روایتی بر تاریخ جنبشهای مطالبهگرانه افراد دارای معلولیت در انگلستان
چکیده
این مقاله روایتی تاریخی از وضعیت افراد دارای معلولیت و جنبشهای حقوقخواهانه آنان در انگلستان، از قرن نوزدهم تا به امروز ارائه میدهد. این روایت نشان میدهد که چگونه افراد دارای معلولیت از موقعیتی که در آن با قوانینی چون «قانون الحاقی دیوانگی» (Lunacy Amendment Act) و «قانون نقص ذهنی» (Mental Deficiency Act) مشمول جداسازی اجباری از جامعه و محرومیت از حقوق باروری میشدند، به تدریج به یکی از تأثیرگذارترین جنبشهای اجتماعی در این کشور دست یافتند. مسیری که با نهادینهسازی گسترده در عصر ویکتوریا و جنبش اصلاح نژاد در اوایل قرن بیستم آغاز شد، با شکلگیری اتحادیه افراد دارای آسیب جسمی علیه جداسازی (UPIAS) و ارائه «مدل اجتماعی معلولیت» در دهه ۱۹۷۰ به بلوغ نظری رسید و با کمپین «حقوق، حالا!» (Rights Now!) و تصویب «قانون تبعیض بر اساس معلولیت» (DDA) در سال ۱۹۹۵ به ثمر نشست. قانون برابری ۲۰۱۰ (Equality Act) که قوانین ضدتبعیض را یکپارچه ساخت، واپسین حلقه از این زنجیره مبارزات است.
واژگان کلیدی: معلولیت، مدل اجتماعی معلولیت، UPIAS، جنبش زندگی مستقل، قانون تبعیض بر اساس معلولیت (DDA)، قانون برابری ۲۰۱۰، اصلاح نژاد، نهادینهسازی، کمپین «حقوق، حالا!»، مایک اولیور
۱. مقدمه: انگلستان بهعنوان خاستگاه نظری جنبش جهانی معلولیت
تاریخ افراد دارای معلولیت در انگلستان، در عین شباهتهای بسیار با دیگر جوامع غربی، از یک ویژگی منحصربهفرد برخوردار است: این کشور نه تنها شاهد یکی از قدرتمندترین جنبشهای کنشگری مستقیم برای حقوق معلولان در اروپا بوده، بلکه مهد نظریهپردازیای است که امروزه بهعنوان «مدل اجتماعی معلولیت» (Social Model of Disability) در سراسر جهان شناخته میشود و سنگ بنای کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت سازمان ملل متحد (UNCRPD) را تشکیل میدهد. انگلستان، برخلاف ایالات متحده که در آن جنبش حقوق معلولیت عمدتاً از طریق تحصنها و اعتراضات خیابانی پیش میرفت و بر تصویب یک قانون جامع ضدتبعیض متمرکز بود، مسیری دوگانه را پیمود: از یک سو، جنبش فکری قدرتمندی که مفهوم «معلولیت» را از یک مسئله پزشکی فردی به یک مسئله اجتماعی و سیاسی بازتعریف کرد، و از سوی دیگر، کمپینهای کنشگری مستقیم که این نظریه را به خیابانها آورد و دولت را وادار به تغییر قوانین تبعیضآمیز ساخت.
۲. وضعیت افراد دارای معلولیت در انگلستان قرن نوزدهم: عصر نهادینهسازی
۲-۱. قوانین اولیه جداسازی: از «قانون فقرا» تا «قانون الحاقی دیوانگی»
ریشههای برخورد نهادی با افراد دارای معلولیت در انگلستان به «قانون فقرای الیزابت» (Elizabethan Poor Law) در سال ۱۶۰۱ بازمیگردد که چارچوبی برای رسیدگی به فقرا، از کارافتادگان و افراد ناتوان ایجاد کرد. اما نقطه عطف واقعی، قرن نوزدهم و عصر ویکتوریا بود. در سال ۱۸۵۳، پارلمان بریتانیا «قانون الحاقی دیوانگی» (Lunacy Amendment Act) را به تصویب رساند که بهموجب آن، پناهگاههای شهرستانی (county asylums) برای نگهداری اجباری افرادی که «دیوانه» یا «ناقصعقل» تشخیص داده میشدند، تأسیس شدند.
پس از آن، «قانون نقص ذهنی» (Mental Deficiency Act) در سال ۱۹۱۳ به تصویب رسید که سنگ بنای نظام نهادینهسازی مدرن در بریتانیا بود. این قانون افراد را در چهار دسته طبقهبندی میکرد: «ابلهان» (idiots)، «کودنان» (imbeciles)، «ضعیفعقلان» (feeble-minded) و «اشخاص فاسد اخلاقی» (moral defectives). این قانون به مقامات محلی اختیار میداد که این افراد را در «مستعمرات» (colonies) ویژه نگهداری کنند؛ نهادهای مسکونی بزرگی که هدف آنها «مراقبت و کنترل» بود و عملاً به حبس ابد برای هزاران نفر انجامید.
۲-۲. مدارس ویژه: گامی بهسوی آموزش، گامی بهسوی جداسازی
در نیمه دوم قرن نوزدهم، جنبشهای اصلاحطلبانهای نیز شکل گرفتند که به دنبال ایجاد نهادهای تخصصی برای آموزش افراد دارای معلولیت حسی بودند. این مدارس، هرچند در ظاهر برای ارائه آموزش طراحی شده بودند، اما عملاً به ابزاری برای جداسازی این گروه از جریان اصلی جامعه تبدیل شدند و الگویی از «آموزش ویژه» را پایهگذاری کردند که تا دههها بعد، حضور کودکان دارای معلولیت در مدارس عادی را ناممکن میساخت.
۳. نیمه اول قرن بیستم: اصلاح نژاد، عقیمسازی و نخستین کنشگریها
۳-۱. جنبش اصلاح نژاد در بریتانیا
در اوایل قرن بیستم، اندیشههای «اصلاح نژادی» (eugenics) که ریشه در نظریات فرانسیس گالتون (پسرعموی چارلز داروین) داشت، در بریتانیا نیز رواج یافت. با این حال، برخلاف ایالات متحده و کانادا، جنبش اصلاح نژاد در بریتانیا هرگز نتوانست قانونی برای عقیمسازی اجباری به تصویب برساند.
«جامعه اصلاح نژاد» (Eugenics Society) در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ کمپین فعالی را برای قانونیسازی عقیمسازی داوطلبانه افرادی که «ناقص ذهنی» (mentally deficient) یا «معیوب» (defective) تلقی میشدند، به راه انداخت، اما این کمپین در نهایت ناموفق ماند.
با وجود شکست در تصویب قانون، اندیشههای اصلاحنژادی تأثیر عمیقی بر سیاستهای اجتماعی و نگرشهای عمومی نسبت به افراد دارای معلولیت گذاشت. در این دوره، افراد دارای معلولیت ذهنی بهعنوان تهدیدی برای «سلامت نژادی» ملت تلقی میشدند و گفتمان غالب، آنها را افرادی «معیوب» و مستحق جداسازی و کنترل شدید معرفی میکرد.
۳-۲. نخستین سازمانهای خودیار و کنشگری جمعی
نخستین نشانههای سازماندهی افراد دارای معلولیت برای دفاع از منافع خود، به اواخر قرن نوزدهم بازمیگردد. در سال ۱۸۹۹، «اتحادیه ملی نابینایان بریتانیا» (National League of the Blind) تأسیس شد که یکی از قدیمیترین سازمانهای معلولان در جهان است و امروزه با نام «اتحادیه ملی نابینایان و معلولان بریتانیا» (National Federation of the Blind and Disabled UK) فعالیت میکند.
نقطه عطف در کنشگری این اتحادیه، «راهپیمایی بزرگ نابینایان» در سال ۱۹۲۰ بود که یکی از نخستین اعتراضات سازمانیافته افراد دارای معلولیت در تاریخ بریتانیا به شمار میرود. در ۲۵ آوریل ۱۹۲۰، حدود ۲۵۰ نابینا و کمبینا از سراسر کشور به سمت لندن راهپیمایی کردند و در طول مسیر، اهداف خود را در شهرهای بزرگ و کوچک تبلیغ نمودند. آنها پلاکاردهایی با شعار «عدالت اجتماعی، نه خیریه» (Social Justice, Not Charity) حمل میکردند؛ شعاری که بعدها به یکی از ارکان جنبش حقوق معلولیت تبدیل شد. این راهپیمایی که ۱۶ سال پیش از «راهپیمایی جَرو» (Jarrow March) معروف برگزار شد، با استقبال ۱۰ هزار نفر در میدان ترافالگار لندن مواجه گردید. پنج روز بعد، نمایندگان معترضان به داونینگ استریت دعوت شدند تا درخواستهای خود را مستقیماً به نخستوزیر وقت، دیوید لوید جورج، ارائه دهند.
اگرچه این راهپیمایی به تمامی اهداف خود نرسید، اما فشار عمومی ناشی از آن منجر به تصویب «قانون اشخاص نابینا» (Blind Persons Act) در همان سال شد که بر اساس آن، مقامات محلی وظیفه یافتند برای بهبود زندگی نابینایان اقدام کنند. این قانون، نخستین قانون رفاهی در بریتانیا بود که به طور خاص به یک گروه از افراد دارای معلولیت اختصاص داشت و الگویی برای قوانین بعدی فراهم کرد.
۴. نیمه دوم قرن بیستم: دولت رفاه، نهادینهزدایی و انقلاب فکری
۴-۱. دولت رفاه و پارادوکس شمول و طرد
پایان جنگ جهانی دوم، نقطه عطفی در تاریخ اجتماعی بریتانیا بود. گزارش بورلیج (Beveridge Report) در سال ۱۹۴۲ که بنیانگذار دولت رفاه مدرن بریتانیا محسوب میشود، وعده حمایت از همه شهروندان «از گهواره تا گور» را میداد. با این حال، همانطور که جیمل همپتون (Jameel Hampton) در کتاب خود با عنوان معلولیت و دولت رفاه در بریتانیا (۲۰۱۶) نشان داده است، دولت رفاه بریتانیا در ابتدا میلیونها فرد دارای معلولیت را از دایره حمایتهای خود مستثنا ساخت.
در طول جنگ جهانی دوم، کمبود نیروی کار سبب شد که افراد دارای معلولیت به بخشی ارزشمند از نیروی کار تبدیل شوند. در سال ۱۹۴۴، «قانون استخدام افراد معلول» (Disabled Persons (Employment) Act) به تصویب رسید که کارفرمایان را موظف میکرد حداقل ۳ درصد از مشاغل را به افراد معلول اختصاص دهند. پس از جنگ، دولت شرکت «رمپلوی» (Remploy) را تأسیس کرد که کارگاههای حمایتی برای افراد دارای معلولیت ایجاد میکرد. با این حال، این قانون فاقد سازوکار اجرایی مؤثر بود و عملاً نتوانست تبعیض سیستماتیک در بازار کار را از میان بردارد.
در سال ۱۹۴۸، با تأسیس «خدمات بهداشت ملی» (NHS)، خدمات بهداشتی به صورت رایگان در اختیار همه شهروندان قرار گرفت، اما افراد سالمند و دارای معلولیت به دو دسته «بیمار» (که در بیمارستانها نگهداری میشدند) و «نیازمند مراقبت و توجه» (که در خانههای مسکونی جای میگرفتند) تقسیم شدند. این تقسیمبندی، ریشه بسیاری از مشکلات ساختاری در نظام مراقبت اجتماعی بریتانیا شد که تا به امروز ادامه دارد.
۴-۲. تولد جنبش مدرن: UPIAS و مدل اجتماعی معلولیت
دهه ۱۹۷۰ را میتوان سرآغاز جنبش مدرن حقوق معلولیت در بریتانیا دانست. در سال ۱۹۷۲، «اتحادیه افراد دارای آسیب جسمی علیه جداسازی» (Union of the Physically Impaired Against Segregation; UPIAS) توسط گروهی از افراد دارای معلولیت، از جمله پل هانت (Paul Hunt)، تأسیس شد.
هانت که خود در یک خانه مسکونی نگهداری از معلولان زندگی میکرد، در نامهای به روزنامه گاردین در سال ۱۹۷۲ نوشت: «ما به دنبال این هستیم که بفهمیم چرا جامعه ما را به عنوان افرادی بیفایده و سربار تلقی میکند.» این نامه به تشکیل UPIAS انجامید؛ سازمانی که نقشی محوری در بازتعریف مفهوم معلولیت ایفا کرد.
دستاورد نظری بنیادین UPIAS، تمایزگذاری میان «آسیب» (impairment) و «معلولیت» (disability) بود. بر اساس این تعریف، «آسیب» به وضعیت جسمی، حسی یا ذهنی فرد اشاره دارد، در حالی که «معلولیت» عبارت است از «محدودیت فعالیت که توسط سازمان اجتماعی معاصر ایجاد میشود و افراد دارای آسیب را از جریان اصلی فعالیتهای اجتماعی طرد میکند.» این تعریف، سنگ بنای آن چیزی شد که بعدها «مدل اجتماعی معلولیت» نام گرفت.
در سال ۱۹۹۰، مایک اولیور (Mike Oliver)، دانشگاهی و فعال حقوق معلولیت که خود از ویلچر استفاده میکرد، کتاب تأثیرگذار خود را با عنوان سیاست معلولیت (The Politics of Disablement) منتشر کرد. اولیور در این کتاب، با بسط بینشهای UPIAS، استدلال کرد که معلولیت اساساً محصول موانع اجتماعی، نگرشی و محیطی است، نه نقص فردی. بهقول خود او: «این جامعه است که افراد را معلول میسازد، نه بدن آنها». این مدل، که امروزه بهعنوان «مدل اجتماعی بریتانیایی» (UK Social Model of Disability) شناخته میشود، به چارچوب نظری غالب جنبش حقوق معلولیت در سراسر جهان تبدیل شد و مستقیماً بر تدوین کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت سازمان ملل متحد تأثیر گذاشت. کتاب اولیور، بهگفته منتقدان، «بینشهای روشنفکران ارگانیک معلول را اعتبار و انسجام علوم اجتماعی متعارف بخشید».
۵. دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰: کنشگری مستقیم و نبرد برای قانونگذاری
۵-۱. جنبش زندگی مستقل و سازمانهای ملی
با تکوین مدل اجتماعی، جنبش زندگی مستقل (Independent Living Movement) در بریتانیا نیز شکل گرفت. در دهه ۱۹۸۰، سازمانهای ملی متعددی تأسیس شدند که مهمترین آنها «شورای سازمانهای افراد دارای معلولیت بریتانیا» (British Council of Organisations of Disabled People; BCODP) بود که در سال ۱۹۸۱ تشکیل شد. این سازمان که بعدها به «شورای افراد دارای معلولیت بریتانیا» (UK Disabled People’s Council) تغییر نام داد، چتر سازمانهای معلولان در سراسر کشور بود و نقشی کلیدی در هماهنگی کمپینهای ملی ایفا کرد.
از جمله رهبران برجسته این دوره، جین کمپبل (Jane Campbell) بود که از دهه ۱۹۸۰ بهعنوان یکی از صدای پیشرو جامعه معلولان بریتانیا فعالیت میکرد. کمپبل که مبتلا به آتروفی عضلانی نخاعی (spinal muscular atrophy) است، تمام زندگی بزرگسالی خود را صرف مبارزه برای دسترسپذیری بهتر، خدمات حمایتی زندگی مستقل و حقوق برابر برای افراد دارای معلولیت کرد. او در سال ۲۰۰۱ نشان «بانوی فرمانده والامقام امپراتوری بریتانیا» (DBE) را دریافت کرد و در سال ۲۰۰۷ بهعنوان عضو مادامالعمر مجلس اعیان (life peer) منصوب شد. او بعدها گفت: «همه کاری که میکنم با این اصل هدایت میشود: هیچچیز درباره ما بدون ما» (Nothing About Us Without Us). انتصاب او به مجلس اعیان که خود نمادی از ساختار قدرت سنتی بریتانیا بود، نشاندهنده تغییر عمیقی بود که جنبش حقوق معلولیت در جامعه بریتانیا ایجاد کرده بود.
۵-۲. کمپین «حقوق، حالا!» و کنشگری مستقیم
در اوایل دهه ۱۹۹۰، ناکامی در تصویب قوانین ضدتبعیض و نابرابریهای مداوم، فعالان حقوق معلولیت را به اتخاذ تاکتیکهای کنشگری مستقیم سوق داد. در سال ۱۹۹۲، کمپین «حقوق، حالا!» (Rights Now!) شکل گرفت؛ ائتلافی فراگیر از سازمانهای افراد دارای معلولیت و خیریههایی که برای تصویب یک قانون کامل حقوق مدنی برای معلولان مبارزه میکردند.
اولین اعتراض گسترده در ژوئیه ۱۹۹۲ برگزار شد. بزرگترین تجمع از نظر تعداد شرکتکنندگان، در ژوئیه ۱۹۹۴ در میدان ترافالگار و وایتهال لندن رخ داد. کمپین «حقوق، حالا!» توانست دهها هزار نفر را در حمایت از حقوق مدنی معلولان بسیج کند.
همزمان، «شبکه اقدام مستقیم افراد دارای معلولیت» (Disabled People’s Direct Action Network; DAN) نیز شکل گرفت که با برگزاری تظاهرات خیابانی پرمخاطب شامل نافرمانی مدنی، اعتراضات و تجمعات، فشار بر دولت را افزایش داد. برای نمونه، در مارس ۱۹۹۴، اعضای DAN در ایستگاه راهآهن لیدز تجمع کردند و به عدم دسترسپذیری ایستگاه اعتراض نمودند، در حالی که راهآهن بریتانیا قصد داشت ۴۰ هزار پوند برای باغچه ایستگاه هزینه کند. معترضان از شعار «حقوق، نه گل» (Rights not Roses) استفاده میکردند. این دوره، اوج تأثیرگذاری جنبش معلولیت در بریتانیا بود و کمپین «حقوق، حالا!» بهعنوان یکی از موفقترین کمپینهای حقوق مدنی در تاریخ معاصر بریتانیا شناخته میشود.
۶. پیروزیهای قانونگذاری: از DDA 1995 تا قانون برابری ۲۰۱۰
۶-۱. قانون تبعیض بر اساس معلولیت ۱۹۹۵ (DDA)
پس از سالها کمپین و فشار عمومی، سرانجام در ۸ نوامبر ۱۹۹۵، «قانون تبعیض بر اساس معلولیت» (Disability Discrimination Act; DDA) موافقت سلطنتی را دریافت کرد و به تصویب رسید. این قانون، تبعیض علیه افراد دارای معلولیت را در زمینههای اشتغال، ارائه کالاها، خدمات و تسهیلات، آموزش و حملونقل غیرقانونی اعلام کرد. تصویب این قانون نتیجه مستقیم کمپین عمومی گستردهای بود که دستکم ۱۰۰ هزار نفر را در تظاهرات به خیابانها آورد تا دولت را وادار به پایان دادن به تبعیض دولتی و تجاری علیه افراد دارای معلولیت کند.
با این حال، DDA 1995 از همان ابتدا مورد انتقاد فعالان حقوق معلولیت قرار گرفت. مایک اولیور، نظریهپرداز مدل اجتماعی، از این قانون ناامید بود و معتقد بود که «جنبش معلولیت را به طور مهلکی دچار شکاف کرده است». منتقدان استدلال میکردند که این قانون بیش از حد ضعیف است و بار اثبات تبعیض را بر دوش فرد دارای معلولیت میگذارد. با این وجود، DDA نخستین قانون جامع ضدتبعیض در حوزه معلولیت در تاریخ بریتانیا بود و نقطه عطفی بیبدیل به شمار میرفت. اهمیت تاریخی آن در این بود که برای نخستین بار، تبعیض بر اساس معلولیت را در کنار تبعیض نژادی (قانون روابط نژادی ۱۹۷۶) و تبعیض جنسیتی (قانون تبعیض جنسی ۱۹۷۵) به رسمیت شناخت.
۶-۲. اصلاحات و گسترش حمایتها
در سالهای پس از تصویب DDA، فشار برای اصلاح و تقویت آن ادامه یافت. در سال ۲۰۰۵، «قانون تبعیض بر اساس معلولیت ۲۰۰۵» (DDA 2005) به تصویب رسید که دامنه حمایتها را گسترش داد و «وظیفه برابری معلولیت» (disability equality duty) را برای نهادهای بخش عمومی ایجاد کرد. این وظیفه، نهادهای عمومی را ملزم میساخت تا بهطور فعالانه به ترویج برابری برای افراد دارای معلولیت بپردازند، نه صرفاً از تبعیض اجتناب کنند.
۶-۳. قانون برابری ۲۰۱۰: یکپارچهسازی قوانین ضدتبعیض
واپسین و مهمترین گام در مسیر قانونگذاری، «قانون برابری ۲۰۱۰» (Equality Act 2010) بود که در ۸ آوریل ۲۰۱۰ موافقت سلطنتی را دریافت کرد و از اول اکتبر همان سال لازمالاجرا شد. این قانون، تمامی قوانین ضدتبعیض پیشین – از جمله DDA 1995، قانون روابط نژادی و قانون تبعیض جنسی – را در یک چارچوب واحد تلفیق کرد و تعاریف و مفاهیم را هماهنگ ساخت.
قانون برابری ۲۰۱۰ «معلولیت» را بهعنوان یک «ویژگی تحت حمایت» (protected characteristic) تعریف میکند و از افراد دارای معلولیت در برابر تبعیض مستقیم، تبعیض غیرمستقیم، آزار و اذیت و قربانیسازی حمایت میکند. بر اساس این قانون، فردی دارای معلولیت محسوب میشود که «دارای یک نقص جسمی یا ذهنی باشد که تأثیر منفی اساسی و بلندمدت بر توانایی وی برای انجام فعالیتهای عادی روزمره داشته باشد.». همچنین این قانون، کارفرمایان و ارائهدهندگان خدمات را ملزم به انجام «تعدیلهای معقول» (reasonable adjustments) برای رفع موانع پیش روی افراد دارای معلولیت میکند.
۷. چشمانداز معاصر: دستاوردها و چالشهای باقیمانده
امروزه، بر اساس آمارهای رسمی، حدود ۸.۱ میلیون نفر در سن کار در بریتانیا دارای معلولیت هستند. با وجود پیشرفتهای چشمگیر در عرصه قانونگذاری، چالشهای قابلتوجهی همچنان باقی است. «شکاف اشتغال معلولیت» (disability employment gap) یکی از مهمترین این چالشهاست: در حال حاضر ۳۴.۸ درصد شکاف اشتغال میان افراد دارای معلولیت و افراد بدون معلولیت وجود دارد. دولت بریتانیا متعهد به نصف کردن این شکاف شده است، اما تحقق این هدف مستلزم تلاشهای بیشتری است.
همچنین، اصلاحات نظام رفاهی در دهه ۲۰۱۰، از جمله جایگزینی «کمکهزینه زندگی معلولان» (Disability Living Allowance; DLA) با «پرداخت استقلال شخصی» (Personal Independence Payment; PIP)، با انتقادات گسترده فعالان حقوق معلولیت مواجه شده است. جین کمپبل، که اکنون در مجلس اعیان حضور دارد، همچنان به مبارزه با این اصلاحات ادامه میدهد.

۸. نتیجهگیری
تاریخ جنبشهای مطالبهگرانه افراد دارای معلولیت در انگلستان، روایتی از انقیاد به رهایی، و از انزوا به کنشگری جمعی است. این جنبش، برخلاف بسیاری از جنبشهای مشابه در جهان، نه تنها به دنبال تغییر قوانین، بلکه در پی تغییر بنیادین نحوه فهم ما از «معلولیت» بود. دستاورد نظری این جنبش – مدل اجتماعی معلولیت – امروزه زبان مشترک فعالان حقوق معلولیت در سراسر جهان است.
مسیری که با «قانون الحاقی دیوانگی» و نهادینهسازی اجباری در قرن نوزدهم آغاز شد، با کمپینهای اصلاح نژادی در اوایل قرن بیستم ادامه یافت، و با راهپیمایی تاریخی نابینایان در ۱۹۲۰ نخستین نشانههای کنشگری جمعی را به نمایش گذاشت. اما نقطه عطف واقعی، دهه ۱۹۷۰ و تأسیس UPIAS بود که با ارائه مدل اجتماعی معلولیت، چارچوبی نظری برای مبارزه فراهم کرد.
کمپین «حقوق، حالا!» در دهه ۱۹۹۰ این نظریه را به خیابانها آورد و DDA 1995 را به ثمر نشاند. و سرانجام، قانون برابری ۲۰۱۰ با یکپارچهسازی قوانین ضدتبعیض، چارچوب حقوقی جامعی برای حمایت از افراد دارای معلولیت ایجاد کرد.
انگلستان، با تمام کاستیها و چالشهای باقیمانده، امروزه بهعنوان یکی از کشورهای پیشرو در زمینه حقوق افراد دارای معلولیت شناخته میشود. اما مهمترین درس از این تاریخ شاید این باشد که تغییر واقعی، نه صرفاً از طریق اصلاحات قانونی از بالا، بلکه از طریق سازماندهی، نظریهپردازی و کنشگری جمعی از پایین به دست میآید. شعاری که نابینایان در راهپیمایی ۱۹۲۰ بر پلاکاردهای خود نوشته بودند – «عدالت اجتماعی، نه خیریه» – هنوز هم قلب تپنده جنبش حقوق معلولیت در سراسر جهان است.
منابع
- Schweik, S. M. (2009). The Ugly Laws: Disability in Public. New York University Press.
- Hampton, J. (2016). Disability and the Welfare State in Britain: Changes in Perception and Policy 1948-79. Bristol: Policy Press.
- Oliver, M. (1990). The Politics of Disablement. Basingstoke: Macmillan.
- Campbell, J., & Oliver, M. (1996). Disability Politics: Understanding Our Past, Changing Our Future. London: Routledge.
- BBC News فارسی. (۲۰۲۰). «’عدالت نه خیریه’؛ صدمین سال راهپیمایی کمنظیر نابینایانی که تاریخساز شدند». https://www.bbc.com/persian/world-52721631
- رادیو زمانه. (۲۰۲۴). «معلولیت در دو گوشه جهان». https://www.radiozamaneh.com/800132/
- Wikipedia contributors. (2024). Disability Discrimination Act 1995. Wikipedia, The Free Encyclopedia. https://en.wikipedia.org/wiki/Disability_Discrimination_Act_1995
- Wikipedia contributors. (2021). Rights Now. Wikipedia, The Free Encyclopedia. https://en.wikipedia.org/wiki/Rights_Now
- Wikipedia contributors. (2020). Disabled People’s Direct Action Network. Wikipedia, The Free Encyclopedia. https://en.wikipedia.org/wiki/Disabled_People%27s_Direct_Action_Network
- UK Parliament. (1995). Disability Discrimination Act 1995. https://www.legislation.gov.uk/ukpga/1995/50/contents
- UK Government. (2010). Equality Act 2010 Explanatory Notes. https://www.legislation.gov.uk/ukpga/2010/15/notes
- Cambridge University Press. (2025). “Defective data: statistics, disability, and eugenic sterilisation in interwar Britain.” Medical History. https://www.cambridge.org/core/journals/medical-history
- Historic England. (2023). “‘Mental Deficiency’ between the Wars – Life in the Colony.” https://historicengland.org.uk
- The Guardian. (2019). “Mike Oliver obituary.” https://www.theguardian.com
- Sheffield University. (2024). “Disability History Month: Important Figures in Activism.” https://su.sheffield.ac.uk
- The Guardian. (2023). “Disability rights campaigner Jane Campbell: ‘In the Lords, I’m still a radical activist’.” https://www.theguardian.com