سه مسیر، یک مقصد: مرزهای باریک فیزیوتراپی، کاردرمانی و حرکات اصلاحی
تصور کنید مادری را که فرزند هفت سالهاش دچار فلج مغزی است. کودک نمیتواند راه برود، قاشق را در دست نگه دارد، یا به تنهایی لباس بپوشد. این مادر به کدام متخصص مراجعه کند؟ فیزیوتراپیست که راه رفتن را به کودک بیاموزد؟ کاردرمانگری که غذا خوردن و لباس پوشیدن را تمرین کند؟ یا متخصص حرکات اصلاحی که شاید بتواند ناهنجاری قامت کودک را اصلاح کند؟ پاسخ این پرسش، نه در توانمندیهای فردی این متخصصان، که در مرزهای حرفهای، قانونی و علمی میان سه رشته نهفته است. این مرزها اغلب چنان باریک و درهمتنیدهاند که حتی خود متخصصان نیز گاه در تشخیص آنها دچار تردید میشوند.
معرفی رشته فیزیوتراپی
فیزیوتراپی از آن دست دانشهایی است که قدرت درک ما از «درمان» را به چالش میکشد. برخلاف پزشکی که عمدتاً با دارو و جراحی سر و کار دارد، فیزیوتراپی از زبان بدن برای شفا بخشیدن به بدن بهره میبرد؛ زبان حرکت، تماس، گرما، سرما، جریان الکتریسیته و نور. اما این حرفه، تنها با جسم سروکار ندارد. فیزیوتراپیست، هر روز با انسانی روبهروست که درد میکشد، ناتوان شده، و به دنبال بازیافتن استقلال خویش است. به همین دلیل، فیزیوتراپی را میتوان تلفیقی از علم دقیق آناتومی و بیومکانیک با هنر برقراری ارتباط انسانی دانست.