سوگواری از دست دادن توانایی: یک فرایند مادامالعمر
سوگ (Grief) واکنشی طبیعی، چندبعدی و عمیقاً شخصی به هر نوع فقدان معنادار است. این واکنش میتواند ابعاد هیجانی (غم، خشم، احساس گناه، اضطراب)، شناختی (نشخوار فکری، کاهش تمرکز، احساس سردرگمی)، بدنی (خستگی، بیاشتیایی، اختلالات خواب، دردهای جسمی)، رفتاری (گریه کردن، کنارهگیری اجتماعی، بیقراری) و معنوی (پرسش از معنای زندگی، بحران ایمان، احساس پوچی) داشته باشد. در سوگ ناشی از معلولیت، این ابعاد بهطور همزمان و اغلب با شدتی بیشتر فعال میشوند، زیرا فرد نه فقط یک «توانایی»، که بخشی از «هویت» خود را از دست داده است.
اما چرا سوگ در معلولیت پیچیدهتر از سایر انواع سوگ است؟ نخستین دلیل، «مزمن بودن عوامل یادآورنده» (Chronicity of Reminders) است. در سوگ ناشی از مرگ، فرد میتواند بهتدریج از محیطهای یادآورنده فاصله بگیرد، وسایل شخصی متوفی را جمع کند، یا حتی خانهاش را تغییر دهد. اما در معلولیت اکتسابی، «بدن خود فرد» تبدیل به یادآورنده دائمی فقدان میشود. هر بار که از پلهها بالا میرود (یا نمیتواند بالا برود)، هر بار که در آینه نگاه میکند، هر بار که نمیتواند دکمه پیراهنش را ببندد، هر بار که کسی با ترحم به او نگاه میکند، فقدان دوباره و دوباره تجربه میشود. این «مزمن بودن» است که سوگ در معلولیت را به یک «فرایند مادامالعمر» تبدیل میکند؛ فرایندی که هرگز بهطور کامل «حل» نمیشود، بلکه فرد میآموزد که «با آن زندگی کند».