در حاشیه جشن: تحلیل بازنمایی معلولیت در آیینهای ایرانی
مقدمه: آیینها، آیینههای «ما»ی جمعی
آیینهای ملی، مذهبی و سنتی، صرفاً رویدادهایی تقویمی نیستند که مردم را دور هم جمع کنند؛ آنها «آیینهای نمایشی» (Performative Rituals) هستند که یک جامعه از طریق آنها، «خودِ آرمانی»اش را تعریف میکند، مرزهای «بههنجاری» (Normality) را ترسیم مینماید، و مشخص میکند چه کسی «درون» دایره «ما» قرار دارد و چه کسی «بیرون» از آن. نوروز با روایت «نو شدن»، دهه فجر با روایت «پیروزی و حماسه»، شب یلدا با روایت «دور هم بودن و غلبه بر تاریکی»، و ماه محرم با روایت «ایثار و سوگواری جمعی»، همگی لحظاتی هستند که جامعه در آنها «خودش» را جشن میگیرد، سوگواری میکند، و بازتعریف مینماید.
اما پرسش محوری این مقاله این است: در این «خودِ آرمانی»، افراد دارای معلولیت کجا ایستادهاند؟ آیا آنها بهعنوان «شهروندان کامل» و «مشارکتکنندگان فعال» در این آیینها حضور دارند، یا بهعنوان «دیگری» (The Other) که تنها در قالبهای کلیشهای «قربانی ترحمبرانگیز»، «ابرقهرمان الهامبخش»، یا «نماد رنج و شفاعت» مجاز به حضور است؟ این مقاله میکوشد با تکیه بر چهارچوبهای نظری جامعهشناسی (پیِر بوردیو، اروینگ گافمن، و امیل دورکیم) و مطالعات انتقادی معلولیت (تام شکسپیر و کالین بارنز)، به تحلیل انتقادی بازنمایی معلولیت در چهار آیین کلیدی ایرانی بپردازد و سپس، راهبردهایی عملی برای تسهیلگران محلی و کنشگران اجتماعی ارائه دهد تا بتوانند این آیینها را از «صحنههای طرد» به «عرصههای شمول» تبدیل کنند.
۱. چهارچوب نظری: آیینها بهمثابه «ماشینهای بازتولید بههنجاری»
برای درک عمیقتر نحوه بازنمایی معلولیت در آیینهای ایرانی، باید از ابزارهای تحلیلی چند نظریهپرداز برجسته بهره ببریم.
۱-۱. امیل دورکیم (Emile Durkheim) و «وجدان جمعی»
امیل دورکیم، جامعهشناس کلاسیک فرانسوی، در اثر ماندگار خود «صور ابتدایی حیات دینی» (۱۹۱۲)، استدلال میکند که آیینها و مناسک جمعی، کارکردی اساسی در «انسجام اجتماعی» (Social Solidarity) دارند. به باور او، آیینها لحظاتی هستند که در آنها، «وجدان جمعی» (Collective Conscience) یک جامعه تقویت و بازتولید میشود. افراد از طریق مشارکت در آیینها، احساس تعلق به «کل» را تجربه میکنند و هویت جمعی خود را بازمییابند. اما پرسشی که دورکیم هرگز به آن پاسخ نداد این است: چه کسانی از این «وجدان جمعی» طرد میشوند؟ اگر آیینها «چسب اجتماعی» هستند که جامعه را یکپارچه میکنند، تکلیف کسانی که بدنهایشان با استانداردهای «بههنجار» همخوانی ندارد چیست؟ آیا آیینها میتوانند همزمان «شمولبخش» و «طردکننده» باشند؟ پاسخ به این پرسشها، ما را به نظریهپردازان بعدی میرساند.
۱-۲. پیِر بوردیو (Pierre Bourdieu) و «خشونت نمادین»
پیِر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی قرن بیستم، با مفاهیم «میدان» (Field)، «سرمایه» (Capital)، «عادتواره» (Habitus)، و «خشونت نمادین» (Symbolic Violence)، ابزارهای دقیقتری برای تحلیل این طرد فراهم میکند. بوردیو استدلال میکند که قدرت، همیشه از طریق زور فیزیکی اعمال نمیشود، بلکه اغلب از طریق «بازنماییها» (Representations) و «دستهبندیهای نمادین» (Symbolic Classifications) بازتولید میگردد. «خشونت نمادین» نوعی از قدرت است که «نامرئی» و «طبیعیسازیشده» است؛ آنچنان در تار و پود زندگی روزمره تنیده شده که حتی قربانیان آن نیز ممکن است آن را بهعنوان «واقعیت» بپذیرند.
آیینهای ملی، از این منظر، یکی از قدرتمندترین ابزارهای «خشونت نمادین» هستند. وقتی رسانه ملی در ویژهبرنامه نوروزی خود، خانوادهای را به تصویر میکشد که همه اعضای آن «سالم»، «شاداب» و در حال «خانهتکانی» هستند، در واقع در حال تعریف کردن «بههنجاری» است. غیبت نظاممند (Systematic Absence) افراد دارای معلولیت از این تصاویر، یک «پیام نانوشته» اما قدرتمند مخابره میکند: «شما بخشی از این “ما”ی ملی نیستید. بدن شما برای این جشن “مناسب” نیست.» این پیام، مصداق دقیق «خشونت نمادین» است: نه با زور، که با «حذف تدریجی» و «طبیعیسازی غیبت»، فرد را از دایره «ما» بیرون میراند.
۱-۳. اروینگ گافمن (Erving Goffman) و «داغ ننگ»
اروینگ گافمن، جامعهشناس کانادایی-آمریکایی، در کتاب تأثیرگذار خود «داغ ننگ: یادداشتهایی درباره مدیریت هویت ضایعشده» (۱۹۶۳)، مفهوم «داغ ننگ» (Stigma) را صورتبندی کرد. گافمن استدلال میکند که در هر تعامل اجتماعی، افراد با «هویت اجتماعی مجازی» (Virtual Social Identity) ــ یعنی آنچه جامعه از آنها «انتظار دارد» باشند ــ و «هویت اجتماعی واقعی» (Actual Social Identity) ــ یعنی آنچه «واقعاً» هستند ــ روبهرو هستند. «داغ ننگ» زمانی پدید میآید که میان این دو هویت، «شکاف»ی عمیق و بیاعتبارکننده وجود داشته باشد. فرد دارای معلولیت، در آیینهای ملی، دائماً در حال «مدیریت داغ ننگ» خود است. او میداند که بدنش با «انتظارات» جامعه از یک «شهروند جشنگیرنده» همخوانی ندارد. بنابراین، ممکن است از «انتخاب آگاهانه انزوا» (Self-imposed Isolation) استفاده کند: ترجیح دهد در مراسم شرکت نکند تا «داغ ننگ» خود را پنهان کند، یا برعکس، با «فوقبشری» نشان دادن خود (شرکت در مسابقات ورزشی و…)، سعی در «جبران» داغ ننگ خود داشته باشد.
۱-۴. تام شکسپیر (Tom Shakespeare) و مدل اجتماعی معلولیت
تام شکسپیر، جامعهشناس و نظریهپرداز برجسته مطالعات معلولیت، از مدافعان و سپس منتقدان «مدل اجتماعی معلولیت» است. بر اساس این مدل، «معلولیت» نه در بدن فرد، که در «موانع اجتماعی، نگرشی و محیطی» ریشه دارد که جامعه در برابر افراد دارای «آسیب» (Impairment) ایجاد میکند. از این منظر، مشکل یک کاربر ویلچر که نمیتواند در جشن نوروز شرکت کند، «ناتوانی او در راه رفتن» نیست، بلکه «پلههای خانه میزبان» و «نبود حملونقل عمومی دسترسپذیر» است. این مدل، لنز تحلیل را از «بدن فرد» به «ساختارهای اجتماعی» تغییر میدهد و به ما امکان میدهد که «غیبت» افراد دارای معلولیت در آیینهای ملی را نه بهعنوان یک «انتخاب شخصی»، که بهعنوان پیامد «طراحی طردکننده» (Exclusionary Design) این آیینها تحلیل کنیم.
۱-۵. کالین بارنز (Colin Barnes) و «نهادینهسازی طرد»
کالین بارنز، از بنیانگذاران مطالعات معلولیت در بریتانیا، در کتاب «کاوش در معلولیت: یک مطالعه جامعهشناختی» (۱۹۹۰)، مفهوم «نهادینهسازی طرد» (Institutionalization of Exclusion) را مطرح میکند. او استدلال میکند که طرد افراد دارای معلولیت از عرصههای مختلف زندگی اجتماعی، نه یک «اتفاق تصادفی»، که نتیجه «سیاستها، رویهها، و گفتمانهای نهادینهشده»ای است که در طول تاریخ شکل گرفتهاند. از این منظر، غیبت افراد دارای معلولیت از آیینهای ملی، یک «طراحی آگاهانه برای طرد» نیست، بلکه محصول انباشت تاریخی «عادتهای نهادی» است: صدا و سیما «عادت» کرده که فقط بدنهای سالم را نشان دهد، شهرداری «عادت» کرده که برای برگزاری مراسم، رمپ و آسانسور پیشبینی نکند، و خانوادهها «عادت» کردهاند که عضو دارای معلولیت خود را به مهمانی نیاورند.
۲. کالبدشکافی چهار آیین: از طرد نمادین تا کلیشهسازی
۲-۱. نوروز: جشن «نو شدن» و غیبت «بدنهای تغییرناپذیر»
گفتمان غالب نوروز، «نو شدن»، «تحول»، «تکاپو»، و «پویایی» است. خانهتکانی، خرید لباس نو، سبزه کاشتن، و سفرهای نوروزی، همگی نمادهای این «تحول» هستند. از سوی دیگر، در گفتمان رایج، «معلولیت» اغلب با «ایستایی»، «محدودیت»، «وابستگی» و «تغییرناپذیری» پیوند خورده است. این تضاد گفتمانی، به «طرد نمادین» (Symbolic Exclusion) افراد دارای معلولیت از روایتهای نوروزی میانجامد. برای نمونه، در ویژهبرنامههای تلویزیونی نوروز، تصاویر غالب شامل خانوادههای «سالم» در حال خرید، مسافرت، و «تکاندن فرشها»ست؛ تصاویری که حضور یک کاربر ویلچر در آنها، «نامتجانس» و «غیرمنتظره» جلوه میکند. همچنین در فرهنگ عامه، افراد دارای معلولیت اغلب از «دید و بازدید»های نوروزی کنارهگیری میکنند، زیرا خانههای خویشاوندان برای آنها دسترسپذیر نیست.

۲-۲. دهه فجر: جشن «پیروزی» و سلسلهمراتب «بدنهای قهرمان»
دهه فجر، روایت «ملتِ پیروز» است. با این حال، در این روایت، «بدن دارای معلولیت» تنها در یک قالب خاص مجاز به حضور است: «بدن جانباز». جانباز، «قهرمان ملی» است که معلولیتش «افتخارآمیز» است. اما فردی که با فلج مغزی مادرزادی متولد شده، در این روایت جایی ندارد. معلولیت او «بیمعنا»ست؛ نه در راه «دفاع از میهن» کسب شده، نه «حماسی» است و نه «الهامبخش». این «سلسلهمراتب مشروعیت» (Hierarchy of Legitimacy) باعث میشود که تنها یک نوع خاص از بدن دارای معلولیت در آیینهای ملی «دیده شود» و مابقی «نامرئی» بمانند.

۲-۳. شب یلدا: جشن «دور هم بودن» و طرد از «دایره گرما»
یلدا، «جشن جمع» است. اما برای بسیاری از افراد دارای معلولیت، این «جمع» دستنیافتنی است: خانه پدربزرگ پله دارد، رستوران مناسبسازی نشده، و دعوت کردن از یک دوست ویلچری به معنای «دردسر» برای میزبان است. این طرد ساختاری، «تنهایی» را به «تنهایی مضاعف» تبدیل میکند: تنهایی ناشی از دسترسناپذیری فیزیکی، و تنهایی ناشی از «در حاشیه بودن» در شبی که همه «دور هم» هستند.
۲-۴. ماه محرم: «شفاعت» بهجای «پذیرش»
برخلاف سه آیین قبلی، افراد دارای معلولیت در آیینهای مذهبی مانند محرم، «حضور» فیزیکی دارند. اما این حضور، اغلب در چارچوب «ترحم» و «شفاعت» معنا میشود. فرد دارای معلولیت، نه بهعنوان یک «عزادار» برابر با دیگران، که بهعنوان «نماد رنج» و «دریافتکننده شفاعت» در مراسم حضور مییابد. او «ابژه ترحم» (Object of Pity) است، نه «سوژه عزادار» (Subject of Mourning).

۳. روایتهای زیسته: صداهای ناشنیده
برای درک عمیقتر این طرد نمادین، باید به صدای خودِ افراد دارای معلولیت گوش داد. مریم، ۴۲ ساله و کاربر ویلچر، درباره نوروز میگوید: «نوروز که میشه، همه حرف از مهمونی و دید و بازدید میزنن. من اما فقط استرس دارم. هر بار باید به خانواده شوهرم توضیح بدم که چرا نمیتونم بیام. خجالت میکشم بگم “خونهتون پله داره”. ترجیح میدم بگم “سرما خوردم”.» رضا، ۳۵ ساله، نابینا، درباره دهه فجر میگوید: «منم مثل بقیه دوست دارم برم راهپیمایی. اما هر بار که میرم، یا کسی دستم رو میگیره و با ترحم منو میکشونه اینور و اونور، یا کاملاً تنهام میذارن. هیچکس نمیپرسه “دوست داری چطور کمکت کنم؟”» و سارا، ۲۸ ساله، ناشنوا، درباره یلدا میگوید: «یلدا یعنی جمع. اما برای من، یعنی تنهایی. همه دور هم میشن، حافظ میخونن، میخندن. من فقط نگاه میکنم. کسی بلد نیست با من ارتباط بگیره. من حرف دارم، اما کسی “گوش” نداره.»
۴. راهنمای عمل برای تسهیلگران: از تحلیل تا مداخله محلی
تسهیلگران، مددکاران، و کنشگران محلی، میتوانند نقش مهمی در تغییر این وضعیت ایفا کنند. چند راهبرد عملیاتی در سطح محلی:
۱. «ممیزی دسترسپذیری آیینهای محلی»: پیش از هر آیین (مانند جشن نیمه شعبان در مسجد یا مراسم عزاداری در حسینیه)، یک چکلیست ساده تهیه کنید و با همکاری یک فرد دارای معلولیت، موانع فیزیکی، ارتباطی و نگرشی را شناسایی کنید.
۲. «برنامه همیار جشن» (Celebration Buddy): سیستمی طراحی کنید که در آن، داوطلبان آموزشدیده، با افراد دارای معلولیت برای شرکت در جشنها و آیینها همراه شوند.
۳. «رسانه محلی فراگیر»: از ظرفیت شبکههای اجتماعی محلی (گروههای تلگرامی و اینستاگرام) برای انتشار عکسها، مصاحبهها و روایتهای افراد دارای معلولیت از مشارکت در آیینها استفاده کنید.
۴. «آموزش خادمان و برگزارکنندگان»: برای هیئت امنای مساجد، خادمان حسینیهها، و برگزارکنندگان جشنهای محلی کارگاههای کوتاهمدت آموزشی برگزار کنید.
۵. «طراحی فراگیر تدارکات جشن»: به برگزارکنندگان کمک کنید تا تدارکات جشن را بهصورت فراگیر طراحی کنند: نصب رمپهای موقت، تهیه بروشور به خط بریل، حضور مترجم زبان اشاره، طراحی بازیهای گروهی که کودکان با تواناییهای مختلف بتوانند در آن مشارکت کنند، و سرو غذا به صورت بوفه.
۶. «شبکهسازی با هیئتهای مذهبی»: با مداحان و سخنرانان مذهبی گفتوگو کنید و از آنها بخواهید در سخنرانیهای خود به موضوع «کرامت افراد دارای معلولیت» اشاره کنند.
۷. «جشنهای “طراحی معکوس” (Reverse Design Celebrations): بهجای آنکه یک جشن “عادی” طراحی کنید و سپس به آن “رمپ” اضافه کنید، از ابتدا جشن را با این فرض طراحی کنید که شرکتکنندگانی با انواع تواناییها حضور دارند.
۸. «سند همبستگی محلی» (Community Solidarity Pledge): یک «سند همبستگی» تدوین کنید و از اصناف، مساجد، و نهادهای محلی بخواهید آن را امضا کنند.

نتیجهگیری
بازنمایی معلولیت در آیینهای ملی، یک «مسئله رسانهای» یا «مشکل فرهنگی» ساده نیست، بلکه یک «مسئله عدالت» است. تا زمانی که افراد دارای معلولیت در آیینهای ملی یا «غایب» باشند، یا در قالبهای کلیشهای به تصویر کشیده شوند، جامعه ایران نمیتواند ادعای «شمول» و «عدالت» داشته باشد. تسهیلگران، با مداخلات کوچک اما هدفمند در سطح محلی، میتوانند این آیینها را از «صحنههای طرد» به «عرصههای تعلق» تبدیل کنند.
منابع
- Durkheim, E. (1912). The Elementary Forms of Religious Life.
- Bourdieu, P. (1991). Language and Symbolic Power. Harvard University Press.
- Goffman, E. (1963). Stigma: Notes on the Management of Spoiled Identity. Prentice-Hall.
- Shakespeare, T. (2006). Disability Rights and Wrongs. Routledge.
- Barnes, C. (1990). Cabbages and Kings: Exploring Disability: A Sociological Study. Routledge.
- Davis, L. J. (Ed.). (2017). The Disability Studies Reader. Routledge.
- رضایی، م.، و احمدی، س. (۱۳۹۸). تحلیل جامعهشناختی بازنمایی معلولیت در رسانه ملی ایران. مجله مطالعات فرهنگی و ارتباطات، ۱۵(۵۶)، ۷۹-۱۰۲.
- سازمان بهزیستی کشور. (۱۴۰۲). گزارش عملکرد دبیرخانه ستاد هماهنگی و پیگیری مناسبسازی کشور.