معلولیت، سالمندی، و معمای شهرهای بهظاهر دوستدار
برای دههها، «مطالعات سالمندی» (Gerontology) و «مطالعات معلولیت» (Disability Studies) در دو قلمرو موازی و بیخبر از یکدیگر پیش میرفتند. اولی پیری را عمدتاً «فرایندی طبیعی» و «وابسته به سن» میدید که به تدریج تواناییها را کاهش میدهد، و دومی معلولیت را «برساختی اجتماعی» میدانست که از تعامل بدنهای متفاوت با محیطهای طردکننده پدید میآید. گویی پیری و معلولیت دو جهان جداگانهاند که ساکنانشان هرگز یکدیگر را ملاقات نمیکنند. اما بدن یک زن هفتادوچهارساله با واکر و عینک و سمعک، این توهم را نقش بر آب میکند. پیری و معلولیت در یک بدن جمع میشوند، و سیاستهای اجتماعیای که این دو را جداگانه میبینند، در برابر چنین بدنی ناتوان از پاسخگوییاند