نمیخواهم درمان شوم!
توانبخشی، در نگاه نخست، همیشه یک «خیر اخلاقی» دانسته میشود؛ انگار هرچه بیشترش کنیم، نتیجه بهتری میگیریم. فیزیوتراپی بیشتر، گفتاردرمانی بیشتر، کاردرمانی بیشتر، عملهای جراحی پیدرپی، ساعتها تمرین طاقتفرسا – همه با این وعده که «پیشرفت خواهی کرد». اما واقعیت آن است که برخی از آدمها، آگاهانه و از سر انتخاب، به توانبخشی «نه» میگویند. بزرگسالی که تازه بیناییاش را از دست داده و میلی به آموختن خط بریل ندارد. کاربر ویلچری که حاضر نیست ماهها از عمرش را در کلینیک فیزیوتراپی بگذراند. نوجوانی که میگوید نمیخواهد مثل یک «پروژه مرمتی» با او رفتار شود. جامعه پزشکی اغلب این انتخاب را «عدم پذیرش واقعیت» یا «نیاز به مشاوره» میخواند و از کنارش میگذرد. اما آیا فرد دارای معلولیت حق دارد تن به توانبخشی ندهد؟ این پرسش، قلب مباحث اخلاق پزشکی، فلسفه خودآیینی، و مطالعات انتقادی معلولیت است.