در این نوشته به ویژگی های جامعه سالم سالار و معلول گرا خواهیم پرداخت.
جامعه سالم سالار
1_رویکرد تفکر اکثر جوامع توسعه نیافته است.
2_ با ژستهای علمی و پزشکی معلولیت را نوعی نقص، ضعف و یا نابهنجاری تلقی می کند.
3_امکاناتش را با توجه به جمعیت اکثریت تنظیم و توزیع می کند.
4_ اقلیت دارای تفاوت های جسمی را شهروندان درجه چندم می پندارد.
5_ اگر امکاناتی در اختیار افراد دارای معلولیت قرار می دهد، نگاهی صرفا، اخلاق مدار دارد.
6_جامعه سالم سالار توانمند ساز نیست. قربانی ساز است.
7_رسانه در جامعه سالم سالار، افراد دارای معلولیت را انسان هایی بیمار، ناقص، مغموم، معرفی می کند.
8_ در جوامع سالم سالار، اکثریت افراد دارای معلولیت جزء طبقه فرودست جامعه هستند.
9_در جوامع سالم سالار، موسسات خیریه، رویکرد عدالت محور ندارند و معمولا در مسیر سنتی (نیکی به نیازمندان به دلایل صرفا اخلاقی) فعال هستند.
10_قوانین حمایتی وضع شده در جوامع سالم سالار، ضمانت اجرایی ندارند.
11_در جوامع سالم سالار، حوزه معلولیت به معنای واقعی متخصص ندارد.
12_افراد دارای تفاوت نقشی در سیاستگزاری های کلان و حیاتی مرتبط با منافع خود در جامعه ندارند. و صرفا دریافت کننده و گیرنده هستند.
13_مطالبه گری های افراد دارای معلولیت در جوامع سالم محور در راستای منافع فردی و معیشتی است.
14_افراد دارای معلولیت در سطح جامعه قابل مشاهده نیستند.
و اما جامعه معلول گرا
1_ رویکردی فریبنده و نادرست در جوامع توسعه نیافته است.
2_معلول گرایی در ظاهر به اقلیت افراد دارای معلولیت توجه دارد، اما این توجه منجر به ایجاد انزوا و طرد بیشتر آنان می شود.
3_معلول گرایی وقتی روی میدهد که تعریفی نادرست و براساس نگرش های مندرس از افراد دارای معلولیت ارائه شود، تقدس نمایی، استثنایی گرایی، تکریم و احترام افراطی و نامناسب، از مصادیق معلول گرایی است. اطلاق صفاتی چون(فرشتگان زمینی، توانمند، روشندل) از نمونه های رفتار معلول گراست.
4_معلول گرایی در ظاهر رفتاری در راستای حمایت از افراد دارای معلولیت است،اما موجب جداسازی و تفکیک آنان از متوسط فعال جامعه می گردد.
5_قهرمان سازی از افراد دارای معلولیت، نمونه ایی از معلول گرایی است. نادیده گرفتن تفاوت های رایج بین افراد دارای معلولیت، و نگاه تیپیکال به آنان نیز نمونه ایی از معلول گرایی است.
6_جامعه معلول گرا جامعه ی نابالغ است، تفاوت قربانی سازی و توانمند سازی را نمی داند. سیاستهایی تدوین می کند که در ظاهر حمایتگر افراد دارای معلولیت است،اما منجر به تشکیل اقلیتی منزوی و جداشده از جامعه می شود که هرگز قسمتی از متوسط جامعه نخواهد شد.
7_مددکارِ معلول گرا، نمی تواند توانمندی ایجاد کند و فرد دارای معلولیت را منزوی تر می کند.
8_معلول گرایی لبه دیگر قیچی تبعیض علیه افراد دارای معلولیت است. این مدل تبعیض منجر به سرکوبی افراد دارای معلولیت در محیط های محدود می شود. در واقع، ما با معلول گرایی با هدف حمایت، آنها را زندانی می کنیم.
9_مدارس ویژه افراد دارای معلولیت،مراکز نگهداری اجباری که البته بهداشتی، شیک و زیبا نیز هستند، افراد دارای معلولیت نمونه هایی از سیاست معلول گرایی هستند.
10_جامعه معلول گرا را سخت تر از جامعه سالم سالار می توان تغییر داد، زیرا رویکردها و سیاست های موجود فریبنده و در ظاهر به نفع افراد دارای معلولیت هستند. و حتی خود افراد دارای معلولیت به آنها عادت کرده اند!.
11_هدیه دادن های بی دلیل، جشن های فرمالیته و تمجیدهای افراطی، نمونه هایی از معلول گرایی است. وقتی روز جهانی افراد دارای معلولیت که با هدف ایجاد توجه جامعه و دولتمردان به سمت و سوی نیازهای افراد دارای معلولیت برنامه ریزی شده است. به روزی صرفا برای جشن گرفتن و تکریم کردن تبدیل شود، شاهد رواج معلول گرایی در جامعه هستیم.
12_نگاه عموم و جنرال به افراد دارای معلولیت نمونه ایی از معلولیت گرایی است. نادیده گرفتن صفات منحصر به فرد هر فرد و گنجاندن آنان در یک گروه مقدس و قابل احترام که سفارش شده خداوند هستند نمونه ایی از معلول گرایی است.
13_در جوامع معلول گرا با معلولین مثل فرشتگان برخورد می شود. آنها بسیار مورد احترام، مقدس و عزیز هستند اما در واقع هیچ کس آنان را نمی بیند!.
14_در جامعه معلول گرا، غل و زنجیرها به قرص های خواب آور، تخت های آسایشگاهی و مدارس استثنایی تبدیل شده اند.
15_در جامعه معلول گرا نیز شاهد حضور افراد دارای معلولیت در سطح جامعه نیستیم.
حاصل هر دو نوع نگاه ، سرکوبی هر چه بیشتر افراد دارای معلولیت در جامعه است. سرکوبی به معنای دور نگه داشتن افراد دارای معلولیت از حضور فعال در جامعه است. این مدل سرکوبی نیازی به اسلحه ندارد و متاسفانه در غالب موارد بدست متولیان امر صورت میگیرد. در جامعه ایی که ساده ترین وسایل کمک توانبخشی ناشناخته و کم یاب است. زیرا جامعه به تولید و ترویج آنها معتقد نیست. زیرا توانمند سازی رویکرد اصلی نیست. چنین جامعه ایی معلول گرا و در مواردی، سالم سالار است. سعی کنیم نگاهمان را تغییر دهیم.
نوشته های مشابه
عبور از مرزهای آشنا: سفری به دنیای مطالعات انتقادی معلولیت
مطالعات انتقادی معلولیت یک حوزه دانشگاهی صرف نیست؛ این یک موضع سیاسی، یک چارچوب تحلیلی، و یک فراخوان برای عمل است
سالمسالاری خیرخواهانه، وقتی تحسین، دیگری میسازد.
سالمسالاری خیرخواهانه دقیقاً همان چیزی است که شما توصیف میکنید: «توجه افراطی»، «مهربانی بیدلیل»، «ستایش بیش از حد». این شکل از تبعیض معمولاً بهصورت ترحم، حمایت پدرسالارانه، و تمجیدهای تحقیرآمیز برای انجام فعالیتهای روزمره ظاهر میشود