بخش اول: چکیده و مقدمه

چکیده

برای دهه‌ها، روایت غالب از زندگی افراد دارای معلولیت، داستانی آمیخته با ترحم، تراژدی یا الهام‌بخشی سطحی بود. رسانه‌ها، ادبیات و هنر جریان اصلی، یا این افراد را «قربانیان رنج‌کشیده» تصویر می‌کردند یا «ابرقهرمانانی که بر ناتوانی غلبه کرده‌اند». اما از اواخر قرن بیستم، جنبشی هنری در بریتانیا، آمریکا و سپس دیگر نقاط جهان شکل گرفت که این روایت را به چالش کشید: هنر معلولیت (Disability Arts). این جنبش، تجربهٔ زیستهٔ معلولیت را نه یک نقص پزشکی، که یک هویت فرهنگی غنی، منحصربه‌فرد و شایستهٔ جشن می‌داند. هنرمندان دارای معلولیت با استفاده از تئاتر، نقاشی، رقص، شعر، موسیقی و اجراهای خلاقانه، به‌جای آن‌که «با وجود معلولیت» هنر بیافرینند، «از دریچهٔ معلولیت» جهان را روایت می‌کنند. این مقاله با تکیه بر مبانی نظری مدل اجتماعی معلولیت و مستندات تاریخی جنبش هنر معلولیت، به بررسی چگونگی تبدیل هنر از ابزاری برای ترحم به بستری برای توانمندسازی، هویت‌سازی جمعی، کنشگری اجتماعی و تغییر نگرش‌های عمومی می‌پردازد و ده پیشنهاد عملی برای تسهیلگران، مربیان هنری و فعالان اجتماعی ارائه می‌دهد.

مقدمه: وقتی هنر، ترحم را پس می‌زند

در سال ۱۹۸۹، گروهی از هنرمندان دارای معلولیت در لندن نمایشگاهی با عنوان «هنر معلولیت: یک بیانیه» برگزار کردند. در بیانیهٔ این نمایشگاه آمده بود: «ما از این‌که موضوع نقاشی‌های ترحم‌آمیز یا داستان‌های احساساتی باشیم، خسته شده‌ایم. ما خودمان هنرمندیم، نه سوژهٔ هنر دیگران.» این رویداد، که بعدها به یکی از نقاط عطف جنبش هنر معلولیت در بریتانیا تبدیل شد، پرسشی بنیادین را مطرح کرد: چه کسی حق دارد داستان معلولیت را روایت کند؟

برای قرن‌ها، پاسخ به این پرسش در انحصار افراد غیرمعلول بود. از تابلوی «کودک گدا با عصا» در نقاشی‌های رنسانس گرفته تا شخصیت‌های تراژیک در رمان‌های ویکتوریایی، افراد دارای معلولیت همواره «ابژهٔ نگاه» بودند، نه «سوژهٔ روایت». آن‌ها یا نماد رنج و گناه بودند (مانند ریچارد سوم شکسپیر) یا نماد معصومیت کودکانه (مانند تینی تیم در «سرود کریسمس» دیکنز). در هر دو حالت، انسانیتی پیچیده و چندلایه در پس این تصاویر قالبی گم می‌شد.

اما جنبش هنر معلولیت، که هم‌زمان با گسترش مدل اجتماعی معلولیت در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ رشد کرد، معادله را برعکس نمود. این جنبش اعلام کرد که معلولیت نه یک تراژدی شخصی، که محصول موانع اجتماعی، نگرشی و محیطی است؛ و هنر، قدرتمندترین ابزار برای آشکارسازی این موانع و بازپس‌گیری روایت است. به‌قول مایک اولیور، نظریه‌پرداز برجستهٔ مدل اجتماعی: «هنر معلولیت، زبان بصری و عاطفی مدل اجتماعی است.»

بخش دوم: هنر معلولیت چیست و تاریخچهٔ مختصر

هنر معلولیت چیست؟ فراتر از «هنر درمانی»

پیش از هرچیز باید میان دو مفهوم تمایز قائل شد: هنر درمانی (Art Therapy) و هنر معلولیت (Disability Arts).

هنر درمانی رویکردی بالینی است که از فرایند خلق هنر برای اهداف درمانی استفاده می‌کند: کاهش اضطراب، تخلیهٔ هیجانی، بهبود مهارت‌های حرکتی. در این رویکرد، محصول هنری اغلب کمتر از فرایند خلق آن اهمیت دارد و مخاطب اصلی، خود فرد و درمانگر است.

اما هنر معلولیت، یک جنبش فرهنگی و سیاسی است. در این‌جا، هنر یک «زبان» است برای بیان تجربهٔ جمعی، نقد ساختارهای اجتماعی، جشن گرفتن هویت و ایجاد گفت‌وگو با مخاطب عام. هنرمند دارای معلولیت در این پارادایم، نه یک «بیمار» که نیاز به درمان دارد، بلکه یک «کنشگر فرهنگی» است که از طریق اثر هنری، جامعه را به چالش می‌کشد.

برای نمونه، مات فریزر (Mat Fraser)، بازیگر و مجری بریتانیایی که با نقص مادرزادی دست متولد شده، در اجرای مشهور خود به نام «Freak Show»، تاریخچهٔ طولانی نمایش افراد دارای معلولیت به‌عنوان «عجایب» در سیرک‌های قرن نوزدهم را به سخره می‌گیرد. او روی صحنه، همان نقش‌های کلیشه‌ای را بازی می‌کند، اما با چنان اغراق و طنزی که تماشاگر را وادار می‌کند به جای ترحم، به تاریخ استثمار و شیءانگاری بدن‌های متفاوت بیندیشد.

تاریخچهٔ مختصر جنبش هنر معلولیت

جنبش هنر معلولیت را نمی‌توان بدون درک زمینهٔ سیاسی و اجتماعی آن فهمید. این جنبش، فرزند مستقیم جنبش حقوق افراد دارای معلولیت است که در دههٔ ۱۹۷۰ در بریتانیا و آمریکا اوج گرفت.

در بریتانیا، تأسیس اتحادیهٔ افراد دارای معلولیت جسمی علیه تفکیک (UPIAS) در سال ۱۹۷۴ و انتشار اصول بنیادین مدل اجتماعی معلولیت، زمینه‌ای فکری فراهم کرد که هنرمندان را به بازاندیشی در مفهوم «بدن ناتوان» دعوت می‌کرد. دههٔ ۱۹۸۰ شاهد ظهور اولین گروه‌های تئاتر معلولیت مانند Graeae Theatre Company (تأسیس ۱۹۸۰) و Strathcona Theatre بود که به‌صراحت از نمایشنامه‌هایی با محوریت تجربهٔ معلولیت و با بازی خود افراد دارای معلولیت حمایت می‌کردند.

در آمریکا، National Theatre of the Deaf که در سال ۱۹۶۷ تأسیس شد، پیشگام استفاده از زبان اشاره به‌عنوان یک زبان هنری کامل و غنی بود و نشان داد که «شنیدن» تنها راه تجربهٔ تئاتر نیست. در دههٔ ۱۹۹۰، جشنواره‌هایی مانند DaDaFest در لیورپول و Festival of Disability Arts در سراسر بریتانیا، هنر معلولیت را به جریان اصلی فرهنگی نزدیک‌تر کردند.

امروزه، هنر معلولیت یک پدیدهٔ جهانی است. از گروه رقص Candoco Dance Company در بریتانیا که رقصنده‌های دارای معلولیت و غیرمعلول را در کنار هم روی صحنه می‌برد، تا Touch Compass در نیوزیلند و Weave Movement Theatre در استرالیا، شبکه‌ای از هنرمندان و گروه‌ها در حال بازتعریف مرزهای هنر و بدن هستند.

بخش سوم: کارکردهای هنر معلولیت در عرصهٔ فردی و اجتماعی

۱. بازپس‌گیری روایت: از ابژه به سوژه

نخستین و مهم‌ترین کارکرد هنر معلولیت، بازپس‌گیری قدرت روایت است. برای قرن‌ها، داستان معلولیت توسط پزشکان، خیریه‌ها و فیلم‌سازان غیرمعلول نوشته می‌شد. هنر معلولیت به افراد این فرصت را می‌دهد که خودشان را آن‌گونه که هستند، نه آن‌گونه که دیگران می‌بینند، به تصویر بکشند. این فرایند، به‌ویژه برای گروه‌هایی که در تقاطع چند محرومیت قرار دارند (مانند زنان دارای معلولیت، یا افراد دارای معلولیت از اقلیت‌های قومی) اهمیتی دوچندان می‌یابد.

۲. ساختن هویت جمعی و غرور

معلولیت، برخلاف بسیاری از هویت‌های دیگر، اغلب در انزوا تجربه می‌شود. یک فرد دارای معلولیت ممکن است تنها عضو خانواده یا محله با این ویژگی باشد. هنر معلولیت، با گردهم‌آوردن افراد در فضاهای خلاقانه، حس تعلق به یک «جامعه» را ایجاد می‌کند. وقتی گروهی از افراد دارای معلولیت بینایی یک گروه کر تشکیل می‌دهند، یا ناشنوایان یک تئاتر به زبان اشاره اجرا می‌کنند، آن‌ها تنها «هنر» تولید نمی‌کنند؛ بلکه فرهنگ ناشنوایی یا فرهنگ معلولیت را خلق و تقویت می‌نمایند.

۳. کنشگری اجتماعی و تغییر نگرش‌ها

هنر، قدرتی منحصربه‌فرد در نفوذ به لایه‌های عاطفی مخاطب دارد که استدلال منطقی و آمار و ارقام فاقد آن است. یک نقاشی، یک اجرای تئاتر یا یک شعر، می‌تواند در چند دقیقه کاری کند که سال‌ها کارزار آموزشی قادر به انجام آن نیست: ایجاد همدلی واقعی، نه ترحم. برای نمونه، پروژهٔ عکاسی «The Disability Visibility Project» در آمریکا، پرتره‌هایی از زندگی روزمرهٔ افراد دارای معلولیت را به نمایش می‌گذارد که در آن‌ها، معلولیت نه یک تراژدی، که بخشی طبیعی و گاه حتی پیش‌پاافتاده از زندگی است. این تصاویر، بیننده را به چالش می‌کشد تا پیش‌فرض‌های خود را بازبینی کند.

۴. التیام جمعی و تاب‌آوری

اگرچه هنر معلولیت خود را از «هنر درمانی» متمایز می‌کند، اما نمی‌توان اثر التیام‌بخش آن را نادیده گرفت. تفاوت در این است که التیام در این‌جا نه از طریق مداخلهٔ بالینی، که از طریق سهیم‌شدن در یک تجربهٔ جمعی رخ می‌دهد. وقتی فردی روی صحنه، داستان تبعیضی را که تجربه کرده بازگو می‌کند و تماشاگران (که بسیاری از آن‌ها تجربهٔ مشابهی دارند) با تکان سر و لبخند پاسخ می‌دهند، فرایندی از «دیده‌شدن» و «تأییدشدن» رخ می‌دهد که عمیقاً شفابخش است.

بخش چهارم: نمونه‌هایی الهام‌بخش از سراسر جهان

تئاتر ناشنوایان در هند: زبان اشاره روی صحنه

گروه تئاتر «Sai Swayam» در بمبئی، متشکل از بازیگران ناشنوا، نمایش‌نامه‌هایی را به زبان اشارهٔ هندی اجرا می‌کند. آن‌ها در سال ۲۰۱۸، نمایشی دربارهٔ زندگی روزمرهٔ یک فرد ناشنوا در یک شهر شلوغ اجرا کردند که در آن، صداهای شهر (بوق ماشین، دادوفریاد فروشنده‌ها) از طریق نور، لرزش و حرکات گروهی روی صحنه بازنمایی می‌شد. مخاطبان شنوا پس از نمایش گفتند که برای نخستین‌بار «سکوت» را نه به‌عنوان فقدان، که به‌عنوان یک تجربهٔ حسی متفاوت درک کرده‌اند.

رقص تلفیقی در برزیل: بدن‌هایی که مرزها را جابه‌جا می‌کنند

گروه «Dança sem Fronteiras» (رقص بدون مرز) در سائوپائولو، رقصنده‌های دارای معلولیت جسمی و غیرمعلول را گرد هم می‌آورد. اجراهای آن‌ها نه بر «غلبه بر محدودیت»، که بر «گفت‌وگوی میان بدن‌های متفاوت» تمرکز دارد. در یکی از اجراهایشان، یک رقصندهٔ استفاده‌کننده از ویلچر و یک رقصندهٔ ایستاده، حرکاتی موازی انجام می‌دهند که گاه هماهنگ و گاه متضاد است. این دیالکتیک بصری، مخاطب را به تأمل دربارهٔ مفهوم «هماهنگی» و «تفاوت» دعوت می‌کند.

کارگاه‌های عکاسی مشارکتی در نپال

در یک برنامهٔ محلی در نپال، به زنان دارای معلولیت دوربین داده شد و از آن‌ها خواسته شد «یک روز از زندگی خود» را ثبت کنند. نتیجه، مجموعه‌ای از عکس‌ها بود که برخلاف تصاویر معمول خیریه‌ای، لبخند، کار روزمره، بازی با کودکان و لحظات صمیمی خانوادگی را نشان می‌داد. این عکس‌ها بعدها در یک نمایشگاه در کاتماندو به نمایش درآمد و بازدیدکنندگان غیرمعلول بسیاری اعتراف کردند که تصورشان از زندگی یک زن دارای معلولیت کاملاً دگرگون شده است.

بخش پنجم: ده پیشنهاد عملی، نتیجه‌گیری و منابع

ده پیشنهاد عملی برای تسهیلگران، مربیان هنری و فعالان اجتماعی

  1. فضای خلق فراهم کنید، نه کلاس آموزش هنر. به‌جای تعیین اینکه «چه چیزی هنر خوب است»، مواد، ابزار و محیطی امن برای تجربه‌گری فراهم آورید. اعضا باید بتوانند بدون ترس از قضاوت، ایده‌های خود را بیازمایند و صداهای منحصربه‌فردشان را کشف کنند. تسهیلگر در این فضا بیشتر یک «همراه» است تا «معلم».
  2. روایت‌های کلیشه‌ای را با پرسش‌گری ملایم به چالش بکشید. اگر گروه به‌طور ناخودآگاه به سمت داستان‌های «غلبه بر معلولیت» یا «قهرمان الهام‌بخش» می‌رود، با احترام بپرسید: «آیا واقعاً معلولیت چیزی است که باید بر آن غلبه کرد؟ یا شاید مشکل، نگاه دیگران است؟» این پرسش‌ها می‌توانند اعضا را به کشف لایه‌های عمیق‌تری از تجربهٔ زیسته هدایت کنند.
  3. دسترسی را از همان ابتدا در مرکز طراحی قرار دهید، نه به‌عنوان یک فکر اضافی. محل برگزاری را از نظر فیزیکی (رمپ، فضای کافی برای ویلچر)، حسی (نور مناسب، کنتراست رنگی، راهنماهای لمسی) و ارتباطی (مترجم زبان اشاره، متن‌های بریل یا درشت‌نویسی، سیستم‌های تقویت‌صوت) برای همگان قابل‌دسترس کنید. از اعضا بپرسید که چه نیازهایی دارند و آن را جدی بگیرید.
  4. هنر را به بستر واقعی زندگی و جامعه پیوند بزنید. یک نمایشگاه محلی، یک اجرا در پارک، یا یک شب شعر در مسجد محله ترتیب دهید. جامعهٔ بزرگ‌تر را دعوت کنید تا با این صداها آشنا شود. این اقدام نه‌تنها اعتمادبه‌نفس اعضا را تقویت می‌کند، که گامی عملی در تغییر نگرش‌های عمومی و شکستن دیوارهای نامرئی میان «معلول» و «غیرمعلول» است.
  5. از هنرمندان حرفه‌ای دارای معلولیت به‌عنوان مربی، مهمان و الگو دعوت کنید. حضور یک هنرمند دارای معلولیت که مسیر حرفه‌ای موفقی را طی کرده، می‌تواند تصویری قدرتمند از آینده‌ای ممکن را پیش چشم اعضا بگذارد. این کار همچنین به تقویت اقتصاد هنرمندان دارای معلولیت که اغلب در حاشیهٔ بازار هنر قرار دارند، کمک می‌کند.
  6. فرایند خلق را به اندازهٔ محصول نهایی جشن بگیرید. در هنر معلولیت، گفت‌وگوها، همکاری‌ها، جرقه‌های خلاقانه، خنده‌ها و حتی لحظات سکوت در حین کار گروهی، ارزشی هم‌سنگ اثر نهایی دارند. جلسات را طوری مدیریت کنید که لذت «با هم ساختن» در اولویت باشد و اعضا حس نکنند که فقط باید به یک خروجی مشخص برسند.
  7. کاوش در هویت فرهنگی و شخصی را تشویق کنید، نه فقط بازنمایی معلولیت. اعضا را دعوت کنید تا فراتر از برچسب «معلولیت»، همهٔ لایه‌های هویتی خود (جنسیت، قومیت، زبان، مذهب، علایق شخصی و خاطرات کودکی) را در آثارشان بازتاب دهند. این کار به خلق هنری چندبعدی و انسانی‌تر می‌انجامد و کلیشهٔ «هنرمند معلول» را می‌شکند.
  8. از قالب‌های هنری متنوع و قابل‌تطبیق بهره ببرید. به‌جای محدود کردن گروه به یک رسانهٔ خاص (مثلاً فقط نقاشی)، طیف گسترده‌ای از امکانات را عرضه کنید: کلاژ، عکاسی، شعرخوانی، اجرای حرکتی، داستان‌سرایی دیجیتال، پادکست، یا حتی آشپزی خلاقانه. هر فرد می‌تواند قالبی را بیابد که با توانایی‌ها و علایقش بیشترین هماهنگی را دارد.
  9. ساختارهای مشارکتی و نقد همتایانه ایجاد کنید. به‌جای آن‌که بازخورد صرفاً از جانب تسهیلگر ارائه شود، فرایندی طراحی کنید که اعضا یاد بگیرند آثار یکدیگر را با احترام نقد کنند، ایده بدهند و از هم بیاموزند. این کار مالکیت جمعی را تقویت می‌کند و سلسله‌مراتب قدرت در گروه را کاهش می‌دهد.
  10. داستان‌ها و آثار را مستند کنید و فراتر از گروه به اشتراک بگذارید. با رضایت اعضا، از فرایند و محصولات نهایی فیلم، عکس یا نوشتار تهیه کنید. این مستندات را می‌توان در شبکه‌های اجتماعی، وبلاگ محلی یا نشریات چاپ کرد. این کار نه‌تنها آرشیوی ارزشمند برای نسل‌های بعد می‌سازد، بلکه صدای گروه را به گوش کسانی می‌رساند که شاید هرگز با چنین تجربه‌ای روبه‌رو نشده‌اند.

نتیجه‌گیری

هنر معلولیت، چیزی فراتر از یک سبک یا ژانر هنری است؛ یک جنبش فرهنگی تمام‌عیار است که مرزهای تعریف‌شدهٔ «زیبایی»، «بدن نرمال» و «هنر ارزشمند» را به چالش می‌کشد. این جنبش به ما یادآوری می‌کند که تنوع بدن‌ها و تجربه‌های انسانی، نه یک کاستی، که منبعی پایان‌ناپذیر برای خلاقیت است. وقتی گروهی از افراد دارای معلولیت روی صحنه می‌روند، قلم‌مو به دست می‌گیرند یا داستان خود را می‌سرایند، تنها یک اثر هنری خلق نمی‌کنند؛ آن‌ها جهان را دعوت می‌کنند تا از دریچه‌ای متفاوت به «انسان بودن» بنگرد. و در این نگاه تازه، دیگر جایی برای ترحم باقی نمی‌ماند؛ تنها تحسین، همدلی و احترام است که مجال بروز می‌یابد.

منابع

  1. Barnes, C. (2010). A brief history of discrimination and disabled people. In L. J. Davis (Ed.), The Disability Studies Reader (3rd ed., pp. 20-32). New York: Routledge.
  2. Braidotti, R. (2013). The Posthuman. Cambridge: Polity Press.
  3. Darke, P. (2004). The changing face of representations of disability in the media. In J. Swain, S. French, C. Barnes, & C. Thomas (Eds.), Disabling Barriers – Enabling Environments (2nd ed., pp. 100-106). London: SAGE.
  4. Fraser, M. (2010). Freak show: The performance of difference. Performance Research, 15(1), 56-63.
  5. Gorman, R., & MacLachlan, M. (2018). Arts and disability. In Oxford Research Encyclopedia of Communication. Oxford University Press.
  6. Hevey, D. (1992). The Creatures Time Forgot: Photography and Disability Imagery. London: Routledge.
  7. Kuppers, P. (2011). Disability Culture and Community Performance: Find a Strange and Twisted Shape. Basingstoke: Palgrave Macmillan.
  8. Oliver, M. (1996). Understanding Disability: From Theory to Practice. Basingstoke: Macmillan.
  9. Sandahl, C., & Auslander, P. (Eds.). (2005). Bodies in Commotion: Disability and Performance. Ann Arbor: University of Michigan Press.
  10. Shakespeare, T. (2006). Disability Rights and Wrongs. London: Routledge.
  11. UPIAS. (1976). Fundamental Principles of Disability. London: Union of the Physically Impaired Against Segregation.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *