در حاشیه جشن: تحلیل بازنمایی معلولیت در آیینهای ایرانی
آیینهای ملی، مذهبی و سنتی، صرفاً رویدادهایی تقویمی نیستند که مردم را دور هم جمع کنند؛ آنها «آیینهای نمایشی» (Performative Rituals) هستند که یک جامعه از طریق آنها، «خودِ آرمانی»اش را تعریف میکند، مرزهای «بههنجاری» (Normality) را ترسیم مینماید، و مشخص میکند چه کسی «درون» دایره «ما» قرار دارد و چه کسی «بیرون» از آن. نوروز با روایت «نو شدن»، دهه فجر با روایت «پیروزی و حماسه»، شب یلدا با روایت «دور هم بودن و غلبه بر تاریکی»، و ماه محرم با روایت «ایثار و سوگواری جمعی»، همگی لحظاتی هستند که جامعه در آنها «خودش» را جشن میگیرد، سوگواری میکند، و بازتعریف مینماید.
اما پرسش محوری این مقاله این است: در این «خودِ آرمانی»، افراد دارای معلولیت کجا ایستادهاند؟ آیا آنها بهعنوان «شهروندان کامل» و «مشارکتکنندگان فعال» در این آیینها حضور دارند، یا بهعنوان «دیگری» (The Other) که تنها در قالبهای کلیشهای «قربانی ترحمبرانگیز»، «ابرقهرمان الهامبخش»، یا «نماد رنج و شفاعت» مجاز به حضور است؟ این مقاله میکوشد با تکیه بر چهارچوبهای نظری جامعهشناسی (پیِر بوردیو، اروینگ گافمن، و امیل دورکیم) و مطالعات انتقادی معلولیت (تام شکسپیر و کالین بارنز)، به تحلیل انتقادی بازنمایی معلولیت در چهار آیین کلیدی ایرانی بپردازد و سپس، راهبردهایی عملی برای تسهیلگران محلی و کنشگران اجتماعی ارائه دهد تا بتوانند این آیینها را از «صحنههای طرد» به «عرصههای شمول» تبدیل کنند.
نقش تسهیلگر در دادخواهی و تغییر سیاستهای محلی
دادخواهی (Advocacy) در زمینه CBR، به معنای «تلاش سازمانیافته برای تأثیرگذاری بر تصمیمگیران به منظور تغییر سیاستها، قوانین، رویهها، یا تخصیص منابع به نفع افراد دارای معلولیت» تعریف میشود. راهنمای CBR سازمان جهانی بهداشت (۲۰۱۰) تصریح میکند که دادخواهی و ارتباط، نخستین عنصر از مؤلفه «توانمندسازی» در ماتریس CBR است و هدف آن، «کمک به افراد دارای معلولیت برای سخن گفتن از جانب خود و تأثیرگذاری بر تصمیمگیریهای عمومی» میباشد.
هدیه یا تحقیر؟ کالبدشکافی جامعهشناختی و روانشناختی کمکهای خیریهای به افراد دارای معلولیت
این نوشتار میکوشد با عبور از تحلیلهای سطحی و احساسی، پدیده «هدیه خیریهای» را از سه منظر متفاوت اما درهمتنیده واکاوی کند: نخست، از دریچه جامعهشناسی، جایی که هدیه بهعنوان یک «واقعیت اجتماعی تام» (Total Social Fact) بازتابدهنده مناسبات قدرت و سلسلهمراتب اجتماعی است؛ دوم، از دیدگاه روانشناختی، که به تأثیرات دریافت کمک بر خودپنداره، عزت نفس و انگیزه دریافتکننده میپردازد؛ و سوم، در چارچوب مطالعات معلولیت، که پرسشهای بنیادینی درباره «صدای» افراد دارای معلولیت، کلیشههای ترحمآمیز، و حق انتخاب آنها مطرح میکند. هدف، نه نفی ارزش اخلاقی نیکوکاری، بلکه کشاندن بحث به لایههای عمیقتر و ارائه چشماندازی برای خیریهای مبتنی بر کرامت انسانی است.
مسئولیت اجتماعی سازمانها و توانمندسازی افراد دارای معلولیت
مسئولیت اجتماعی سازمانها دیگر یک انتخاب داوطلبانه نیست، بلکه به ضرورتی راهبردی در زیستبوم کسبوکار مدرن تبدیل شده است