مؤلفه توانمندسازی در ماتریس توانبخشی مبتنی بر جامعه: از آگاهی به کنشگری
مقدمه: توانمندسازی، تار و پود ماتریس
اگر به ماتریس CBR بهعنوان یک پارچه پنجتکه بنگریم، مؤلفه توانمندسازی نه یک تکه جداگانه، بلکه تار و پودی است که چهار تکه دیگر را به هم میبافد. سازمان جهانی بهداشت در راهنماهای CBR این جایگاه ویژه را چنین توصیف میکند: «توانمندسازی آخرین مؤلفه ماتریس CBR است و یک موضوع فراگیر و چندوجهی است. در حالی که چهار مؤلفه اول به بخشهای کلیدی توسعه (سلامت، آموزش، معیشت و مسائل اجتماعی) میپردازند، مؤلفه توانمندسازی بر اهمیت توانمند ساختن افراد دارای معلولیت، اعضای خانواده و جوامع برای تسهیل جریانسازی معلولیت در هر بخش تمرکز دارد» .
واژه «توانمندسازی» در زبانهای مختلف معانی متفاوتی دارد و به سادگی قابل ترجمه نیست. توصیفهای سادهای که برای آن ارائه شده عبارتند از: «حرفی برای گفتن داشتن و شنیده شدن»، «قدرت شخصی»، «تصمیمگیری برای خود»، «کنترل داشتن یا کسب کنترل بیشتر»، «آزاد بودن»، «استقلال»، «توانایی مبارزه برای حقوق خود»، و «به عنوان شهروندان و انسانهای برابر با حق مشارکت شناخته و محترم شمرده شدن» . این توصیفها یک هسته مشترک دارند: توانمندسازی یعنی گذار از «ابژه» به «سوژه»، از «دریافتکننده منفعل» به «کنشگر فعال»، و از «حاشیه» به «مرکز».
راهنماهای WHO مؤلفه توانمندسازی را به پنج زیرمؤلفه تقسیم میکند: حمایتگری و ارتباط، بسیج اجتماعی، مشارکت سیاسی، گروههای خودیار، و سازمانهای افراد دارای معلولیت . در ادامه، هر یک از این زیرمؤلفهها را با دقت علمی و مثالهای میدانی جزئی و دقیق بررسی میکنیم.
۱. حمایتگری و ارتباط: صدا دادن به آنان که خاموش ماندهاند
۱-۱. چیستی و چرایی
حمایتگری (Advocacy) و ارتباط (Communication) نخستین و بنیادیترین عنصر از مؤلفه توانمندسازی است. راهنماهای WHO هدف این عنصر را «توانایی افراد دارای معلولیت برای سخن گفتن از جانب خود» تعریف کرده و نقش CBR را «کمک به افراد دارای معلولیت برای توسعه مهارتهای حمایتگری و ارتباطی، و تضمین اینکه محیط آنها فرصتها و حمایت مناسب برای تصمیمگیری و بیان مؤثر نیازها و خواستههایشان فراهم کند» میداند .
حمایتگری در CBR به معنای «خودحمایتگری» (Self-advocacy) است. خودحمایتگری یعنی فرد دارای معلولیت بتواند نیازها، خواستهها و حقوق خود را شناسایی و بیان کند، بدون اینکه نیاز به یک «قیم» یا «سخنگو» از بیرون داشته باشد. ارتباط نیز در اینجا معنایی فراتر از «صحبت کردن» دارد: ارتباط یعنی هر روشی که از طریق آن پیامها ارسال و دریافت میشوند، خواه از طریق گفتار، زبان اشاره، نوشتن، تصاویر، یا دستگاههای تولید گفتار.
۱-۲. چالشها و موانع
موانع ارتباطی: افرادی که از روشهای ارتباطی جایگزین (زبان اشاره، تخته ارتباطی، دستگاههای AAC) استفاده میکنند، اغلب با محیطهایی روبهرو هستند که این روشها را نمیشناسند و نمیپذیرند.
فقدان مهارتهای خودحمایتگری: بسیاری از افراد دارای معلولیت، به دلیل سالها انزوا و تصمیمگیری دیگران به جای آنها، هرگز فرصت نیاموختهاند که چطور از خود دفاع کنند.
نگرشهای قیممآبانه: خانوادهها و متخصصان اغلب تصور میکنند که «بهتر از خودش میدانیم چه چیزی برایش خوب است».
فقدان دسترسی به اطلاعات: برای دفاع از حقوق خود، ابتدا باید حقوق خود را شناخت. بسیاری از افراد دارای معلولیت از قوانین، کنوانسیونها و سازوکارهای حمایتی موجود بیخبرند.
۱-۳. مثال میدانی: آگاهی از حقوق در پروژه ReLAB-HS پاکستان (۲۰۲۵-۲۰۲۳)
پروژه ReLAB-HS در پاکستان، که با حمایت دانشگاه جانز هاپکینز و USAID اجرا شد، نمونهای قابل توجه از تلفیق حمایتگری و ارتباط در بستر CBR است . در روستای مسترآباد در منطقه سوات پاکستان، دختری ششساله به نام آنابیا با پای چنبری (Clubfoot) زندگی میکرد. سالانه حدود ۷۵۰۰ کودک در پاکستان با این عارضه متولد میشوند، اما آنابیا درمان نشده بود، زیرا والدینش از وجود درمان بیخبر بودند .
جامعه روستایی پای آنابیا را «مجازات الهی» یا «اثر ماهگرفتگی» میدانست. خود آنابیا میگوید: «برای بازی بیرون نمیرفتم چون بچهها مسخرهام میکردند و اسمهای بد روی من میگذاشتند» . اینجا بود که بهورز آموزشدیدهای به نام نازیا علی، که خود از همان روستا بود، وارد عمل شد.
نازیا در دورههای آموزشی ReLAB-HS شرکت کرده بود تا یاد بگیرد چطور افراد نیازمند خدمات توانبخشی را در جامعه شناسایی و به مراکز درمانی ارجاع دهد . او طی یک بازدید معمول، پای آنابیا را دید، اما به جای آنکه مانند دیگران با ترحم یا خرافه برخورد کند، به والدینش گفت که این عارضه درمان دارد. والدین ابتدا مردد بودند؛ اعتماد به یک درمانِ «شهری» برای خانوادهای روستایی که سالها به انگ و خرافه خو کرده بود، آسان نبود. نازیا چندین بار به خانهشان رفت، توضیح داد، گوش داد، و به تدریج اعتمادشان را جلب کرد. او نه به عنوان یک «کارشناس بالادست»، بلکه به عنوان یک «همسایه آگاه» عمل کرد .
آنابیا به بیمارستان تخصصی سعیدو در سوات ارجاع شد، درمان جامع دریافت کرد، و پای چنبریاش با موفقیت اصلاح شد. امروز، آنابیا میتواند با همسالانش بازی کند، با اعتمادبهنفس به مدرسه برود، و والدینش از انزوای اجتماعی بیرون آمدهاند.
این داستان گویای چند اصل کلیدی در خودحمایتگری و ارتباط است: نخست، حمایتگری همیشه به معنای فریاد زدن در خیابان نیست؛ گاهی از جلب اعتماد یک خانواده مضطرب شروع میشود. دوم، مؤثرترین حمایتگران، کسانی هستند که از جنس خود جامعه باشند؛ نازیا بهورزی محلی بود، نه یک متخصص خارجی. سوم، حمایتگری بدون ارتباط مؤثر ناممکن است؛ نازیا اگر نمیتوانست با زبان خودِ مردم حرف بزند، اعتماد آنها را جلب نمیکرد.

۲. بسیج اجتماعی: وقتی جامعه بیدار میشود
۲-۱. چیستی و چرایی
بسیج اجتماعی (Community Mobilization) دومین عنصر از مؤلفه توانمندسازی است. راهنماهای WHO هدف آن را «توانمند شدن جوامع محلی برای حذف موانع پیش روی افراد دارای معلولیت و خانوادههایشان، و ایفای نقشی فعال در تسهیل شمول آنها در فعالیتهای جامعه» تعریف میکند .
اگر خودحمایتگری معطوف به فرد باشد، بسیج اجتماعی معطوف به کل جامعه است. این عنصر بر این باور استوار است که افراد دارای معلولیت نمیتوانند در یک جامعه طردکننده توانمند شوند. تا زمانی که همسایگان با ترحم نگاه میکنند، معلمان باور ندارند که «این بچه میتواند یاد بگیرد»، و کارفرمایان از استخدام یک ویلچری طفره میروند، توانمندسازی فردی ناقص و شکننده خواهد ماند.
راهنماهای WHO نقش CBR در بسیج اجتماعی را چنین توصیف میکنند: «تضمین اینکه نگرشها و رفتارهای منفی نسبت به افراد دارای معلولیت و خانوادههایشان تغییر کند، جامعه از برنامههای CBR حمایت کند، و معلولیت در تمام بخشهای توسعه جریانسازی شود» .
۲-۲. چالشها و موانع
· انگهای فرهنگی ریشهدار: باورهای سنتی که معلولیت را «نفرین»، «گناه نیاکان» یا «شرم خانوادگی» میدانند، به سادگی تغییر نمیکنند.
مقاومت در برابر تغییر: برخی از اعضای جامعه ممکن است در برابر پیامهای فراگیری مقاومت کنند، بهویژه اگر احساس کنند «منابع محدود» باید صرف «افراد سالم و مفید» شود. فقدان رهبران محلی حامی: اگر ریشسفیدان، روحانیون و معتمدان محلی همراه نشوند، بسیج اجتماعی به سختی پیش میرود.
خستگی جامعه از برنامههای توسعهای: در مناطقی که پیشتر برنامههای متعددی آمده و رفتهاند، مردم ممکن است به هر ابتکار جدیدی با بیاعتمادی بنگرند.
۲-۳. مثال میدانی: «مدارس ایوانی» در بنگلادش (۲۰۲۳-۲۰۱۳)
پروژه CBR مانیکگانج در بنگلادش که از سال ۲۰۱۳ با مشارکت انجمن DRRA و سازمان هلندی Niketan آغاز شد، یکی از نمونههای درخشان بسیج اجتماعی است . منطقه مانیکگانج با هفت زیربخش و ۱۶۴۳ روستا، با موانع جغرافیایی و زیرساختی عمدهای روبهروست. بین دو رودخانه بزرگ قرار گرفته و بالایای طبیعی مکرر، زندگی را برای خانوادههای دارای کودک با معلولیت بسیار دشوار میکند .
پروژه ابتدا با «مراکز مراقبت روزانه» برای کودکان دارای معلولیت آغاز شد، اما این مراکز پرهزینه بودند و به سختی قابل گسترش. راهحل چه بود؟ چیزی که به «مدارس ایوانی» (Veranda Schools) معروف شد: کلاسهایی که روی ایوان خانههای خودِ اهالی روستا تشکیل میشد .
نکته بدیع این برنامه تنها در کمهزینه بودن آن نبود، بلکه در مالکیت جامعه بر آن بود. خودِ اهالی روستا خانههایشان را به مدرسه تبدیل کردند. والدین انجمنهایی تشکیل دادند تا دانش خود را به اشتراک بگذارند، برای حقوق فرزندانشان دادخواهی کنند، و به حمایتهای دولتی دسترسی یابند . جوانان داوطلب محلی به عنوان «همیار» (Buddy) آموزش دیدند تا با کودکان دارای معلولیت بازی کنند، به یادگیری آنها کمک کنند، و نگرشهای مثبت اجتماعی را ترویج دهند .

ارزیابی خارجی که در سال ۲۰۲۳ با استفاده از ابزار «ارزیابی مشارکتی شمول» (PIE) انجام شد، نشان داد که تحول اجتماعی چشمگیری رخ داده است: جوامعی که روزگاری کودکان دارای معلولیت را پنهان میکردند، اکنون میزبان مدارس ایوانی شدهاند . والدین به مدافعان حقوق فرزندانشان بدل شدهاند، جوانان آموزش دیدهاند، و فرهنگ شمول ریشه دوانده است. این، قدرت شگرف بسیج اجتماعی است: وقتی جامعه خودش مالک تغییر شود، دیگر نیازی به فشار بیرونی نیست.
البته چالشها باقی ماندهاند: «دسترسی محدود به وسایل کمکی باکیفیت، فیزیوتراپی حرفهای، و پایداری مالی» همچنان از دغدغههای اصلی هستند . همچنین، فرصتهای شغلی برای جوانان دارای معلولیت پس از پایان مدرسه محدود است. با این حال، درس بزرگ مانیکگانج این است: توانمندسازی واقعی از بطن جامعه میجوشد، نه از بیرون تحمیل میشود.
۳. مشارکت سیاسی: از رأی دادن تا تصمیمگیری
۳-۱. چیستی و چرایی
مشارکت سیاسی (Political Participation) سومین عنصر از مؤلفه توانمندسازی است. راهنماهای WHO هدف آن را «مشارکت افراد دارای معلولیت در زندگی سیاسی و عمومی بر مبنای برابر با دیگران» تعریف میکند . این عنصر بر این اصل استوار است که تصمیمگیری، هسته اصلی سیاست است و مشارکت سیاسی به افراد امکان میدهد در مرکز تصمیمگیریهایی باشند که زندگیشان را تحت تأثیر قرار میدهد.
راهنماهای CBR تصریح میکنند که مشارکت سیاسی فقط به رأی دادن در انتخابات محدود نیست. مشارکت میتواند رسمی (مانند عضویت در احزاب و شوراهای محلی) یا غیررسمی (مانند بحثهای سیاسی با دوستان و خانواده) باشد . نکته مهم این است که افراد دارای معلولیت نهتنها حق دارند رأی بدهند، بلکه حق دارند نامزد شوند، در مناصب تصمیمگیری حضور یابند، و صدایشان در سیاستها و برنامهها بازتاب یابد.
۳-۲. چالشها و موانع
موانع فیزیکی در شعب رأیگیری: پله در ورودی، نبود صندوق رأی مناسب ویلچر، فقدان برگههای رأی به خط بریل.
موانع اطلاعاتی: اطلاعات انتخاباتی به ندرت به زبان اشاره، بریل یا قالبهای ساده و قابل فهم ارائه میشود.
موانع نگرشی: این باور قالبی که «افراد دارای معلولیت توانایی تصمیمگیری سیاسی ندارند» یا «سیاست به آنها مربوط نیست».
موانع قانونی: در برخی کشورها، قوانین قیمومیت، افراد دارای معلولیت ذهنی یا روانی را از حق رأی محروم میکند.
فقدان الگو: کمبود نمایندگان دارای معلولیت در پارلمانها و شوراها، پیام «سیاست جای تو نیست» را به نسلهای بعدی مخابره میکند.
۳-۳. مثال میدانی: جنبش «هیچچیز درباره ما، بدون ما»
شعار «هیچچیز درباره ما، بدون ما» (Nothing About Us Without Us) که نخستین بار در دهه ۱۹۹۰ توسط فعالان حقوق افراد دارای معلولیت در آفریقای جنوبی ابداع و سپس در سطح جهانی گسترش یافت، نمونهای قدرتمند از مشارکت سیاسی است. این شعار در جریان مذاکرات کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت (۲۰۰۶-۲۰۰۲) به اصلی محوری بدل شد. برخلاف بسیاری از کنوانسیونهای پیشین که پشت درهای بسته و توسط دیپلماتها نوشته میشدند، در تدوین این کنوانسیون، سازمانهای افراد دارای معلولیت از سراسر جهان حضوری فعال داشتند. آنها نه فقط در راهروها لابی میکردند، بلکه پشت میز مذاکره مینشستند، پیشنویسها را میخواندند، و اصلاحات پیشنهاد میدادند.
برای نمونه، ماده ۲۴ درباره آموزش فراگیر، ماده ۲۷ درباره اشتغال، و ماده ۱۹ درباره زندگی مستقل، همگی با فشار مستقیم فعالان دارای معلولیت به متن نهایی راه یافتند. نتیجه این مشارکت بیسابقه، کنوانسیونی است که نه «برای» افراد دارای معلولیت، بلکه «با» آنها نوشته شده است. این تجربه نشان داد که مشارکت سیاسی، وقتی واقعی و نهادینه باشد، میتواند محتوای قوانین را از اساس دگرگون کند.
۴. گروههای خودیار: همافزاییِ همدردها
۴-۱. چیستی و چرایی
گروههای خودیار (Self-help Groups) چهارمین عنصر از مؤلفه توانمندسازی است. این گروهها، انجمنهای غیررسمیاند که در آن افراد گرد هم میآیند تا فعالیتهای مشترکی را دنبال کنند و مسائل مشترک را حل نمایند .
راهنماهای WHO نقش CBR در این زمینه را «تشویق افراد دارای معلولیت و خانوادههایشان برای تشکیل، پیوستن و مشارکت در گروههای خودیار» میداند. تأکید ویژهای بر این نکته وجود دارد که CBR باید فعالیتهای خود را فراتر از فرد گسترش دهد: تنها توانمندسازی یک فرد کافی نیست، بلکه باید بسترهای جمعی توانمندسازی را ایجاد کرد .
اهمیت گروههای خودیار از چند جهت است: نخست، دیداری شدن: وقتی افراد دارای معلولیت در قالب یک گروه ظاهر میشوند، حضورشان در جامعه محسوستر میشود. دوم، حمایت متقابل: اعضا میتوانند تجربهها، منابع و راهحلهای خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارند. سوم، تقویت اعتمادبهنفس: دیدن همتایانی که با چالشهای مشابه دستوپنجه نرم کردهاند و موفق شدهاند، نیروی درونی اعضا را بیدار میکند. چهارم، صرفهجویی به مقیاس: گروه میتواند کارهایی انجام دهد که از عهده یک فرد خارج است: از خرید عمده مواد اولیه گرفته تا مذاکره جمعی با مسئولان .
۴-۲. چالشها و موانع
فقدان مهارتهای گروهداری: تشکیل یک گروه خودیار نیازمند مهارتهایی مانند تسهیلگری، مدیریت جلسه، حل تعارض، و برنامهریزی است که بسیاری از افراد دارای معلولیت به دلیل طرد آموزشی از آنها محرومند.
ناهمگنی اعضا: گروههای خودیار ممکن است با تنشهای درونی (میان افراد با انواع متفاوت معلولیت، یا میان زنان و مردان، یا میان افراد با شدتهای متفاوت آسیب) روبهرو شوند.
وابستگی به تسهیلگر: اگر گروه به جای آنکه خودگردان باشد، همواره به یک تسهیلگر بیرونی متکی بماند، با رفتن آن فرد از هم میپاشد.
· ناپایداری مالی: بدون منبع درآمدی پایدار (اعم از حق عضویت، کمکهای خیریه، یا پروژههای درآمدزای گروهی)، گروهها ممکن است پس از مدتی تحلیل روند.
۴-۳. مثال میدانی: گروههای والدین در مانیکگانج بنگلادش
در همان پروژه مانیکگانج که پیشتر ذکرش رفت، تشکیل «انجمنهای والدین» (Parent Forums) یکی از موفقترین مداخلات بود . والدینی که روزگاری فرزند دارای معلولیت خود را از شرم پنهان میکردند، حالا گرد هم میآمدند، تجربههایشان را با یکدیگر در میان میگذاشتند، و با هم برای حقوق فرزندانشان مبارزه میکردند.
این انجمنها دستاوردهای ملموسی داشتند: نخست، والدین یاد گرفتند که چطور برای دریافت کمکهای دولتی (مانند مستمری و کمکهزینه مراقبت) اقدام کنند. دوم، آنها به عنوان یک گروه منسجم، صدای قدرتمندتری در برابر مسئولان محلی یافتند. سوم، والدین باتجربه به «راهنما» برای والدین تازهوارد بدل شدند. چهارم، این انجمنها به بستری برای آموزش مهارتهای معیشتی (مانند پرورش دام و تولید کمپوست) نیز تبدیل شدند .
ارزیابی سال ۲۰۲۳ نشان داد که انجمنهای والدین و سازمانهای محلی معلولان به «مدافعان قدرتمندی» بدل شدهاند که آگاهی را افزایش میدهند، دسترسی به حمایتهای دولتی را تسهیل میکنند، و برای سیاستهای فراگیر لابی میکنند . این، قدرت شگرف همافزایی جمعی است.
۵. سازمانهای افراد دارای معلولیت: از خودیاری تا کنش نهادی
۵-۱. چیستی و چرایی
سازمانهای افراد دارای معلولیت (DPOs) پنجمین و آخرین عنصر از مؤلفه توانمندسازی است. راهنماهای WHO این سازمانها را چنین توصیف میکنند: «همانطور که کارگران در بسیاری از نقاط جهان گرد هم میآیند تا منافع خود را در محل کار ارتقا دهند و از آن محافظت کنند، افراد دارای معلولیت نیز گرد هم میآیند تا “سازمانهای افراد دارای معلولیت” را برای ارتقا و حفاظت از منافع خود تشکیل دهند» .
DPOs با گروههای خودیار تفاوتهایی دارند. گروههای خودیار معمولاً غیررسمی، محلی و متمرکز بر حمایت متقابلاند، در حالی که DPOها ساختاری رسمیتر دارند، در سطوح منطقهای، ملی و بینالمللی فعالیت میکنند، و درگیر طیف گستردهای از فعالیتها از جمله حمایتگری و نمایندگی هستند . نکته تعیینکننده آن است که DPOها باید توسط خودِ افراد دارای معلولیت اداره شوند، نه توسط افراد غیرمعلول به نمایندگی از آنها. این تمایز میان «سازمانهای برای معلولان» (که اغلب خیریههای سنتیاند) و «سازمانهای از معلولان» (DPOs) جوهره رویکرد حقوقمداری است.
۵-۲. چالشها و موانع
کمبود منابع مالی: DPOها، بهویژه در کشورهای کمدرآمد، اغلب با کمبود مزمن بودجه روبهرو هستند.
ظرفیت سازمانی محدود: مدیریت یک سازمان رسمی نیازمند مهارتهای برنامهریزی استراتژیک، مدیریت مالی، گزارشدهی و مذاکره است که ممکن است در میان اعضا کم باشد.
خطر همرنگی با دولت یا خیریهها: DPOهایی که به بودجه دولتی یا کمکهای خارجی وابسته میشوند، ممکن است استقلال خود را از دست بدهند و به ابزاری برای پیشبرد دستورکارهای دیگران بدل شوند.
نمایندگی نابرابر: ممکن است برخی گروهها (مانند افراد دارای معلولیت ذهنی یا روانی، یا زنان دارای معلولیت) در درون DPOها به حاشیه رانده شوند.
۵-۳. مثال میدانی: کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت و تولد یک جنبش جهانی
تدوین کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت (CRPD) که در سال ۲۰۰۶ به تصویب سازمان ملل رسید، نقطه عطفی در تاریخ DPOها بود. در طول چهار سال مذاکرات (۲۰۰۶-۲۰۰۲)، DPOها از سراسر جهان در نیویورک گرد آمدند و حضوری فعال و تعیینکننده در تدوین متن کنوانسیون داشتند. این نخستین بار در تاریخ سازمان ملل بود که ذینفعان اصلی یک کنوانسیون، خود پشت میز مذاکره مینشستند.
برای نمونه، «اینترنشنال دیسایبلیتی آلیانس» (IDA) که چتری از DPOهای جهانی است، نقشی کلیدی در هماهنگی این حضور ایفا کرد. فعالان دارای معلولیت نهتنها مواد کنوانسیون را پیشنهاد میدادند، بلکه با دیپلماتها مذاکره میکردند، کمپینهای رسانهای راه میانداختند، و ائتلافهای فرامرزی میساختند. نتیجه این فرایند، کنوانسیونی است که اصول «مشارکت کامل و مؤثر»، «برابری فرصتها»، و «احترام به تفاوت» را در تار و پود خود دارد.
این تجربه یک درس مهم برای CBR دارد: DPOها متحدان طبیعی برنامههای CBR هستند. راهنماهای WHO تصریح میکنند که «در جوامعی که برنامههای CBR و DPOها همزیستی دارند، باید با یکدیگر همکاری کنند. در جایی که DPOها وجود ندارند، برنامههای CBR تشویق میشوند که از تشکیل آنها در سطح جامعه حمایت کنند» .
۶. چالشهای فرابخشی در مسیر توانمندسازی
مرور تجارب جهانی چند چالش مشترک را در مؤلفه توانمندسازی آشکار میسازد:
شکاف میان آگاهی و کنش: توانمندسازی یک شبه رخ نمیدهد. تبدیل آگاهی به کنش، نیازمند زمان، تمرین، و محیطی حمایتگر است. بسیاری از برنامههای CBR در مرحله «آگاهیبخشی» متوقف میشوند و فرصت «تمرین کنشگری» را فراهم نمیکنند.
مقاومت ساختارهای قدرت: توانمندسازی، ذاتاً تهدیدی برای وضع موجود است. وقتی افراد دارای معلولیت شروع به مطالبه حقوق خود میکنند، با مقاومت نهادهایی روبهرو میشوند که از نابرابری سود میبرند. CBR باید برای این مقاومتها آماده باشد.
خستگی و فرسودگی: فرایند توانمندسازی، بهویژه برای کسانی که در خط مقدم مبارزه هستند، میتواند فرساینده باشد. حمایت روانی از فعالان و رهبران دارای معلولیت، اغلب نادیده گرفته میشود.
نمایندگی نابرابر: ممکن است صدای برخی گروهها (مانند افراد دارای معلولیت شدید، افراد دارای معلولیت ذهنی، یا ساکنان مناطق بسیار دورافتاده) در فرایندهای توانمندسازی شنیده نشود. CBR باید مراقب باشد که «توانمندسازی» فقط به «توانمندسازی آسانترین گروهها» بدل نشود.

۷. جمعبندی
مؤلفه توانمندسازی در ماتریس CBR، نه یک جزء جداگانه، که روح حاکم بر تمام اجزای دیگر است. سلامت، آموزش، معیشت و مشارکت اجتماعی، بدون توانمندسازی، به ارائه خدماتی بدل میشوند که از بالا تحمیل میشوند و به وابستگی میانجامند. اما وقتی همین خدمات با رویکرد توانمندساز ارائه شوند، به سکوی پرتابی برای استقلال، کنشگری و شهروندی کامل تبدیل میگردند.
پنج عنصر تشریحشده (حمایتگری و ارتباط، بسیج اجتماعی، مشارکت سیاسی، گروههای خودیار، و سازمانهای افراد دارای معلولیت) حلقههای یک زنجیرند: خودحمایتگری به فرد صدا میدهد، بسیج اجتماعی این صدا را در بستر جامعه تقویت میکند، گروههای خودیار همافزایی میآفرینند، مشارکت سیاسی قدرت تصمیمگیری میبخشد، و سازمانهای افراد دارای معلولیت این قدرت را نهادینه میسازند.
چنانکه تجربه آنابیا در پاکستان و «مدارس ایوانی» در بنگلادش نشان دادند، توانمندسازی از جایی آغاز میشود که یک نفر باور کند «من حق دارم»، و به جایی میرسد که یک جامعه باور کند «ما مسئولیم». این سفر اگرچه دشوار و طولانی است، اما مقصدش ارزش هر گامی را دارد: جهانی که در آن هر انسانی، فارغ از نوع و شدت توانایی، شهروندی کامل، برابر و محترم باشد.
منابع
- World Health Organization. (2010). Community-Based Rehabilitation: CBR Guidelines – Empowerment Component. Geneva: WHO Press.
- Johns Hopkins International Injury Research Unit. (2025). Success Story: Anabia’s Journey: Overcoming Stigma, Embracing Hope with ReLAB-HS.
- World Health Organization. (2010). Community-Based Rehabilitation: CBR Guidelines. Geneva: WHO Press.
- fundsforNGOs News. (2025). Building Inclusive Communities: Key Learnings from Bangladesh’s Manikganj CBR Model.