در حاشیه جشن: تحلیل بازنمایی معلولیت در آیینهای ایرانی
آیینهای ملی، مذهبی و سنتی، صرفاً رویدادهایی تقویمی نیستند که مردم را دور هم جمع کنند؛ آنها «آیینهای نمایشی» (Performative Rituals) هستند که یک جامعه از طریق آنها، «خودِ آرمانی»اش را تعریف میکند، مرزهای «بههنجاری» (Normality) را ترسیم مینماید، و مشخص میکند چه کسی «درون» دایره «ما» قرار دارد و چه کسی «بیرون» از آن. نوروز با روایت «نو شدن»، دهه فجر با روایت «پیروزی و حماسه»، شب یلدا با روایت «دور هم بودن و غلبه بر تاریکی»، و ماه محرم با روایت «ایثار و سوگواری جمعی»، همگی لحظاتی هستند که جامعه در آنها «خودش» را جشن میگیرد، سوگواری میکند، و بازتعریف مینماید.
اما پرسش محوری این مقاله این است: در این «خودِ آرمانی»، افراد دارای معلولیت کجا ایستادهاند؟ آیا آنها بهعنوان «شهروندان کامل» و «مشارکتکنندگان فعال» در این آیینها حضور دارند، یا بهعنوان «دیگری» (The Other) که تنها در قالبهای کلیشهای «قربانی ترحمبرانگیز»، «ابرقهرمان الهامبخش»، یا «نماد رنج و شفاعت» مجاز به حضور است؟ این مقاله میکوشد با تکیه بر چهارچوبهای نظری جامعهشناسی (پیِر بوردیو، اروینگ گافمن، و امیل دورکیم) و مطالعات انتقادی معلولیت (تام شکسپیر و کالین بارنز)، به تحلیل انتقادی بازنمایی معلولیت در چهار آیین کلیدی ایرانی بپردازد و سپس، راهبردهایی عملی برای تسهیلگران محلی و کنشگران اجتماعی ارائه دهد تا بتوانند این آیینها را از «صحنههای طرد» به «عرصههای شمول» تبدیل کنند.
معلولیت و اسطورههای ملی: از رستم تا جانبازان معاصر
اسطورهها، آیینههای یک ملت هستند. آنها نهتنها گذشته را روایت میکنند، بلکه «خودِ آرمانی» یک جامعه را نیز میسازند. در فرهنگ ایرانی، اسطورههایی مانند رستم، آرش کمانگیر، و سیاوش، تجسم «قهرمان ملی» هستند: قدرتمند، فداکار، و شکستناپذیر. این اسطورهها، قرنهاست که در ادبیات، هنر، و حافظه جمعی ایرانیان حضور دارند و «بدن قهرمان» را تعریف میکنند: بدنی ورزیده، عضلانی، و بینقص.
اما پرسش اینجاست: در این روایتهای اسطورهای، «بدن دارای معلولیت» کجا قرار میگیرد؟ آیا در اسطورههای ایرانی، «بدن ناقص» جایی دارد؟ و اگر دارد، چگونه بازنمایی شده است؟ آیا معلولیت، همواره به عنوان «نقص»، «مجازات» یا «نفرین» تصویر شده، یا میتوان ردپایی از «بدن زخمیِ قهرمان» را نیز در این روایتها یافت؟
این مقاله میکوشد با رویکردی تاریخی-تحلیلی، بازنمایی معلولیت را در دو دوره متمایز از اسطورهسازی ملی در ایران بررسی کند: دوره اسطورههای کلاسیک (با تمرکز بر رستم، اسطوره محوری شاهنامه) و دوره اسطورههای معاصر (با تمرکز بر جانبازان جنگ تحمیلی). پرسش محوری این است: چگونه یک «بدن زخمی» میتواند به یک «بدن قهرمان» تبدیل شود، و این تبدیل، چه پیامدهایی برای افراد دارای معلولیت در جامعه امروز ایران دارد؟ آیا این اسطورهها میتوانند الگویی برای «شمول» باشند، یا خود به «ابزار طرد» بدل میشوند؟
بدن در قاب: اخلاق، قدرت و زیباییشناسی در عکاسی از افراد دارای معلولیت
عکاسی، صرفاً ابزاری برای ثبت واقعیت نیست، بلکه وسیلهای برای تولید معنا، اعمال قدرت و برساختن هویت است. از نخستین روزهای اختراع عکاسی در سده نوزدهم، بدن انسان همواره در مرکز توجه لنزها بوده است. اما در این میان، «بدن دارای معلولیت» همواره به شکلی متفاوت و مسئلهساز در قاب عکاسان جای گرفته است. این بدن یا به مثابه «ابژه پزشکی» برای مستندسازی آسیبشناسی به تصویر کشیده شده، یا به عنوان «نماد ترحم» برای جلب کمکهای خیریه، یا در سالهای اخیر، به مثابه «ابژه الهامبخش» در گفتمان «پورنوگرافی الهام» (Inspiration Porn). در تمام این رویکردها، فرد دارای معلولیت از جایگاه «سوژه فعال» خارج شده و به «ابژه منفعل نگاه خیره» (Gaze) بدل میشود. پرسش محوری این مقاله آن است که عکاسی از بدن دارای معلولیت، در چه شرایطی میتواند از چارچوبهای «بازنمایی سرکوبگر» (Oppressive Representation) فراتر رود و به کنشی «توانمندساز» (Empowering) و «زیباییشناختی» بدل شود؟ در این مسیر، از سه دریچه فلسفی (امانوئل لویناس و اخلاق مواجهه با «دیگری»)، جامعهشناختی (نظریه «نگاه خیره» در برابر «نگاه متقابل») و تاریخ هنر (جنبش هنر معلولیت) به تحلیل موضوع میپردازیم.
از «هیچچیز درباره ما، بدون ما» تا «رهبری فراگیر»:شعارهای ۲۰ ساله روز جهانی افراد دارای معلولیت
سوم دسامبر هر سال، به ابتکار سازمان ملل متحد از سال ۱۹۹۲، به عنوان «روز جهانی افراد دارای معلولیت» نامگذاری شده است. این روز، نه یک مناسبت تشریفاتی، که فراخوانی جهانی برای بازاندیشی در مناسبات جوامع با بیش از یک میلیارد انسانی است که با گونهای از معلولیت زندگی میکنند. سازمان جهانی بهداشت نیز همواره در کنار سازمان ملل، این روز را بستری برای پیشبرد سلامت فراگیر، توانبخشی مبتنی بر جامعه و برابری دسترسی قرار داده است.
روایتی بر تاریخ جنبشهای مطالبهگرانه افراد دارای معلولیت در انگلستان
این مقاله روایتی تاریخی از وضعیت افراد دارای معلولیت و جنبشهای حقوقخواهانه آنان در انگلستان، از قرن نوزدهم تا به امروز ارائه میدهد. این روایت نشان میدهد که چگونه افراد دارای معلولیت از موقعیتی که در آن با قوانینی چون «قانون الحاقی دیوانگی» (Lunacy Amendment Act) و «قانون نقص ذهنی» (Mental Deficiency Act) مشمول جداسازی اجباری از جامعه و محرومیت از حقوق باروری میشدند.
تاریخ جنبشهای مطالبهگرانه افراد دارای معلولیت در کشور آمریکا
چکیده
این مقاله روایتی تاریخی از وضعیت افراد دارای معلولیت و جنبشهای حقوقخواهانه آنان در ایالات متحده آمریکا، از دوران استعمار تا به امروز ارائه میدهد. این روایت نشان میدهد که چگونه افراد دارای معلولیت از موقعیتی بهغایت آسیبپذیر و طردشده در سلسلهمراتب اجتماعی اولیه آمریکا، به تدریج به یکی از سازمانیافتهترین جنبشهای حقوق مدنی در این کشور دست یافتند. مسیری که با قوانین محلی برای منع حضور معلولان در انظار...