مقدمه: چرا واژه «انتقادی»؟

تصور کنید عینکی به چشم زده‌اید که همه چیز را از پشت یک لنز خاص به شما نشان می‌دهد. این عینک، همان «لنز پزشکی» است که معلولیت را مشکلی در بدن فرد می‌بیند؛ نقصی که باید درمان شود، اصلاح گردد، یا به حداقل برسد. حالا تصور کنید عینک دیگری به شما بدهند که همان تصویر را از زاویه‌ای کاملاً متفاوت نشان دهد. در این عینک، دیگر بدن فرد «مشکل» نیست، بلکه این جامعه، فرهنگ، سیاست‌ها، و ساختارهای قدرت هستند که «ناتوانی» را می‌سازند. این عینک دوم، همان چیزی است که مطالعات انتقادی معلولیت (Critical Disability Studies یا CDS) به ما عرضه می‌کند.

مطالعات انتقادی معلولیت یک حوزه دانشگاهی صرف نیست؛ این یک موضع سیاسی، یک چارچوب تحلیلی، و یک فراخوان برای عمل است. چنان‌که مِیکوشا و شاتِل‌وِرث (۲۰۰۹) استدلال می‌کنند، CDS از بطن جنبش حقوق افراد دارای معلولیت زاده شد، اما به سرعت از خاستگاه مادی‌گرای اولیه خود فراتر رفت و درهایش را به روی نظریه‌های پساساختارگرا، فمینیستی، روانکاوانه و پسااستعماری گشود . این مقاله می‌کوشد به زبانی روان، مبانی، مفاهیم کلیدی، چهره‌های شاخص، و چالش‌های پیش روی این حوزه را معرفی کند.

۱. از مدل پزشکی تا مطالعات انتقادی: یک سیر تاریخی

برای درک CDS، باید ابتدا ببینیم از کجا آمده است. داستان با مدل پزشکی معلولیت آغاز می‌شود؛ مدلی که آسیب را «مشکلی در بدن فرد» می‌داند و هدفش را درمان، توانبخشی، و بازگرداندن فرد به وضعیت «به‌هنجار» تعریف می‌کند . این مدل، که قرن‌ها گفتمان غالب بود، افراد دارای معلولیت را به «بیمارانی» تقلیل می‌داد که نیازمند مراقبت و اصلاح هستند.

در دهه ۱۹۷۰، جنبش حقوق افراد دارای معلولیت در بریتانیا انقلابی فکری به پا کرد که مدل اجتماعی معلولیت نام گرفت. مایک اولیور، جامعه‌شناس بریتانیایی، صورتبندی این مدل را با الهام از اتحادیه افراد دارای آسیب بدنی علیه تفکیک (UPIAS) انجام داد. مدل اجتماعی تمایزی قاطع میان «آسیب» (Impairment) به‌عنوان یک ویژگی زیستی، و «معلولیت» (Disability) به‌عنوان محصول موانع اجتماعی قائل شد. این مدل شعار «این جامعه است که ما را ناتوان می‌سازد» را سر داد و تقصیر را از دوش فرد برداشت و بر ساختارهای طردکننده نهاد .

اما مدل اجتماعی، با وجود دستاوردهای عظیمش، با انتقاداتی نیز روبه‌رو شد. اواخر دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰، پژوهشگرانی مانند تام شکسپیر و جنی موریس استدلال کردند که این مدل «بدن» را فراموش کرده است. درد، خستگی مزمن، و تجربه زیسته بدن دارای آسیب، جایی در مدل اجتماعی نداشتند. همچنین، دوگانه «آسیب/معلولیت» بیش از حد ساده‌انگارانه بود. از دل همین نقدها بود که موج دوم نظریه‌پردازی معلولیت شکل گرفت و راه را برای مطالعات انتقادی معلولیت هموار کرد .

دان گودلی و همکارانش (۲۰۱۹) این گذار را چنین توصیف می‌کنند: «موج نخست نظریه معلولیت با ماتریالیسم و نئومارکسیسم پیوند داشت. موج دوم با “پیشرفت فکری” و “پختگی نظری” مشخص می‌شود» . در این موج دوم بود که نظریه‌پردازانی مانند توبین سیبرز و مارگریت شیلدریک، بدن را به‌عنوان «سایتی پیچیده از تولیدات فرهنگی و جسمانی» به مرکز تحلیل بازگرداندند.

۲. نقشه مفهومی: مطالعات انتقادی معلولیت چیست؟

CDS را می‌توان پاسخی به محدودیت‌های مدل اجتماعی و بسط آن به قلمروهای تازه دانست. اما این حوزه دقیقاً چه ویژگی‌هایی دارد که آن را از مطالعات معلولیت سنتی متمایز می‌کند؟

نخست، فراتر رفتن از دوگانه آسیب/معلولیت. CDS این تمایز را که روزگاری انقلابی بود، حالا خودْ بخشی از مسئله می‌داند. پژوهشگران انتقادی به‌جای آنکه بپرسند «آیا معلولیت در بدن است یا در جامعه؟»، می‌پرسند «چگونه گفتمان‌های پزشکی، حقوقی، و فرهنگی، خودِ مفهوم “بدن سالم” و “بدن دارای آسیب” را برمی‌سازند؟» .

دوم، تمرکز بر «مرکز» به‌جای «حاشیه». مطالعات فرهنگی معلولیت، به‌تعبیر والدشمیت، نگاه را از حاشیه (فرد دارای معلولیت) به مرکز (جامعه سالم‌سالار) برمی‌گرداند. پرسش این نیست که «چرا این فرد متفاوت است؟»، بلکه این است که «چرا جامعه اینقدر به “به‌هنجاری” وسواس دارد؟» .

سوم، ماهیت بینارشته‌ای و چندرشته‌ای. CDS خود را به یک رشته دانشگاهی محدود نمی‌کند. این حوزه از فلسفه (فوکو، دلوز، باتلر)، نظریه انتقادی نژاد، نظریه کوئیر، فمینیسم، روانکاوی (لکان)، و پسااستعماری (فanon) بهره می‌گیرد. کتاب «معلولیت و نظریه اجتماعی» (۲۰۱۲) که توسط دن گودلی، بیل هیوز و لنارد دیویس گردآوری شده، فصولی را به پیوند فوکو، بوردیو، دلوز و گواتاری، هاراوی، گافمن و دیگران با تحلیل معلولیت اختصاص داده است .

چهارم، تعهد به عدالت اجتماعی و رهایی‌بخشی. برخلاف پژوهش‌هایی که صرفاً به «توصیف» یا «اندازه‌گیری» معلولیت می‌پردازند (مانند شاخص‌های DALY و QALY که منتقدان آن‌ها را «هزینه‌انگاری» زندگی افراد دارای معلولیت می‌دانند )، CDS خود را موظف به «کار رهایی‌بخش» و «همبستگی با حاشیه‌نشینان» می‌داند .

۳. چهره‌های شاخص و مفاهیم کلیدی

CDS مدیون نسل جدیدی از نظریه‌پردازان است که مرزهای این حوزه را گسترش داده‌اند. دن گودلی، استاد دانشگاه شفیلد، با ابداع مفهوم dis/ability بر ساخته‌بودنِ هم‌زمانِ «توانایی» و «ناتوانی» تأکید می‌کند و می‌گوید نمی‌توان یکی را بدون دیگری فهمید . او همچنین از پیشگامان «چرخش پساانسان‌گرا» در CDS است که پیوندهای انسان، فناوری، حیوان و محیط را در بازتعریف معلولیت بررسی می‌کند.

فیونا کاماری-کمپل، با کتاب تأثیرگذار خود «کانتورهای سالم‌سالاری» (۲۰۰۹)، مفهوم Ableism را از یک نگرش فردی به یک «نظام قدرت نهادینه‌شده» ارتقا داد. در چارچوب او، سالم‌سالاری فقط تبعیض علیه افراد دارای معلولیت نیست، بلکه شبکه‌ای از باورها، فرایندها و رویه‌هاست که بدن سالم را به‌عنوان «آرمان بشری» برمی‌سازد .

رابرت مک‌روئر، با پیوند نظریه کوئیر و مطالعات معلولیت، مفهوم «سالم‌سالاری اجباری» (Compulsory Able-bodiedness) را مطرح می‌کند. او استدلال می‌کند همان‌طور که دگرجنس‌گرایی یک «اجبار اجتماعی» است، «تن سالم» بودن نیز یک وضعیت اجباری و طبیعی‌سازی‌شده است که هر دو نظام در هم تنیده‌اند و یکدیگر را تقویت می‌کنند .

هلن میکوشا، از استرالیا، و شان گِرِچ از مالت، صدای جنوب جهانی را به CDS وارد کرده‌اند. آن‌ها نقد می‌کنند که نظریه‌پردازی معلولیت عمدتاً در «کلان‌شهرهای شمال جهانی» (بریتانیا و آمریکا) صورت گرفته و تجربه‌های استعمار، فقر، و نژادپرستی را که برای میلیون‌ها فرد دارای معلولیت در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین تعیین‌کننده است، نادیده گرفته است .

۴. چالش‌ها و تنش‌های درونی

CDS به‌رغم پویایی‌اش، با چالش‌های جدی روبه‌روست. یکی از مهم‌ترین این چالش‌ها، تنش میان نظریه و عمل است. گودلی و همکاران (۲۰۱۹) هشدار می‌دهند که «یکی از پیامدهای نفوذ CDS به رشته‌های گوناگون این است که افراد دارای معلولیت به‌عنوان ابژه‌های جالب تحقیق وارد می‌شوند، نه به‌عنوان داوران تولید دانش» . به بیان دیگر، این خطر وجود دارد که CDS چنان در پیچیدگی‌های نظری غرق شود که ارتباطش را با زندگی واقعی افراد دارای معلولیت و جنبش‌های اجتماعی از دست بدهد.

همچنین، منتقدانی مانند جَسبیر پوار (۲۰۱۷) هدف نقد قرار گرفته‌اند که چرا معلولیت را صرفاً به‌عنوان «استعاره‌ای» برای تحلیل اشکال دیگر ستم (مانند خشونت دولتی) به کار می‌برند، بی‌آنکه به تجربه زیسته افراد دارای معلولیت متعهد بمانند .

چالش دیگر، سلطه شمال جهانی است. با وجود تلاش‌های پژوهشگرانی مانند میکوشا و گِرِچ، هنوز هم بیشترین تولیدات نظری و مفاهیم CDS از دانشگاه‌های غرب می‌آید. این در حالی است که ۸۰ درصد افراد دارای معلولیت در کشورهای در حال توسعه زندگی می‌کنند .

۵. CDS در عمل: کاربردها و تأثیرات

مطالعات انتقادی معلولیت صرفاً یک پروژه فکری انتزاعی نیست. این چارچوب در میدان‌های گوناگونی به کار گرفته شده است:

در آموزش عالی: پژوهش‌ها نشان می‌دهند که چگونه «فرهنگ سالم‌سالار دانشگاهی» دانشجویان دارای معلولیت را به «سوژه‌های ناقص» بدل می‌کند. با بهره‌گیری از مفهوم «پرفورمتیویته» جودیت باتلر، برخی پژوهشگران استدلال می‌کنند که «معلول شدن» یک «کردار» است که از طریق تکرار گفتمان‌های کمبود و تراژدی در محیط دانشگاه بازتولید می‌شود .
در رسانه و فرهنگ: CDS به نقد بازنمایی‌های کلیشه‌ای از افراد دارای معلولیت (قربانی تراژیک یا ابرانسان الهام‌بخش) پرداخته و خواستار روایت‌های متکثر و پیچیده‌تر است . این نقد شامل پدیده «پورنوگرافی الهام» نیز می‌شود.
در سیاست‌گذاری: CDS حتی مفاهیم به‌ظاهر پیشرفته‌ای مانند «رویکرد قابلیتی» آمارتیا سن را نیز به چالش می‌کشد. رویکرد قابلیتی اگرچه بر «کارکردها» و «آزادی‌های» افراد تأکید دارد، اما همچنان در چارچوبی اقتصادی-اندازه‌گیری‌محور گرفتار است که ممکن است ناخواسته «هزینه‌انگاری» معلولیت را بازتولید کند .

نتیجه‌گیری

مطالعات انتقادی معلولیت، دعوت‌نامه‌ای است برای زیر سؤال بردن همه چیزهایی که درباره «به‌هنجاری»، «سلامت» و «انسان» بدیهی می‌پنداریم. این حوزه از ما می‌خواهد که نگاه را از فرد به ساختار، از حاشیه به مرکز، و از «مشکل» به «گفتمان‌های مشکل‌ساز» برگردانیم. CDS با تمام تنش‌های درونی‌اش — میان نظریه و عمل، شمال و جنوب، تحلیل گفتمانی و تجربه زیسته — یکی از پویاترین و ضروری‌ترین عرصه‌های فکری و سیاسی عصر ما باقی می‌ماند.

اگر قرار باشد یک پیام از این سفر فکری برداریم، شاید این باشد: معلولیت یک مسئله فردی نیست که باید «حل» شود، بلکه پنجره‌ای است به سوی فهم عمیق‌تر از اینکه چگونه قدرت، دانش و فرهنگ، بدن‌ها و ذهن‌های ما را شکل می‌دهند. و تا زمانی که این پنجره باز است، کار CDS ادامه خواهد داشت.


منابع

  1. Ellis, K., Kent, M., & Cousins, K. (Eds.). (2024). The Routledge International Handbook of Critical Disability Studies. Taylor & Francis.
  2. Berghs, M., Atkin, K., Graham, H., et al. (2016). Implications for public health research of models and theories of disability. NIHR Journals Library.
  3. Goodley, D., Hughes, B., & Davis, L. (Eds.). (2012). Disability and Social Theory: New Developments and Directions. Palgrave Macmillan.
  4. Meekosha, H., & Shuttleworth, R. (2009). What’s so ‘critical’ about critical disability studies? Australian Journal of Human Rights, 15(1), 1-24.
  5. Meekosha, H., Shuttleworth, R., & Soldatic, K. (2013). Disability and Critical Sociology: Expanding the Boundaries of Critical Social Inquiry. Critical Sociology, 39(3), 319-329.
  6. Goodley, D., Lawthom, R., Liddiard, K., & Runswick-Cole, K. (2019). Provocations for Critical Disability Studies. Disability & Society, 34(6), 972-997.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *