عکاسی از نگاه ویلچر: تغییر پرسپکتیو
رویکردی بینرشتهای برای توانمندسازی، پژوهش و حمایتگری
مقدمه
دوربین در دستان «سارا»، زن ۳۲ سالهای که از ویلچر استفاده میکند، فقط یک ابزار ثبت تصویر نیست. این دوربین، «چشم دوم» اوست. وقتی سارا از خیابانی عکس میگیرد که پیادهرویش برای ویلچر ناهموار است، یا از ورودی بانکی که پله دارد و رمپ ندارد، در واقع یک «سند بصری» از تبعیض ساختاری تولید میکند. وقتی از گلدان شمعدانی روی بالکن خانهاش عکس میگیرد – که هر روز صبح به آن آب میدهد – در واقع «زیبایی» و «عاملیت» خود را به نمایش میگذارد. و وقتی عکسهایش را در یک نمایشگاه محلی به اشتراک میگذارد، در واقع «روایت» زندگیاش را از دست کلیشههای ترحمآمیز بیرون میکشد و «خودش» راوی میشود.
«عکاسی مشارکتی» (Participatory Photography) و مشخصاً «فتوویس» (Photovoice) – روشی پژوهشی و کنشگرانه که توسط کارولین وانگ و مری آن بوریس در دههٔ ۱۹۹۰ توسعه یافت – دقیقاً بر همین اصل استوار است: «دوربین را به دست کسانی بدهید که معمولاً “سوژهٔ” عکسها هستند، نه “عکاس”.» از این منظر، دوربین در دستان یک کاربر ویلچر، نه فقط یک «وسیلهٔ هنری»، که یک «ابزار پژوهشی»، یک «رسانهٔ حمایتگری»، و یک «کاتالیزور تغییر اجتماعی» است.
این مقاله، با رویکردی بینرشتهای (مطالعات معلولیت، هنر، جامعهشناسی بصری، و توانبخشی مبتنی بر جامعه)، به تحلیل «عکاسی از نگاه ویلچر» میپردازد. پرسشهای محوری: چگونه زاویهٔ دید فیزیکی یک کاربر ویلچر (پایینتر بودن دوربین از سطح چشم افراد ایستاده) «پرسپکتیو بصری» منحصربهفردی خلق میکند که میتواند «حقیقتهای دیدهنشده» را آشکار کند؟ چگونه «فتوویس» میتواند به عنوان یک روش پژوهش کیفی، برای شناسایی موانع محیطی و نگرشی در جامعه به کار رود؟ چگونه میتوان از این روش برای «توانمندسازی» افراد و «حمایتگری» برای تغییر سیاستها استفاده کرد؟ و تسهیلگران و مددکاران محلی چه نقشی میتوانند در تسهیل این فرایند ایفا کنند؟
۱. پرسپکتیو ویلچر: چگونه «زاویهٔ دید» حقیقت را تغییر میدهد؟
۱-۱. «زاویهٔ دید» به مثابه «موقعیت اجتماعی»
در عکاسی سنتی (و در زندگی روزمره)، «زاویهٔ دید استاندارد»، زاویهٔ دید یک فرد ایستاده با قد متوسط است. این زاویه، «خنثی» و «طبیعی» به نظر میرسد، اما در واقع، «موقعیت اجتماعی قدرت» را بازتولید میکند: جهان را «از بالا» دیدن، استعارهای از «تسلط» است (Haraway, 1988). در مقابل، زاویهٔ دید یک کاربر ویلچر – دوربینی که در ارتفاع ۱۱۰-۱۳۰ سانتیمتری از سطح زمین قرار دارد – «پرسپکتیوی از پایین» (Low-Angle Perspective) ارائه میدهد. این پرسپکتیو، فقط «فیزیکی» نیست؛ «سیاسی» است.
برای مثال، عکسی که یک کاربر ویلچر از یک دستگاه خودپرداز میگیرد، نشان میدهد که صفحهنمایش و دکمههای دستگاه، برای او «بالاتر از دسترس» هستند. این تصویر، به سیاستگذاران، «تجربهٔ زیستهٔ» موانع را منتقل میکند – چیزی که یک «گزارش آماری خشک» هرگز نمیتواند انجام دهد. تصاویر، «حقیقتهای دیدهنشده» را «مرئی» میکنند و این «مرئیسازی»، اولین گام برای «تغییر» است.
۱-۲. بدن به مثابه «سهپایه»: لرزش، حرکت، و زیباییشناسی متفاوت
عکاسی از روی ویلچر، فقط «زاویهٔ دید» را تغییر نمیدهد. «کیفیت بصری» تصاویر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. ویلچر، برخلاف سهپایهٔ ثابت، «حرکت» دارد: لرزشهای ناشی از حرکت دستها (در افراد با فلج مغزی یا اسپاستیسیته)، زاویهٔ کمی کج، یا فوکوسهای ناگهانی. این «نقصهای فنی»، در نگاه عکاسی حرفهای، «عیب» محسوب میشوند. اما در نگاه «مطالعات معلولیت»، اینها «زیباییشناسی متفاوت» (Disability Aesthetics) هستند: «بدن»، خودش را در «فرم» تصویر ثبت میکند و به مخاطب یادآوری میکند که این تصویر، از «دریچهٔ یک بدن خاص» دیده شده است (Siebers, 2010).

۲. فتوویس (Photovoice): دوربین به مثابه ابزار پژوهش و کنش
۲-۱. مبانی نظری و پیشینه
«فتوویس» (Photovoice) یک روش پژوهش کیفی مشارکتی است که توسط کارولین وانگ و مری آن بوریس (۱۹۹۷) در دانشگاه میشیگان توسعه یافت. این روش، بر سه هدف اصلی استوار است: ۱) توانمندسازی افراد برای «ثبت و بازتاب» نقاط قوت و نگرانیهای جامعهٔ خود، ۲) ترویج «گفتوگوی انتقادی» از طریق بحث گروهی دربارهٔ تصاویر، و ۳) «تأثیرگذاری بر سیاستگذاران» از طریق نمایش عمومی تصاویر.
در زمینهٔ معلولیت، فتوویس به طور گستردهای برای مستندسازی «موانع محیطی»، «نگرشهای اجتماعی»، و «راهبردهای مقابلهای» به کار رفته است. برای مثال، در مطالعهای در بریتانیا، از ۲۰ کاربر ویلچر خواسته شد که از موانع روزمره در شهر خود عکس بگیرند. نتایج، تصاویری قدرتمند از «پیادهروهای ترکخورده»، «ورودیهای بدون رمپ»، و «نگاههای خیرهٔ عابران» را آشکار کرد که در نهایت به ارائهٔ یک گزارش به شورای شهر برای اولویتبندی مناسبسازی انجامید (Booth & Booth, 2003).

۲-۲. مراحل اجرای یک پروژهٔ فتوویس با کاربران ویلچر
۱. آموزش اولیه: تسهیلگر، اصول پایهٔ عکاسی (کادربندی، نور، فوکوس) و اخلاق عکاسی (گرفتن رضایت از افراد حاضر در عکس) را آموزش میدهد. نیازی به «آموزش حرفهای» نیست. یک گوشی هوشمند ساده کافی است.
۲. تعیین «پرسش راهنما» (Prompt): یک سؤال باز و ساده مطرح میشود، مانند: «چه چیزی در محلهٔ تو، رفتوآمدت را آسان یا دشوار میکند؟» یا «یک لحظه از روزت را نشان بده که در آن احساس “قدرت” یا “ناتوانی” میکنی.»
۳. عکاسی میدانی: شرکتکنندگان، برای مدت مشخصی (مثلاً یک هفته) عکس میگیرند.
۴. بحث گروهی و تحلیل (SHOWeD Method): شرکتکنندگان گرد هم میآیند و هرکس ۲-۳ عکس منتخب خود را نشان میدهد. تسهیلگر، با استفاده از «روش شُوِد» (SHOWeD)، بحث را هدایت میکند:
- S (See): در این عکس چه میبینی؟
- H (Happening): واقعاً اینجا چه اتفاقی دارد میافتد؟
- O (Our lives): این موضوع چه ربطی به «زندگی ما» دارد؟
- W (Why): «چرا» این مسئله وجود دارد؟
- D (Do): چه کاری میتوانیم دربارهاش «انجام دهیم»؟
۵. نمایش عمومی و حمایتگری: عکسهای منتخب، در یک «نمایشگاه محلی»، «گزارش به شورای شهر»، یا «کمپین شبکههای اجتماعی» به نمایش گذاشته میشوند تا صدای جامعه به گوش تصمیمگیران برسد.
۳. عکاسی از نگاه ویلچر به مثابه «پادپژوهش» (Counter-Research)
در پارادایم سنتی پژوهش، «متخصصان» (شهرسازان، مهندسان، پزشکان) دربارهٔ «نیازهای» افراد دارای معلولیت تحقیق میکنند و نتایج را در قالب «آمار و ارقام» منتشر مینمایند. این فرایند، «رابطهٔ قدرت» را بازتولید میکند: «محقق»، «دانا» است و «سوژه»، «مورد مطالعه». اما در «پادپژوهش» (Counter-Research) – مفهومی که از «مطالعات انتقادی معلولیت» برخاسته – «خودِ افراد دارای معلولیت»، محقق میشوند. آنها سؤال پژوهش را تعیین میکنند، دادهها را (با دوربین) جمعآوری مینمایند، و تحلیل را در «گروههای همتا» انجام میدهند. تسهیلگر، نه «مدیر پروژه»، که «هماهنگکننده» و «منبع فنی» است (Goodley & Lawthom, 2005).
عکسهای گرفتهشده توسط کاربران ویلچر، اغلب «چیزهایی» را نشان میدهند که پژوهشگران غیرمعلول «نمیبینند»: یک «سنگفرش لق» که خطر واژگونی ویلچر را دارد، یک «کلید برق» که بالاتر از دسترس نصب شده، یا یک «لبخند همسایه» که نشانهٔ «پذیرش اجتماعی» است. این «دانش پنهان» (Tacit Knowledge)، فقط از طریق «تجربهٔ زیسته» و «ثبت بصری» توسط خودِ فرد، قابل استخراج است.

۴. پیشنهادهای عملی برای تسهیلگران
۱. پروژهٔ «محلهٔ من از نگاه ویلچر» را در منطقهٔ خود راهاندازی کنید.
از ۵-۱۰ نفر از مددجویان خود (کاربران ویلچر) دعوت کنید که به مدت یک هفته، از «موانع و تسهیلکنندههای رفتوآمد» در محله عکس بگیرند. سپس، یک جلسهٔ نمایش عکس برگزار کنید و با روش SHOWED بحث کنید. عکسهای منتخب را در «گزارشی به شهرداری» یا «یک نمایشگاه در مسجد/فرهنگسرای محلی» ارائه دهید.
۲. «کتابچهٔ تصویری محله» تهیه کنید.
از عکسهای مددجویان (با رضایت کتبی) یک کتابچهٔ ساده چاپ کنید و آن را به «اعضای شورای شهر»، «شهردار منطقه»، و «خبرنگاران محلی» هدیه دهید. یک تصویر، به اندازهٔ هزار کلمه، «فشار اجتماعی» ایجاد میکند.
۳. دوربین را به «کودکان ویلچری» نیز بدهید.
کودکانی که از ویلچر استفاده میکنند، «زاویهٔ دید» حتی پایینتری دارند و اغلب «صدایی» در فرایندهای برنامهریزی شهری ندارند. از آنها بخواهید از «چیزهایی که دوست دارند» و «چیزهایی که اذیتشان میکند» در مدرسه یا پارک محله عکس بگیرند. این کار، «اعتمادبهنفس» و «مهارتهای خودحمایتی» را در آنها تقویت میکند.
۴. «کارگاه آموزشی عکاسی با گوشی هوشمند» برای مددجویان برگزار کنید.
لازم نیست عکاس حرفهای باشید. یک جلسهٔ ۲ ساعته بگذارید و نکات سادهای مانند «چطور دوربین را ثابت نگه داریم»، «چطور از نور طبیعی استفاده کنیم»، و «چطور از افراد رضایت بگیریم» را آموزش دهید. سپس، یک «چالش عکاسی هفتگی» با موضوعات ساده (مثلاً «زیباترین چیز در خانهٔ تو») تعریف کنید.
۵. از «روایت تصویری» برای «حمایتگری» استفاده کنید.
اگر میخواهید برای «مناسبسازی یک ساختمان عمومی» یا «اجرای قانون حمایت از افراد دارای معلولیت» فشار بیاورید، به جای «نامهنگاری خشک»، یک «گزارش تصویری» تهیه کنید. برای مثال، سه عکس از «ورودی بانک» (با پله)، «خودپرداز» (غیرقابل دسترس)، و «سرویس بهداشتی» (نامناسب) بگیرید و در کنار هر عکس، یک «توضیح کوتاه» به نقل از خودِ فرد بنویسید.
۶. به «اخلاق تصویر» پایبند باشید.
هر عکسی که از افراد دیگر (به ویژه افراد دارای معلولیت) گرفته میشود، باید با «رضایت آگاهانهٔ» آنها همراه باشد. از مددجویان بخواهید که اگر از کسی عکس میگیرند، ابتدا «اجازه» بگیرند و «هدف» عکس را توضیح دهند.
۷. «نمایشگاه عکس سیار» راه بیندازید.
با کمک شهرداری، فرهنگسرا، یا مسجد محلی، یک «نمایشگاه عکس سیار» از آثار مددجویان ترتیب دهید که در محلههای مختلف بچرخد. این کار، هم «آگاهی عمومی» را افزایش میدهد، هم «احساس غرور و مالکیت» را در مددجویان تقویت میکند.
۸. خودتان هم یک روز «از نگاه ویلچر» عکاسی کنید (تجربهٔ همدلانه).
اگر ویلچر در دسترس دارید، برای یک روز روی آن بنشینید و از محلهٔ خود عکس بگیرید. این «تجربهٔ بدنی»، «درک عمیقتری» از موانعی که مددجویان شما روزانه با آن روبرو هستند، به شما میدهد.

۵. یک نمونهٔ واقعی
«گروه خودیار ویلچریهای منطقهٔ ۱۵ تهران» یک پروژهٔ فتوویس با عنوان «محلهٔ ما، خانهٔ ما؟» را با همکاری یک NGO محلی و یک تسهیلگر CBR اجرا کرد. ۱۲ کاربر ویلچر، به مدت ۱۰ روز، از «موانع و تسهیلکنندههای حضور در محله» عکس گرفتند. پس از بحث گروهی با روش SHOWED، ۲۰ عکس منتخب در «نمایشگاهی در سرای محله» به نمایش گذاشته شد. شهردار منطقه، که برای افتتاحیه دعوت شده بود، تحت تأثیر عکسها قرار گرفت و قول داد که «طی ۶ ماه، ۵ پیادهروی اصلی محله مناسبسازی شود.» شش ماه بعد، واقعاً ۳ پیادهرو مناسبسازی شد. یکی از شرکتکنندگان، پیرمرد ۶۵ سالهای که از ویلچر استفاده میکند، گفت: «من ۶۵ سالم است و همیشه فکر میکردم صدایم به جایی نمیرسد. حالا میبینم که یک عکس ساده، میتواند یک پیادهرو را تغییر دهد.»

نتیجهگیری
عکاسی از نگاه ویلچر، فراتر از یک «فعالیت هنری» یا «سرگرمی» است. این، یک «روش شناخت جهان» است: شناختی که از «پایین» – از دریچهٔ بدن یک کاربر ویلچر – به دست میآید و «حقیقتهای دیدهنشده» را آشکار میکند. این، یک «ابزار پژوهش» است: ابزاری که در آن، «سوژهٔ سابق»، «محقق» میشود و «دادههای بصری» تولید میکند که از هر آمار و گزارشی گویاترند. و این، یک «سلاح حمایتگری» است: سلاحی که با آن، میتوان «موانع» را به «تصویر» کشید، «وجدان» تصمیمگیران را بیدار کرد، و «سیاست» را تغییر داد.
تسهیلگران و مددکاران، «کاتالیزورهای» این فرایند هستند. شما لازم نیست «عکاس حرفهای» باشید. فقط کافی است «دوربین را به دست مددجو بدهید»، یک «سؤال خوب بپرسید»، و «فضایی امن» برای گفتوگو و نمایش خلق کنید. دوربین در دستان یک کاربر ویلچر، فقط «ثبت تصویر» نمیکند؛ «قدرت» میآفریند. و این قدرت، از «تغییر پرسپکتیو» آغاز میشود.
منابع
- Wang, C., & Burris, M. A. (1997). Photovoice: Concept, methodology, and use for participatory needs assessment. Health Education & Behavior, 24(3), 369-387. https://doi.org/10.1177/109019819702400309
- Booth, T., & Booth, W. (2003). In the frame: Photovoice and mothers with learning difficulties. Disability & Society, 18(4), 431-442. https://doi.org/10.1080/0968759032000080986
- Haraway, D. (1988). Situated knowledges: The science question in feminism and the privilege of partial perspective. Feminist Studies, 14(3), 575-599. https://doi.org/10.2307/3178066
- Siebers, T. (2010). Disability Aesthetics. University of Michigan Press.
- Goodley, D., & Lawthom, R. (2005). Epistemological journeys in participatory action research: Alliances between community psychology and disability studies. Disability & Society, 20(2), 135-151. https://doi.org/10.1080/09687590500059077
- Hevey, D. (1992). The Creatures Time Forgot: Photography and Disability Imagery. Routledge.
- Garland-Thomson, R. (2002). The politics of staring: Visual rhetorics of disability in popular photography. In S. L. Snyder, B. J. Brueggemann, & R. Garland-Thomson (Eds.), Disability Studies: Enabling the Humanities (pp. 56-75). Modern Language Association.