بدنه، داستان، یا مسئله؟ واکاوی بازنمایی معلولیت در ادبیات عامهپسند
مقدمه
«من هیچوقت ندیده بودم کسی اینقدر مصمم باشد که خودش را بکشد. راستش را بخواهید، تحسینش میکردم. بیشتر آدمها فقط دربارهاش حرف میزنند. اما او واقعاً تلاشش را کرده بود.» این جملات، از زبان شخصیت اصلی رمان «من پیش از تو» (جوجو مویز، ۲۰۱۲) که میلیونها نسخه از آن در سراسر جهان فروش رفت، روایتگر نگاه مردی به زندگیای است که پس از یک ضایعه نخاعی آن را ارزشمند نمیداند. داستان با مرگ خودخواسته او به پایان میرسد، انتخابی که نه تنها در داستان، که در میان انبوه خوانندگان جهانی نیز با اشک و تحسین پذیرفته شد. این کتاب، یکی از پرفروشترین رمانهای عامهپسندی است که در آن شخصیتی دارای معلولیت حضور دارد؛ شخصیتی که روایتش نه به توانمندی و بازیابی هویت، که به تراژدی و مرگ گره خورده است.

اما پرسش اینجاست: چرا ادبیات عامهپسند، با مخاطبان میلیونیاش، همچنان شخصیت دارای معلولیت را عمدتاً در قالبهای تکراری «قربانی تراژیک» یا «ابرقهرمان الهامبخش» به تصویر میکشد؟ چرا ویترین پرفروشترین کتابفروشیهای جهان و ایران، تا این اندازه در بازنماییهای قالبی و کلیشهای از معلولیت غوطهور است؟ این مقاله میکوشد با نگاهی انتقادی، ریشههای این معضل را در عطش بازار به روایتهای تراژیک، سیاستهای نشر، و اقتصاد کتاب بکاود و نشان دهد که ادبیات عامهپسند، آیینهای شفاف از باورها، ترسها، و روابط قدرت در جامعه است.
۱. کلیشههای ماندگار: از «پروتز روایی» تا «ابرانسان الهامبخش»
مطالعات انتقادی معلولیت نشان میدهد که شخصیتهای دارای معلولیت در ادبیات داستانی، اغلب اسیر دو کلیشه بزرگ بودهاند: «قربانی تراژیک» و «ابرقهرمان الهامبخش». دیوید میچل و شارون اسنایدر (۲۰۰۱) در کتاب تأثیرگذار خود «پروتز روایی»، مفهوم «Narrative Prosthesis» را صورتبندی کردند. آنها استدلال میکنند که در بسیاری از آثار ادبی، معلولیت بهعنوان یک «عصای روایی» به کار میرود؛ یعنی نویسنده از شخصیت دارای معلولیت صرفاً برای پیشبرد داستان، نمادپردازی، یا ایجاد تضاد استفاده میکند، بیآنکه آن شخصیت را بهعنوان یک انسان کامل با ابعاد گوناگون شخصیتی بازنمایی کند. «پروتز روایی» یعنی معلولیت، یک «ابزار داستانی» میشود، نه یک «تجربه زیسته».
سونیا فریمن لافتِس (۲۰۱۵) در کتاب «تصور اوتیسم: داستان و کلیشههای طیف»، این تحلیل را به حوزه رمانهای عامهپسند نیز بسط میدهد. او نشان میدهد که چگونه کارآگاهان اوتیستیک در رمانهای پرفروش جنایی (از شرلوک هلمزِ کانن دویل تا شخصیتهای امروزیتری مانند لیسبت سالاندر در «دختری با خالکوبی اژدها») بر اساس کلیشه «نابغه بیعاطفه» ساخته میشوند. این کلیشه میگوید افراد دارای اوتیسم «فقط زمانی ارزش دارند که با استعداد استثناییشان معلولیت خود را جبران کنند». نتیجه آن است که خواننده عامهپسند، هرگز با زندگی واقعی یک فرد دارای اوتیسم آشنا نمیشود، بلکه صرفاً با یک «ابزار روایی» برای حل معماهای داستانی روبهروست.
کتاب «معلولیت، ادبیات، ژانر» (۲۰۱۹) بهخوبی نشان میدهد که این کلیشهها چگونه در ژانرهای گوناگون ادبیات عامهپسند (وحشت، جنایی، علمی-تخیلی، فانتزی، و عاشقانه) بازتولید میشوند. در ژانر وحشت، شخصیت دارای معلولیت اغلب «هیولا» یا «قربانی» است؛ در ژانر عاشقانه، «مانعی برای عشق» که باید «غلبه شود»؛ و در ژانر علمی-تخیلی، «نقصی» که فناوری آن را «درمان» خواهد کرد.
۲. چرا بازار به تراژدی و الهام پاداش میدهد؟ اقتصاد سیاسی کلیشه
شاید بپرسیم: اگر این کلیشهها تا این اندازه آشکار و مضرند، چرا بازار کتاب همچنان آنها را تولید و پرفروش میکند؟ پاسخ را باید در اقتصاد سیاسی نشر جست.
رمانهای عامهپسند، برخلاف ادبیات نخبهگرا، برای بقا نیازمند فروش بالا هستند. و فروش بالا، نیازمند «قلابهای عاطفی» قدرتمندی است که خواننده عام را به سرعت درگیر کند. «تراژدی» و «الهام»، دو قلاب از قدرتمندترین قلابهای عاطفی تاریخ ادبیاتاند. داستان کسی که «با وجود معلولیتش» به موفقیت میرسد (ابرقهرمان الهامبخش)، یا کسی که «به دلیل معلولیتش» رنج میکشد و میمیرد (قربانی تراژیک)، دقیقاً همان چیزی است که بازار انبوه طلب میکند.

علاوه بر این، ناشران نیز نقش مهمی در این میان ایفا میکنند. آلیس گراندی (۲۰۲۲) در مقالهای روشنگر، تاریخچه انتشار رمان برنده جایزه «شمشیرها و تاجها و حلقهها» (۱۹۷۷) از راث پارک را بررسی میکند. شخصیت اصلی این رمان، جکی هانا، مردی با کوتولگی است. گراندی نشان میدهد که ناشران، پیش از انتشار کتاب، از پارک خواسته بودند شخصیت جکی را «تغییر دهد» تا «برای بازار قابل قبولتر باشد» — درخواستی که پارک در برابر آن مقاومت کرد و از شخصیت خود بهعنوان «انسانی کامل» دفاع نمود. این ماجرا نشان میدهد که «نگاه سالمسالارانه (Ableist) فقط در میان نویسندگان نیست، بلکه در تار و پود صنعت نشر — از ویراستاران گرفته تا ناشران — تنیده شده است».
۳. «ادبیات بیماری» (Sick Lit): ژانری که معلولیت را مصرف میکند
در دو دهه اخیر، ژانری در ادبیات نوجوان و بزرگسال ظهور کرده است که به «ادبیات بیماری» (Sick Lit) شهرت یافته. این ژانر، شامل رمانهایی است که شخصیت اصلی آنها نوجوانی مبتلا به یک بیماری لاعلاج یا معلولیت شدید است و داستان حول محور رنج، عشق، و معمولاً مرگ او میچرخد. کتابهایی مانند «خطای ستارگان بخت ما» (جان گرین، ۲۰۱۲) و «من پیش از تو» از مشهورترین نمونههای این ژانرند.
منتقدان این ژانر، دو مشکل اساسی را در آن شناسایی کردهاند. نخست، «فقدان اصالت»: بیشتر نویسندگان این ژانر، خودشان تجربه زیسته بیماری یا معلولیت را ندارند و شخصیتهایشان را بر اساس کلیشهها میسازند، نه بر اساس واقعیت. دوم، «مسئله دسترسپذیری»: نه فقط محتوای این کتابها مسئلهساز است، بلکه خودِ کتابها نیز برای نوجوانان دارای معلولیت (مثلاً نابینایان یا کمشنوایان) به فرمتهای دسترسپذیر تبدیل نمیشوند.
پژوهشها همچنین نشان میدهند که شخصیتهای دارای معلولیت در این ژانر، معمولاً از «تمایل جنسی» تهی میشوند. آنها یا «فرشتهگونه» و «پاک» تصویر میشوند، یا «باری برای دیگران» که باید از سر راه برداشته شوند. در مقابل، رمان «مردم حیوان» (ایندرا سینها، ۲۰۰۷) نمایی متفاوت ارائه میدهد: شخصیت اصلی این رمان، آنیمال، مردی است که بر اثر یک فاجعه صنعتی دچار معلولیت شدید شده و برخلاف کلیشههای رایج، نه «قربانی منفعل» است و نه «ابرقهرمان»، بلکه انسانی پیچیده با تمایلات جنسی، خشم، و عاملیت شخصی است.
۴. چشمانداز ایران: از طرد تا تقدس
در ایران نیز پژوهشهای اندک اما قابل تأملی درباره بازنمایی معلولیت در ادبیات داستانی انجام شده است. یک پژوهش جدید (۱۴۰۴) با تحلیل داستان «نمازخانه کوچک من» از هوشنگ گلشیری نشان داده است که شخصیت دارای معلولیت در این داستان، از «مطرودیت» به «تقدس» گذار میکند: جامعه ابتدا او را طرد میکند، اما سپس به او مقامی قدسی میبخشد. این الگوی دوگانه (طرد یا تقدس) نشان میدهد که حتی در ادبیات جدی ایران نیز، شخصیت دارای معلولیت به ندرت بهعنوان یک «انسان عادی» با نقاط ضعف و قوت معمولی بازنمایی میشود.
پژوهشی دیگر با تکیه بر نظریه «داغ ننگ» اروینگ گافمن، داستانهای کودک و نوجوان دفاع مقدس را بررسی کرده و نشان داده است که شخصیتهای دارای معلولیت در این آثار، «با گذشت زمان، جایگاه اجتماعی خود را از یک فرد طردشده به یک فرد مقدس تغییر میدهند». این تقدسبخشی، هرچند در ظاهر مثبت به نظر میرسد، اما در واقع شکل دیگری از «دیگریسازی» است: فرد دارای معلولیت، همچنان یک «انسان عادی» نیست.

۵. مقاومت در برابر کلیشه: نویسندگان پیشگام
آیا همه ادبیات عامهپسند محکوم به بازتولید کلیشههاست؟ خوشبختانه، خیر. در سالهای اخیر، نویسندگانی ظهور کردهاند که آگاهانه در برابر این کلیشهها مقاومت میکنند. راث پارک، نویسنده استرالیایی، با وجود فشار ناشران، شخصیت جکی هانا را در «شمشیرها و تاجها و حلقهها» بهعنوان «انسانی کامل» به تصویر کشید. ایمی بندر، در داستانهایش، بدنهای متفاوت را نه بهعنوان «تراژدی»، که بهعنوان «واقعیت انسانی» روایت میکند. نالو هاپکینسون، نویسنده کانادایی-جامائیکایی، در رمان علمی-تخیلی «معدن خواهر» (۲۰۱۳)، «هژمونی بههنجاری» (به تعبیر لنارد دیویس) را به چالش میکشد و جهانی را تصویر میکند که در آن، تفاوتهای بدنی نه «نقص»، که «قدرت» به شمار میروند.
این نویسندگان نشان میدهند که ادبیات عامهپسند میتواند «کلیشهشکن» نیز باشد — به شرط آنکه نویسنده، آگاهانه از قالبهای رایج فراتر رود و شخصیت دارای معلولیت را نه بهعنوان «ابزار روایی»، که بهعنوان «انسان» ببیند.
۶. پایان سخن: ادبیات پرفروش، آیینه قدرت
ادبیات عامهپسند، ویترینی بیطرف و شفاف نیست که صرفاً «واقعیت» را بازتاب دهد. این ویترین، مطابق با منطق بازار و سیاستهای نشر، انتخاب میکند که چه تصویری از بدن دارای معلولیت را به نمایش بگذارد و چه تصویری را پنهان کند. آنچه امروز در قفسه پرفروشترین کتابها میبینیم — شخصیتهایی که یا میمیرند، یا الهام میبخشند، یا با نبوغ استثناییشان «معلولیت خود را جبران میکنند» — نه بازتاب واقعیت، که بازتاب «نظام سالمسالار» (Ableist System) حاکم بر بازار نشر است.

با این حال، همانگونه که فوکو میگفت، «هر جا قدرت هست، مقاومت نیز هست». نویسندگان، منتقدان، و فعالان حقوق افراد دارای معلولیت، به تدریج صدای خود را در برابر این «حقیقتهای تحمیلی» بلند میکنند. شاید روزی برسد که در فهرست پرفروشترین کتابهای سال، رمانی را ببینیم که شخصیت اصلیاش زنی ویلچری است که نه الهامبخش است، نه تراژیک، نه نابغه، و نه قدیس — فقط یک انسان است، با تمام پیچیدگیها، تناقضها، و زیباییهایش. و شاید آن روز، ادبیات عامهپسند نیز به انسانیتر شدن جهان کمک کند.
منابع
Mitchell, D. T., & Snyder, S. L. (2001). Narrative Prosthesis: Disability and the Dependencies of Discourse. University of Michigan Press.
Loftis, S. F. (2015). Imagining Autism: Fiction and Stereotypes on the Spectrum. Indiana University Press.
Cheyne, R. (2019). Disability, Literature, Genre: Representation and Affect in Contemporary Fiction. Liverpool University Press.
Grundy, A. (2022). ‘Taking a Risk’: Disability, Prejudice and Advocacy in the Editing and Publishing History of Ruth Park’s Swords and Crowns and Rings. Australian Literary Studies, 37(1).
Sinha, I. (2007). Animal’s People. Simon & Schuster.
درستکار، ع.، و ولیپور، م. (۱۴۰۴). از مطرودیت تا تقدس: بازنمایی بدن متفاوت در داستان «نمازخانه کوچک من» از هوشنگ گلشیری. تاریخ ادبیات، ۱۸(۱).
فتحاللهی، س.، ذبیحنیا عمران، آ.، و پوستدار، ع. (۱۴۰۴). بررسی معلولیت در داستانهای کودک و نوجوان دفاع مقدس بر پایه نظریه داغ ننگ گافمن. رهپویه هنر و ادبیات پایداری و حماسه.
نیکویی، ع.، آقاپور، ف.، و آقاجانی زلتی، س. (۱۴۰۳). بازنمایی بیماری و معلولیت در هزارویک شب. زبان و ادب فارسی (نشریه سابق دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز)، ۷۷(۲۴۹)، ۱-۱۹.
Davis, L. J. (1995). Enforcing Normalcy: Disability, Deafness, and the Body. Verso Books.