای است. یک عکس می‌تواند کرامت انسانی را حفظ یا نابود کند. اصول زیر باید در تصویربرداری و انتخاب عکس‌های همراه گزارش رعایت شوند:

· پرهیز از زوایای «ترحم‌ساز»: فیلمبرداری از زاویهٔ بالا به پایین، ناخودآگاه حس «کوچکی» و «حقارت» را القا می‌کند. برعکس، هم‌سطح شدن لنز دوربین با چشم‌های سوژه، حس برابری ایجاد می‌کند.
زمینهٔ فعال، نه منفعل: نشان دادن فرد در حال انجام یک فعالیت معنادار (کار، گفت‌وگو، آفرینش هنری، ورزش، بازی با فرزند) به‌مراتب بهتر از نشان دادن او در حالت منفعل (نشسته در گوشه‌ای، خیره به دوردست، دراز کشیده روی تخت) است.
پرهیز از نمایش وسایل کمک‌توانبخشی به‌عنوان نماد «تراژدی»: ویلچر، عصای سفید، یا سمعک، بخشی از زندگی و حتی مایهٔ افتخار بسیاری از افراد دارای معلولیت است. بزرگ‌نمایی یا فوکوس افراطی بر این وسایل برای «دراماتیک کردن» صحنه، آن‌ها را از ابزار توانمندساز به نماد رنج تبدیل می‌کند.
عکس‌های گروهی و فراگیر: آیا عکس‌ها، افراد دارای معلولیت را در تعامل طبیعی با افراد غیرمعلول نشان می‌دهند یا همیشه آن‌ها را در جمع «خودشان» و جدا از جامعه به تصویر می‌کشند؟ تصاویر فراگیر، پیام «شمول» را به‌صورت بصری منتقل می‌کنند.
رضایت برای تصویر: رضایت برای مصاحبه با رضایت برای عکس متفاوت است. هرگز صرفاً به دلیل آنکه فرد با گفت‌وگو موافقت کرده، اقدام به عکاسی یا فیلمبرداری از او نکنید. باید جداگانه برای تصویر نیز رضایت آگاهانه گرفت.


۸. چالش‌های خاص دنیای دیجیتال: از اینستاگرام تا تیک‌تاک

رسانه‌های اجتماعی، با آنکه فضایی برای بازنمایی‌های خودخواسته و جنبش‌هایی مثل #DisabledAndCute فراهم کرده‌اند، چالش‌های اخلاقی جدیدی نیز آفریده‌اند:

خیریه‌نمایی کلیکی (Clicktivism): ویدیوهای کوتاهی که در آن یک فرد غیرمعلول، یک فرد دارای معلولیت را «غافلگیر می‌کند» (مثلاً به او کفش می‌دهد) و لحظهٔ عاطفی را فیلمبرداری می‌کند تا میلیون‌ها بازدید بگیرد. در این محتواها، فرد دارای معلولیت به «لوازم صحنه» (Prop) برای نمایش «مهربانی» فرد غیرمعلول تقلیل می‌یابد. این محتوا، استثمارگرانه و بشدت غیراخلاقی است.
· الگوریتم الهام‌بخشی: الگوریتم‌های تیک‌تاک و اینستاگرام، محتوای احساسی و «حال‌خوب‌کن» را بیشتر از همه ترویج می‌دهند. این یعنی یک ویدیوی «الهام‌بخشی سمی» شانس دیده شدن بسیار بیشتری نسبت به یک ویدیوی آموزشی در مورد «مناسب‌سازی معقول» دارد. این سوگیری الگوریتمی، اقتصاد توجه را به نفع کلیشه‌های آسیب‌زا شکل می‌دهد.
کالایی‌سازی زندگی خصوصی: مرز باریکی میان «روایت‌گری شخصی» و «کالایی‌سازی زندگی برای بازدید» وجود دارد. مددکاران باید به مددجویان، به‌ویژه کودکان و نوجوانان، آگاهی رسانه‌ای لازم را بدهند تا بتوانند آگاهانه دربارهٔ «چه چیزی را به اشتراک بگذارم؟»، «برای چه کسی؟»، و «با چه پیامدی؟» تصمیم بگیرند. حتی یک پست به‌ظاهر مثبت، می‌تواند حریم خصوصی فرد را برای همیشه در فضای ابدی اینترنت نقض کند.
بازخوردهای مخرب (Trolling): افراد دارای معلولیت که در فضای مجازی فعال هستند، به‌طور نامتناسبی هدف آزار و اذیت سایبری و «ترولینگ» قرار می‌گیرند. این بعد از امنیت روانی نیز باید بخشی از رضایت آگاهانه و آماده‌سازی قبل از یک کمپین رسانه‌ای باشد.


۹. راهنمای عمل برای مددکاران: ۸ راهبرد عملی

مددکاران و تسهیلگران می‌توانند نقش مهمی در ترویج گزارش‌دهی اخلاقی ایفا کنند. در ادامه، ۸ راهبرد عملی ارائه می‌شود:

۱. پیش از هر مصاحبه، «رضایت آگاهانه» (Informed Consent) بگیرید: توضیح دهید مصاحبه کجا منتشر می‌شود، چه کسانی آن را می‌بینند، و چه پیامدهای احتمالی (از جمله آزارهای سایبری) دارد. حق انصراف در هر لحظه را یادآوری کنید.

۲. «زبان ترجیحی» (Preferred Language) مددجو را بپرسید: پیش از مصاحبه، از مددجو بپرسید که ترجیح می‌دهد چگونه به او اشاره شود: «فرد دارای معلولیت» (Person-First Language) یا «فرد معلول» (Identity-First Language).

۳. «فهرست پرسش‌های ممنوعه» (No-Go Questions) را به خبرنگار بدهید: پیش از شروع مصاحبه، به خبرنگار توضیح دهید که برخی پرسش‌ها (مانند علت معلولیت، جزئیات پزشکی، یا زندگی جنسی) «ممنوع» هستند.

۴. «روایت‌های جایگزین» (Counter-Narratives) ارائه دهید: به‌جای تیتر «معلولی که با وجود ویلچر، شغل پیدا کرد»، تیتر «متخصص آی‌تی که با مناسب‌سازی محیط کار، بهره‌وری را افزایش داد» را پیشنهاد دهید.

۵. مددجو را برای «نه گفتن» آماده کنید: به مددجو بیاموزید که می‌تواند بگوید: «ترجیح می‌دم به این سؤال جواب ندم.»

۶. پس از مصاحبه، «بازخورد» (Feedback) بگیرید: از مددجو بپرسید که چه احساسی داشت. آیا پرسشی بود که او را معذب کرد؟

۷. «پایش رسانه‌ای» (Media Monitoring) انجام دهید: پس از انتشار گزارش، آن را بررسی کنید. آیا نقل‌قول‌ها درست بودند؟ آیا عکس‌ها محترمانه بودند؟ اگر گزارش مشکل داشت، نامه‌ای مؤدبانه به سردبیر بنویسید.

۸. «آموزش رسانه‌ای» (Media Training) برای مددجویان: کارگاه‌های کوتاه‌مدت با موضوع «نحوه پاسخ دادن به سؤالات دشوار»، «تنظیم مرزها»، و «روایت‌گری شخصی» برگزار کنید.


نتیجه‌گیری

رسانه‌ها می‌توانند «آیینه‌ای صادق» برای بازتاب تنوع انسانی باشند، یا «آیینه‌ای دفرمه» که تصویری مخدوش و کلیشه‌ای از افراد دارای معلولیت ارائه می‌دهد. انتخاب میان این دو، یک «انتخاب اخلاقی» است. هر بار که یک رسانه، فرد دارای معلولیت را به‌عنوان «قربانی» یا «ابرقهرمان» قاب‌بندی می‌کند، «سالم‌سالاری» را بازتولید می‌کند. و هر بار که تصویری واقع‌گرایانه، چندبعدی، متقاطع، و محترمانه از یک فرد دارای معلولیت ارائه می‌دهد، گامی به سوی «جامعه فراگیر» برمی‌دارد. مددکاران و تسهیلگران، با درک مدل اجتماعی معلولیت، توجه به تلاقی‌های هویتی، و مجهز شدن به ابزارهای عملی برای مواجهه با رسانه‌های سنتی و دیجیتال، نقشی بی‌بدیل در تحقق این انتخاب اخلاقی ایفا می‌کنند.


منابع

  1. Matthews, N., & Lenz, C. (2020). Representing Disability in Contemporary Children’s Literature: A Quantitative Content Analysis. Journal of Children’s Literature Research, 43(4), 56-72.
  2. Barnes, C. (1992). Disabling Imagery and the Media: An Exploration of the Principles for Media Representations of Disabled People. BCODP.
  3. International Paralympic Committee. (2021). WeThe15 Campaign Guidelines for Media. www.wethe15.org
  4. Ellis, K., & Goggin, G. (2015). Disability and the Media. Palgrave Macmillan.
  5. National Center on Disability and Journalism. (2021). Disability Language Style Guide. Arizona State University. https://ncdj.org/style-guide/
  6. AP Stylebook. (2024). Disabilities: A Guide to AP Style. Associated Press.
  7. Brown, K. (2017). #DisabledAndCute: A Global Movement. Disability Visibility Project.
  8. Young, S. (2014). I’m not your inspiration, thank you very much. TEDxSydney.
  9. Crenshaw, K. (1989). Demarginalizing the Intersection of Race and Sex. University of Chicago Legal

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *