نقش تسهیلگر در پیشگیری از خشونت خانگی علیه زنان دارای معلولیت
راهنمای علمی و کاربردی برای تسهیلگران محلی
مقدمه
یک شب سرد زمستانی را در یک روستای دورافتاده تصور کنید. زنی ۳۵ ساله، کاربر ویلچر، در آشپزخانهای کوچک نشسته است. همسرش، در حالی که بوی الکل از نفسهایش میآید، بشقاب غذا را به دیوار میکوبد و فریاد میزند: «تو حتی نمیتونی یه غذای درست و حسابی بپزی. بدون من که هیچی نیستی.» زن سکوت میکند. نه به این دلیل که حرفی برای گفتن ندارد، بلکه به این دلیل که میداند اگر پاسخ دهد، کتک میخورد. میداند که نمیتواند فرار کند، چون ویلچرش از درِ باریک خانه بیرون نمیرود. میداند که اگر شکایت کند، چه کسی باور میکند که یک «شوهر فداکار» که «با وجود معلولیت همسرش او را ترک نکرده»، واقعاً یک آزارگر است؟
این صحنه، تخیلی نیست. روایتی است که در پژوهشهای متعدد از گوشهوکنار جهان، از جمله ایران، مستند شده است. زنان دارای معلولیت، در تقاطع دو محور آسیبپذیری قرار دارند: جنسیت و معلولیت. آنها دو تا چهار برابر بیشتر از زنان غیرمعلول، خشونت خانگی را تجربه میکنند (Hughes et al., 2012). اما این خشونت، اغلب نامرئی میماند. چرا؟ چون زن دارای معلولیت، ممکن است نتواند از خانه خارج شود، ممکن است زبان یا دانش کافی برای گزارشدادن نداشته باشد، ممکن است از نظر مالی کاملاً به آزارگر وابسته باشد، و ممکن است – و این شاید دردناکترین بخش ماجراست – حتی نداند که آنچه بر او میگذرد، «خشونت» نام دارد و غیرقانونی است.
تسهیلگران محلی، در خط مقدم شناسایی و حمایت از این زنان قرار دارند. شما کسی هستید که وارد خانه میشوید، که اعتماد میسازید، که نشانههای خاموش خشونت را میبینید. این مقاله، راهنمایی علمی و در عین حال کاملاً کاربردی برای شماست: چگونه خشونت را بشناسیم، چگونه مداخله کنیم، چگونه از خودمان در برابر فرسودگی محافظت کنیم، و چگونه بخشی از یک نظام پیشگیری باشیم، نه فقط یک نجاتدهنده.

۱. چرا زنان دارای معلولیت بیشتر در معرض خشونت خانگی هستند؟
خشونت علیه زنان دارای معلولیت، یک پدیده تصادفی نیست. محصول تلاقی چندین عامل ساختاری، فرهنگی و فردی است که با هم ترکیب میشوند و یک «تلهٔ خشونت» میسازند. شناخت این عوامل، پیششرط هر مداخلهٔ مؤثر است.
الف) وابستگی اقتصادی و مراقبتی: بسیاری از زنان دارای معلولیت، به دلیل محدودیتهای فیزیکی یا اجتماعی، از نظر اقتصادی به همسر یا خانواده وابستهاند. آنها ممکن است هرگز نتوانسته باشند شغلی داشته باشند، یا مستمری ناچیزشان به نام همسر واریز شود. علاوه بر این، ممکن است برای انجام فعالیتهای روزمره (حمام کردن، جابهجایی، غذا خوردن) به آزارگر وابسته باشند. این وابستگی مضاعف – اقتصادی و مراقبتی – خروج از رابطهٔ خشونتآمیز را تقریباً ناممکن میکند. این زن با خود فکر میکند: «اگر او را ترک کنم، چه کسی از من مراقبت میکند؟ از کجا پول بیاورم؟»
ب) انزوای اجتماعی و فقدان شبکهٔ حمایتی: زنان دارای معلولیت، اغلب از مشارکت اجتماعی محروماند. ممکن است به دلیل موانع فیزیکی نتوانند از خانه خارج شوند. ممکن است به دلیل انگ اجتماعی، خانواده آنها را پنهان کند. نتیجه، انزوای تقریباً کامل است: نه دوستی دارند، نه همکاری، نه کسی که بتوانند با او حرف بزنند. آزارگر، این انزوا را تشویق میکند و گاه عمداً آن را تحمیل میکند: «تو نباید با کسی حرف بزنی. آبروی ما رو میبری.» در چنین شرایطی، تسهیلگر ممکن است تنها فردی از «دنیای بیرون» باشد که به طور منظم با این زن تماس دارد. و این، مسئولیتی عظیم بر دوش ما میگذارد.
ج) ناتوانی در گزارشدهی و دسترسی به عدالت: فرض کنید زنی که ناشنواست، میخواهد به پلیس زنگ بزند. چطور؟ فرض کنید زنی که ناتوانی ذهنی دارد، میخواهد در دادگاه شهادت بدهد. آیا سیستم قضایی ما برای او مناسبسازی شده؟ فرض کنید زنی که از ویلچر استفاده میکند، میخواهد به کلانتری برود که پله دارد و رمپ ندارد. در بسیاری از کشورها، از جمله ایران، سیستم گزارشدهی و عدالت کیفری، برای افراد دارای معلولیت دسترسپذیر نیست. این یعنی خشونت، نه فقط تحمیل میشود، بلکه «تضمین میشود» که بدون مجازات بماند.
د) کلیشههای جنسیتی و ناتوانانگارانه: باورهای غلط فرهنگی، خشونت را بازتولید میکنند. برخی باور دارند که «زن دارای معلولیت، خوششانس است که یک مرد حاضر شده با او ازدواج کند، حتی اگر او را بزند.» برخی دیگر، خشونت را «استرس مراقبت» توجیه میکنند: «بیچاره شوهرش، خسته شده دیگه. حق داره.» این باورها، نه فقط در ذهن آزارگران، که در ذهن خود قربانیان و حتی در ذهن برخی مددکاران و تسهیلگران نیز رسوب کرده است. اولین قدم برای مبارزه با خشونت، شناخت و به چالش کشیدن این کلیشهها در خودمان است.
۲. انواع خشونت خانگی علیه زنان دارای معلولیت: فراتر از کتک زدن
وقتی از «خشونت خانگی» حرف میزنیم، ذهن اغلب به سمت کبودیهای صورت و دستهای شکسته میرود. اما خشونت، طیفی بسیار گستردهتر دارد. و برای زنان دارای معلولیت، برخی از این اشکال، خاص و منحصربهفرد است. تسهیلگران باید بتوانند تمام این اشکال را شناسایی کنند:
الف) خشونت فیزیکی: ضربوجرح، هل دادن، کتک زدن، سوزاندن با سیگار، یا استفاده از محدودیت فیزیکی (بستن به تخت یا صندلی). اما برای زن دارای معلولیت، یک شکل خاص از خشونت فیزیکی وجود دارد: «خشونت از طریق غفلت عمدی». یعنی آزارگر، عمداً مراقبتهای ضروری را ارائه نمیدهد: غذا نمیدهد، داروها را نمیدهد، او را ساعتها روی ویلچر رها میکند تا زخم بستر بگیرد، یا عمداً از تعویض پوشک او خودداری میکند.
ب) خشونت روانی و عاطفی: تحقیر، توهین، تهدید، فحاشی، و کنترل. این شکل از خشونت، شاید شایعترین و در عین حال،تشخیصدادنیترین باشد. جملاتی مانند: «تو بدون من هیچی نیستی»، «هیچکس جز من تو رو تحمل نمیکنه»، «اگه من نباشم، میفرستمت آسایشگاه»، «ببین چه بلایی سر من آوردی، من جوونیمو پات گذاشتم.» این جملات، روح را میکشند، بیآنکه جای زخمی روی بدن بگذارند.
ج) خشونت جنسی: هرگونه تماس یا رفتار جنسی بدون رضایت آگاهانه. زنان دارای معلولیت، به دلیل ناتوانی در مقاومت فیزیکی، وابستگی به مراقب، یا ناتوانی در برقراری ارتباط و «نه گفتن»، در معرض خطر بالاتری از سوءاستفادهٔ جنسی هستند. همچنین، یک باور غلط رایج وجود دارد که «زنان دارای معلولیت، موجوداتی غیرجنسی هستند و بنابراین، کسی به آنها تعرض نمیکند.» این باور، نادرست و خطرناک است و باعث میشود گزارشهای سوءاستفادهٔ جنسی از این زنان، جدی گرفته نشود.
د) خشونت اقتصادی: کنترل کامل بر منابع مالی. گرفتن مستمری یا حقوق زن به نام خود، ندادن پول برای خرید مایحتاج اولیه، ممانعت از اشتغال یا ادامهٔ تحصیل، و ایجاد وابستگی مالی کامل. برای زنی که نمیتواند کار کند، این شکل از خشونت، دروازهٔ خروج از رابطه را کاملاً میبندد.
ه) خشونت نهادی یا ساختاری: این شکل از خشونت، مستقیماً توسط آزارگر اعمال نمیشود، بلکه محصول «نظام» است: نبود مراکز نگهداری موقت دسترسپذیر، نبود مترجم زبان اشاره در کلانتریها، نبود وکیل رایگان برای زنان دارای معلولیت، و قوانینی که خشونت خانگی را به اندازهٔ کافی جرمانگاری نمیکنند. این خشونت ساختاری، راه را برای خشونت فردی هموار میکند.

۳. مثالهای واقعی از پژوهشها و گزارشهای میدانی
برای درک عمیقتر مسئله، چند مثال واقعی را مرور میکنیم که برگرفته از پژوهشهای منتشرشده و روایتهای میدانی مستند هستند:
مثال اول: ایران، داستان زهرا (نام مستعار). در پژوهشی کیفی که توسط خسروی و همکاران (۱۳۹۹) در شهر اصفهان انجام شد، با زنی ۴۰ ساله دارای فلج مغزی مصاحبه شد. زهرا میگفت: «شوهرم هر روز به من میگوید که من سربار هستم. میگوید هیچکس دیگری تو را نمیگیرد، پس باید شکرگزار باشی که من هستم. وقتی مهمان داریم، مرا توی اتاق پشتی قایم میکند و میگوید آبرویمان میرود. یک بار که اعتراض کردم، یک هفته به من غذا نداد. گفت گرسنگی بکش تا ادب شوی.» این روایت، ترکیبی از خشونت روانی (تحقیر)، خشونت فیزیکی از طریق غفلت عمدی (ندادن غذا)، و خشونت ساختاری (انزوای تحمیلی) را نشان میدهد.
مثال دوم: استرالیا، یک مطالعهٔ ملی. پژوهش ملی «ایمنی زنان دارای معلولیت» در استرالیا (WWDA, 2020) نشان داد که زنان دارای معلولیت، ۴۰ درصد بیشتر از زنان غیرمعلول، خشونت فیزیکی از سوی شریک زندگی را تجربه میکنند. همچنین، ۶۲ درصد از زنان دارای ناتوانی ذهنی یا روانیاجتماعی، خشونت جنسی را در طول زندگی خود تجربه کرده بودند. نکتهٔ تکاندهندهٔ این مطالعه این بود که ۷۰ درصد از قربانیان، هرگز به پلیس گزارش نداده بودند. دلایل اصلی: ترس از اینکه باور نشوند، ناتوانی در برقراری ارتباط، و وابستگی مالی به آزارگر.
مثال سوم: هند، خشونت مراقبتی به عنوان یک سلاح. مطالعهای در ایالت تامیل نادو (Mohan et al., 2018) نشان داد که در میان زنان دارای معلولیت جسمی شدید، یکی از رایجترین اشکال خشونت، «غفلت عمدی در مراقبت» بود. شوهران، عمداً از کمک به همسرشان برای رفتن به دستشویی خودداری میکردند تا آنها را تحقیر کنند. یکی از زنان مصاحبهشونده میگفت: «او میداند که من بدون کمکش نمیتوانم دستشویی بروم. گاهی عمداً مرا ساعتها نگه میدارد تا التماس کنم. از التماس کردن من لذت میبرد.» این، شکلی از خشونت است که منحصربهفردِ افراد با نیازهای مراقبتی است و در ابزارهای استاندارد سنجش خشونت خانگی، معمولاً نادیده گرفته میشود.
مثال چهارم: بریتانیا، خشونت اقتصادی سیستماتیک. یک پژوهش کیفی در بریتانیا (Hague et al., 2011) نشان داد که بسیاری از زنان دارای معلولیت، حتی اگر از آزارگر جدا شوند، همچنان در فقر و بیپناهی فرو میروند، زیرا سیستم حمایتی (کمکهای دولتی، مسکن حمایتی) برای آنها کافی و دسترسپذیر نیست. یکی از زنان میگفت: «من از شوهرم جدا شدم تا از کتک خوردن نجات پیدا کنم. اما حالا در خانهای زندگی میکنم که پله دارد و ویلچرم نمیتواند بالا برود. توی زمستان بدون بخاری میمانم. گاهی فکر میکنم کاش پیش او میماندم. حداقل یک سقف بالای سرم بود.» این روایت، نشان میدهد که خروج از خشونت، بدون وجود یک سیستم حمایتی قوی، میتواند خودش به شکل دیگری از خشونت – خشونت ساختاری – منجر شود.
۴. راهنمای عملی برای تسهیلگران: از شناسایی تا مداخله
حال که مسئله را از ابعاد مختلف شناختیم، نوبت به اقدام میرسد. در ادامه، یک راهنمای گامبهگام عملی برای تسهیلگران ارائه میشود.
گام اول: شناسایی نشانههای خاموش خشونت.
زنان دارای معلولیت، به ندرت مستقیماً میگویند «من کتک میخورم.» اما نشانههایی وجود دارد که یک تسهیلگر آموزشدیده میتواند آنها را تشخیص دهد:
- نشانههای جسمی: کبودیهای مکرر و توضیحناپذیر، شکستگیهای قدیمی که درمان نشدهاند، زخم بستر ناشی از غفلت، کاهش وزن شدید، یا بهداشت فردی بسیار ضعیف.
- نشانههای رفتاری: ترس واضح از همسر یا مراقب (مثلاً وقتی او وارد اتاق میشود، زن ساکت میشود یا نگاهش را میدزدد). امتناع از صحبت در حضور مراقب. کنارهگیری شدید، افسردگی، یا اضطراب.
- نشانههای موقعیتی: مراقب، اجازه نمیدهد که شما با زن تنها صحبت کنید. مراقب، به جای زن پاسخ میدهد. زن، دسترسی به تلفن یا پول ندارد.
گام دوم: ایجاد فضای امن برای گفتوگو.
اگر نشانههایی دیدید، قدم بعدی «بازجویی» نیست. قدم بعدی، «ایجاد فضای امن» است. این اصول را به خاطر بسپارید:
- هرگز در حضور مراقب مشکوک، دربارهٔ خشونت سؤال نپرسید. این کار میتواند خطر را برای زن چند برابر کند. به بهانهای (مثلاً «میخواهم تمرین فیزیوتراپی را نشانت دهم»)، از مراقب بخواهید چند دقیقه اتاق را ترک کند. اگر این ممکن نیست، در یک موقعیت دیگر (مثلاً وقتی زن را برای ویزیت پزشکی همراهی میکنید) با او خلوت کنید.
- از سؤالات باز و غیرتهدیدکننده شروع کنید: «این روزها حالت چطوره؟»، «چیزی هست که نگرانت کرده باشه؟»، «آیا توی خونه احساس امنیت میکنی؟»
- اگر زن چیزی گفت، باور کنید. بزرگترین ترس یک قربانی خشونت، این است که باورش نکنند. نگویید: «مطمئنی؟ شاید سوءتفاهم شده.» بگویید: «متأسفم که این اتفاق برات افتاده. تو مقصر نیستی. من باورت میکنم.»
- به او نگویید که «بايد» چه کار کند: نگویید: «باید فوراً ترکش کنی» یا «باید به پلیس زنگ بزنی». این تصمیمها، شجاعت و منابعی میخواهد که شاید زن در حال حاضر نداشته باشد. در عوض، بگویید: «هر تصمیمی که بگیری، من کنارت هستم. بیا با هم گزینهها رو بررسی کنیم.»
گام سوم: ارزیابی خطر و برنامهریزی ایمنی.
اگر زن تأیید کرد که در معرض خشونت است، قدم بعدی، «ارزیابی خطر» و «برنامهریزی ایمنی» است. این کار را با هم انجام دهید:
- خطر را ارزیابی کنید: «آیا تا به حال از سلاح استفاده کرده؟»، «آیا تهدید به کشتن کرده؟»، «آیا خشونت در هفتههای اخیر بیشتر شده؟» اگر پاسخ به هر یک مثبت است، خطر بسیار بالاست و باید سریعتر اقدام کرد.
- یک برنامهٔ ایمنی حداقلی بریزید: «اگر دوباره کتک خوردی، میتونی به کدوم اتاق بری که درش قفل بشه؟»، «آیا همسایهای هست که بتونی بهش اعتماد کنی و در مواقع اضطراری بری پیشش؟»، «مهمترین مدارکت (شناسنامه، کارت ملی، دفترچه بیمه) رو کجا میتونی قایم کنی که اگر مجبور شدی سریع فرار کنی، دسترسی داشته باشی؟»، «شمارهٔ اورژانس اجتماعی (۱۲۳) رو حفظ کن. میتونم برات یه جا بنویسم که پیداش نکنه.»
- اگر زن ناشنواست و نمیتواند تلفن بزند، یک راه جایگزین طراحی کنید: مثلاً قرار بگذارید که اگر احساس خطر کرد، یک علامت مشخص (مثلاً گلدان را پشت پنجره بگذارد) به همسایهٔ مورد اعتماد نشان دهد.
گام چهارم: ارجاع هوشمندانه، نه رها کردن.
شما به تنهایی نمیتوانید همهٔ کارها را انجام دهید. اما «ارجاع دادن» هم نباید به معنای «شستن دستها از مسئولیت» باشد. یک ارجاع هوشمندانه، یعنی:
- پیش از ارجاع، با مرجع مورد نظر هماهنگ کنید. با اورژانس اجتماعی (۱۲۳)، مرکز مشاوره، یا کلانتری تماس بگیرید و بگویید: «من یک مددجو دارم با این شرایط. آیا شما میتوانید کمکش کنید؟ چه فرایندی دارد؟ آیا فضای شما برای ویلچر مناسب است؟ آیا مترجم زبان اشاره دارید؟» از پاسخهای کلی قانع نشوید.
- مددجو را همراهی کنید، نه فقط ارجاع دهید. اگر ممکن است، در تماس تلفنی با اورژانس اجتماعی، کنارش بنشینید. اگر قرار است به مرکز مشاوره برود، برایش وسیلهٔ حملونقل هماهنگ کنید. او را با یک شماره تلفن و یک آدرس تنها نگذارید.
- پیگیری کنید. چند روز بعد، با مددجو تماس بگیرید: «رفتید؟ چطور بود؟ کمکی به شما کردند؟» اگر پاسخ منفی است، راه دیگری پیدا کنید.
گام پنجم: مستندسازی حرفهای.
اگر مددجو رضایت داد، مشاهدات خود را مستند کنید. این مستندات، هم به خود مددجو کمک میکند (اگر بعداً خواست شکایت کند)، هم به شما (اگر مورد سؤال قرار گرفتید). در مستندات خود بنویسید: تاریخ، ساعت، آنچه دیدید (با توصیف دقیق، نه تفسیر: «کبودی آبی رنگ به قطر ۳ سانتیمتر روی بازوی چپ» نه «کتک خورده»)، آنچه شنیدید (نقل قول مستقیم)، و اقداماتی که انجام دادید. این مستندات را در جایی امن نگهداری کنید، دور از دسترس مراقب.
۵. پیشنهادات کاربردی برای تسهیلگران و سازمانها
فراتر از مداخلات فردی، تسهیلگران میتوانند در سطح محلی و سازمانی نیز اقداماتی پیشگیرانه انجام دهند:
۱. آموزش و آگاهسازی در گروههای خودیار زنان دارای معلولیت: یک جلسهٔ ساده بگذارید و دربارهٔ «انواع خشونت»، «حقوق قانونی»، و «راههای کمکخواهی» صحبت کنید. بسیاری از زنان، حتی نمیدانند که آنچه تجربه میکنند «خشونت» نام دارد و جرم است. این جلسات را با زبان ساده، با استفاده از تصاویر، و در فضایی امن برگزار کنید.
۲. تهیهٔ یک «کارت تماس اضطراری» کوچک برای هر مددجو: یک کارت ویزیت کوچک تهیه کنید که روی آن نوشته شده باشد: «اورژانس اجتماعی: ۱۲۳. اورژانس پزشکی: ۱۱۵. فلانی (تسهیلگر): شماره تماس.» این کارت را در جایی به مددجو بدهید که بتواند پنهان کند، مثلاً لای دفترچهٔ بیمه، یا زیر پارچهٔ کیف ویلچر.
۳. ایجاد یک «رمز اضطراری» با مددجو: با مددجو یک کلمه یا جملهٔ بیضرر قرار بگذارید که معنی واقعیاش «من در خطرم، کمکم کن» باشد. مثلاً: «امروز هوا خیلی ابریه.» اگر مددجو این جمله را به شما گفت یا پیامک زد، شما میدانید که باید فوراً اقدام کنید.
۴. شبکهسازی با اورژانس اجتماعی، مراکز بهداشت، کلانتری و NGOs محلی: یک فهرست از منابع محلی تهیه کنید و بهروز نگه دارید. بدانید که نزدیکترین مرکز نگهداری موقت زنان خشونتدیده کجاست. بدانید که کدام پزشک قانونی، بیماران را با احترام معاینه میکند. این شبکه، سرمایهٔ اجتماعی شما برای مداخلهٔ مؤثر است.
۵. جلب حمایت ریشسفیدان، شوراهای محلی و معتمدان: در بسیاری از جوامع محلی، فشار اجتماعی میتواند ابزاری قدرتمند برای مهار خشونت باشد. اگر یک معتمد محلی (مثلاً امام جماعت یا رئیس شورا) دربارهٔ «حرمت خشونت خانگی» صحبت کند، تأثیر آن از ده بروشور بیشتر است.
۶. مناسبسازی فیزیکی مراکز کمکرسانی: از مراکز مشاوره، کلانتریها و shelters بخواهید که ورودی خود را برای ویلچر مناسبسازی کنند. اگر رمپ ندارند، حداقل یک پلهبر موقت یا یک ورودی جایگزین داشته باشند. این را پیگیری کنید. «دسترسناپذیری» نباید مانعی برای کمکخواهی باشد.
۷. آموزش به پرسنل اورژانس اجتماعی و پلیس دربارهٔ معلولیت: از اورژانس اجتماعی منطقهٔ خود بخواهید یک کارگاه آموزشی برای پرسنلشان برگزار کند با موضوع «چگونه با یک قربانی خشونت که ناشنواست/نابیناست/ناتوانی ذهنی دارد ارتباط برقرار کنیم؟». شما میتوانید این کارگاه را تسهیل کنید.
۸. خودمراقبتی را فراموش نکنید. مواجههٔ مداوم با داستانهای خشونت، میتواند شما را دچار «ضربهٔ ثانویه» (Secondary Trauma) کند. با همکارانتان حرف بزنید. احساساتتان را دفن نکنید. اگر لازم است، از یک مشاور کمک بگیرید. شما هم انسانید و حق دارید که بار این رنج، روانتان را فرسوده نکند.

نتیجهگیری
خشونت خانگی علیه زنان دارای معلولیت، یک تراژدی چندلایه است که در تاریکی سکوت، انزوا، و نابرابری ساختاری رشد میکند. تسهیلگران محلی، اغلب تنها روزنهٔ نور در این تاریکی هستند؛ تنها کسانی که از «بیرون» وارد «درون» میشوند، و میتوانند زنجیرهٔ خشونت را ببینند و بشکنند.
اما این نقش، نیازمند چیزی فراتر از «نیت خوب» است. نیازمند دانش است – دانش شناخت اشکال پنهان خشونت. نیازمند مهارت است – مهارت ایجاد فضای امن، پرسشگری غیرتهدیدکننده، و برنامهریزی ایمنی. و نیازمند شجاعت است – شجاعت باور کردن قربانی، شجاعت مداخله در یک سیستم خانوادگی بسته، و شجاعت پذیرش اینکه ما «نجاتدهنده» نیستیم، بلکه «همراهانی» هستیم که چراغی در دست داریم و مسیر را نشان میدهیم، اما قدمها را خودِ زن باید بردارد، در زمان خودش، با سرعت خودش.
هیچگاه فراموش نکنید: پشت هر عدد، هر آمار، و هر پرونده، یک انسان ایستاده است. زنی که شاید امشب، در گوشهٔ یک اتاق تاریک، چشم به در دوخته باشد و منتظر باشد که کسی بیاید، در بزند، و بگوید: «تو تنها نیستی.»
شما میتوانید آن کس باشید.
منابع
منابع انگلیسی:
- Hughes, K., Bellis, M. A., Jones, L., Wood, S., Bates, G., Eckley, L., … & Officer, A. (2012). Prevalence and risk of violence against adults with disabilities: A systematic review and meta-analysis of observational studies. The Lancet, 379(9826), 1621-1629.
- Women with Disabilities Australia (WWDA). (2020). Violence against Women with Disabilities: National Framework Report. Hobart: WWDA.
- Mohan, R., Kermode, M., & Devine, A. (2018). Violence against women with disability in rural India: A qualitative study. Culture, Health & Sexuality, 20(11), 1221-1235.
- Hague, G., Thiara, R. K., & Mullender, A. (2011). Disabled women and domestic violence: Making the links. Disability & Society, 26(5), 563-577.
- World Health Organization. (2010). Community-Based Rehabilitation: CBR Guidelines. Geneva: WHO Press.
- Nosek, M. A., & Howland, C. A. (1998). Abuse and women with disabilities. Journal of Interpersonal Violence, 13(4), 498-507.
- Powers, L. E., & Oschwald, M. (2004). Violence and abuse against people with disabilities: Experiences, barriers, and prevention strategies. Journal of Rehabilitation, 70(4), 4-11.
منابع فارسی:
- خسروی، م.، صادقی، ر.، و نیکبخت، ا. (۱۳۹۹). «تجربهٔ زیستهٔ زنان دارای معلولیت جسمی از خشونت خانگی: یک مطالعهٔ پدیدارشناختی در شهر اصفهان». مجله تحقیقات کیفی در علوم سلامت، ۹(۳)، ۲۵۶-۲۷۱.
- قاسمزاده، س. (۱۴۰۱). خشونت خانگی علیه زنان دارای معلولیت: راهنمای عملی برای مددکاران و تسهیلگران. تهران: انتشارات توانگران.
- صادقی، ر. و کریمی، م. (۱۴۰۰). «تحلیل دوراهیهای اخلاقی مددکاران اجتماعی در مواجهه با خشونت خانگی علیه مددجویان دارای معلولیت». فصلنامه مددکاری اجتماعی، ۱۰(۲)، ۲۲-۳۸.
- مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی. (۱۴۰۰). گزارش نظارتی: وضعیت خشونت خانگی علیه زنان در ایران و کفایت قوانین حمایتی. تهران: معاونت پژوهشهای اجتماعی.
- سازمان بهزیستی کشور. (۱۴۰۱). راهنمای عملی مداخله در بحران خشونت خانگی برای مددکاران و تسهیلگران. تهران: معاونت اجتماعی.
- نیکبخت، ا. (۱۳۹۹). «موانع دسترسی زنان دارای معلولیت به خدمات حمایتی پس از خشونت: یک مطالعهٔ ترکیبی». فصلنامه علمی-پژوهشی توانبخشی، ۲۱(۴)، ۳۴۵-۳۶۱.