در حاشیه جشن: تحلیل بازنمایی معلولیت در آیینهای ایرانی
آیینهای ملی، مذهبی و سنتی، صرفاً رویدادهایی تقویمی نیستند که مردم را دور هم جمع کنند؛ آنها «آیینهای نمایشی» (Performative Rituals) هستند که یک جامعه از طریق آنها، «خودِ آرمانی»اش را تعریف میکند، مرزهای «بههنجاری» (Normality) را ترسیم مینماید، و مشخص میکند چه کسی «درون» دایره «ما» قرار دارد و چه کسی «بیرون» از آن. نوروز با روایت «نو شدن»، دهه فجر با روایت «پیروزی و حماسه»، شب یلدا با روایت «دور هم بودن و غلبه بر تاریکی»، و ماه محرم با روایت «ایثار و سوگواری جمعی»، همگی لحظاتی هستند که جامعه در آنها «خودش» را جشن میگیرد، سوگواری میکند، و بازتعریف مینماید.
اما پرسش محوری این مقاله این است: در این «خودِ آرمانی»، افراد دارای معلولیت کجا ایستادهاند؟ آیا آنها بهعنوان «شهروندان کامل» و «مشارکتکنندگان فعال» در این آیینها حضور دارند، یا بهعنوان «دیگری» (The Other) که تنها در قالبهای کلیشهای «قربانی ترحمبرانگیز»، «ابرقهرمان الهامبخش»، یا «نماد رنج و شفاعت» مجاز به حضور است؟ این مقاله میکوشد با تکیه بر چهارچوبهای نظری جامعهشناسی (پیِر بوردیو، اروینگ گافمن، و امیل دورکیم) و مطالعات انتقادی معلولیت (تام شکسپیر و کالین بارنز)، به تحلیل انتقادی بازنمایی معلولیت در چهار آیین کلیدی ایرانی بپردازد و سپس، راهبردهایی عملی برای تسهیلگران محلی و کنشگران اجتماعی ارائه دهد تا بتوانند این آیینها را از «صحنههای طرد» به «عرصههای شمول» تبدیل کنند.