همزیستی انسان و ماشین: مرزهای جدید بدن
رویکردی بینرشتهای با تمرکز بر افراد دارای معلولیت
مقدمه
در سال ۲۰۰۴، «کلودیا میچل»، زنی با قطع عضو کامل هر دو دست، با استفاده از بازوهای بیونیکی که توسط انستیتوی توانبخشی شیکاگو طراحی شده بود، برای نخستین بار یک لیوان آب را صرفاً با فکر کردن به آن حرکت داد. سیگنالهای الکتریکی از مغز او، از طریق اعصاب باقیمانده در شانهاش، به بازوهای مصنوعی منتقل میشد. کلودیا در آن لحظه نه فقط یک لیوان آب، که مرزهای فلسفی «بدن انسانی» را جابهجا کرد. او دیگر یک «انسان طبیعی» به معنای سنتی کلمه نبود؛ او یک «سایبورگ» (Cyborg) بود – موجودی که در آن، «ارگانیسم زیستی» و «ماشین» چنان در هم تنیده شدهاند که نمیتوان مرز دقیقی میان آنها ترسیم کرد.
این روایت، نه یک داستان علمی-تخیلی از آیندهٔ دور، که واقعیت امروزین زندگی هزاران نفر در سراسر جهان است. پیشرفتهای شتابان در حوزههای «رابط مغز-کامپیوتر» (BCI)، «پروتزهای عصبی» (Neuroprosthetics)، «اسکلتهای بیرونی رباتیک» (Robotic Exoskeletons)، و «واقعیت افزوده و مجازی» (AR/VR)، در حال محو کردن مرزهایی هستند که قرنها میان «انسان» و «ماشین»، میان «طبیعی» و «مصنوعی»، و میان «توانایی» و «معلولیت» ترسیم شده بود. برای افراد دارای معلولیت، این فناوریها نوید «بازیابی عملکرد» یا حتی «فراروی از محدودیتهای بدن انسانی» را میدهند. اما همزمان، پرسشهای عمیق فلسفی، اخلاقی، اجتماعی، و سیاسی را نیز مطرح میکنند: آیا یک پروتز پیشرفته «بخشی از بدن» من است یا «یک ابزار خارجی»؟ اگر فردی با اسکلت بیرونی بتواند ۲۰ کیلوگرم بیشتر از یک کارگر سالم بار حمل کند، آیا این یک «مزیت ناعادلانه» در بازار کار است؟ و اگر فناوریهای سایبورگ فقط در دسترس ثروتمندان باشد، آیا «شکاف زیستی-دیجیتال» (Bio-Digital Divide) جدیدی میان «معلولان توانمندشده» و «معلولان محروم» ایجاد خواهد شد؟
این مقاله، با رویکردی بینرشتهای (مطالعات علم و فناوری، فلسفهٔ بدن، جامعهشناسی معلولیت، و اخلاق زیستی)، به تحلیل پدیدهٔ «همزیستی انسان و ماشین» و پیامدهای آن برای افراد دارای معلولیت میپردازد. پرسشهای محوری عبارتاند از: فناوریهای نوین، «بدن معلول» را چگونه بازتعریف میکنند؟ «مرز» میان انسان و ماشین، اکنون در کجا ترسیم میشود؟ و پیامدهای اخلاقی-اجتماعی این تحول برای افراد دارای معلولیت چیست؟
۱. «سایبورگ» به مثابه یک واقعیت زیسته، نه یک فانتزی
۱-۱. مفهوم سایبورگ: از تخیّل علمی تا مطالعات انتقادی
واژهٔ «سایبورگ» (Cyborg) – ترکیبی از «سایبرنتیک» (Cybernetic) و «ارگانیسم» (Organism) – نخستین بار در دههٔ ۱۹۶۰ توسط مانفرد کلاینز و ناتان کلین، دو دانشمند ناسا، ابداع شد. آنها در مقالهٔ خود «سایبورگ و فضا» (۱۹۶۰) استدلال کردند که برای سفرهای فضایی طولانی، باید «بدن انسان را با ماشینها تلفیق کرد» تا بتواند در محیطهای غیرزمینی زنده بماند. اما این مفهوم، خیلی زود از آزمایشگاههای ناسا فراتر رفت و به یک «استعارهٔ فرهنگی» و یک «ابزار تحلیلی» در علوم انسانی تبدیل شد.
دونا هاراوی، فیلسوف فمینیست، در مقالهٔ انقلابی خود «مانیفست سایبورگ» (۱۹۸۵)، سایبورگ را به عنوان «موجودی در دنیایی پساجنسیتی» معرفی کرد که میتواند «مرزهای دوگانه»ای را که قرنها بر اندیشهٔ غربی حاکم بوده است – انسان/حیوان، انسان/ماشین، مرد/زن، طبیعی/مصنوعی – «محو» کند. هاراوی، سایبورگ را نه یک «تهدید تکنولوژیک»، که یک «امکان رهاییبخش» برای گروههای حاشیهای (از جمله افراد دارای معلولیت) میدید: «سایبورگ، فرزند نامشروع نظامیگری و سرمایهداری پدرسالارانه است، اما میتواند علیه پدر خود بشورد.»
در بستر مطالعات معلولیت، مفهوم سایبورگ ابزاری قدرتمند برای «بازتعریف بدن معلول» فراهم میکند: بدنی که با فناوری «تکمیل» شده، دیگر «ناقص» یا «کمبود» نیست، بلکه «ترکیبی جدید» است با «قابلیتهای منحصربهفرد». برای مثال، یک کاربر پیشرفتهٔ پروتز پای بیونیک ممکن است بتواند «سرعت دویدن» خود را با «تنظیمات نرمافزاری» تغییر دهد – قابلیتی که هیچ پای طبیعی ندارد. آیا این فرد «معلول» است یا «فراانسان» (Transhuman)؟

۱-۲. سایبورگشناسی: شاخهای نوین در مطالعات علم و فناوری
«سایبورگشناسی» (Cyborgology) یا «مطالعات سایبورگ»، شاخهای بینرشتهای است که به بررسی «ادغام انسان و فناوری» و پیامدهای اجتماعی، فرهنگی، و اخلاقی آن میپردازد. این حوزه، دیگر سایبورگ را صرفاً یک «مفهوم استعاری» نمیداند، بلکه آن را به عنوان یک «واقعیت تجربی» – از ضربانسازهای قلبی و کاشت حلزون شنوایی گرفته تا پروتزهای عصبی و ایمپلنتهای مغزی – تحلیل میکند. پژوهشگران این حوزه استدلال میکنند که «همهٔ ما تا حدی سایبورگ هستیم» (Case, 2014): عینک میزنیم، از تلفن همراه به عنوان «حافظهٔ بیرونی» استفاده میکنیم، و با «دستگاههای پوشیدنی» (Wearables) بدن خود را «پایش» مینماییم. اما برای افراد دارای معلولیت، این «وضعیت سایبورگ»، نه یک «انتخاب سبک زندگی»، که یک «ضرورت حیاتی» و یک «تجربهٔ عمیقاً وجودی» است.
۲. فناوریهای کلیدی: بازتعریف بدن معلول
۲-۱. رابط مغز-کامپیوتر (Brain-Computer Interface – BCI)
BCI، سیستمی است که سیگنالهای الکتریکی مغز را (معمولاً از طریق الکتروانسفالوگرافی یا EEG، یا کاشت الکترود در قشر مغز) دریافت، تفسیر، و به «فرمانهای دیجیتال» تبدیل میکند که میتوانند یک پروتز، یک بازوی رباتیک، یک ویلچر هوشمند، یا حتی یک مکاننمای کامپیوتر را کنترل کنند. برای افراد با «فلج کامل» (Locked-in Syndrome) یا «قطع نخاع گردنی بالا» که هیچ راه دیگری برای ارتباط با جهان ندارند، BCI تنها «پل» به سوی «عاملیت» است.
مطالعهٔ موردی ۱: پروژهٔ BrainGate (آمریکا، ۲۰۱۲-اکنون). در این پژوهش بالینی پیشگامانه، یک تراشهٔ کوچک با ۱۰۰ الکترود در قشر حرکتی مغز افراد با فلج چهاراندام کاشته میشود. شرکتکنندگان توانستهاند با «فکر کردن» به حرکت دست، یک مکاننمای کامپیوتر را حرکت دهند، یک بازوی رباتیک را برای نوشیدن قهوه کنترل کنند، و حتی «تایپ ذهنی» با سرعت ۸ کلمه در دقیقه انجام دهند (Hochberg et al., 2012).
مطالعهٔ موردی ۲: استنترود (Stentrode) در استرالیا. یک دستگاه BCI کمتهاجمی که از طریق رگهای خونی وارد مغز میشود (بدون نیاز به جراحی باز جمجمه) و به افراد با فلج شدید امکان میدهد با «فکر کردن»، ایمیل بفرستند، پیامک بدهند، و خرید آنلاین انجام دهند (Oxley et al., 2021).
۲-۲. پروتزهای عصبی و بیونیک (Neuroprosthetics & Bionics)
پروتزهای مدرن، دیگر «چوب زیر بغل» یا «قلاب آهنی» نیستند. آنها دستگاههای پیچیدهای هستند که با «سیستم عصبی» کاربر «ارتباط دوسویه» برقرار میکنند: از مغز «فرمان» میگیرند و به مغز «بازخورد حسی» (مانند حس لمس، فشار، و دما) میفرستند.
مطالعهٔ موردی ۳: دست بیونیک «لوک» (LUKE Arm) توسط DEKA. این پروتز پیشرفته که با حمایت DARPA (آژانس پروژههای تحقیقاتی پیشرفتهٔ دفاعی آمریکا) ساخته شد، به کاربر امکان میدهد حرکات ظریفی مانند «برداشتن یک تخممرغ بدون شکستن آن» یا «بستن زیپ لباس» را انجام دهد. کنترل بازو از طریق «الکترومیوگرافی» (EMG) – ثبت سیگنالهای الکتریکی عضلات باقیمانده – صورت میگیرد.
مطالعهٔ موردی ۴: پروتز عصبی بازیابی حس لامسه (Cleveland FES Center). پژوهشگران در این مرکز، دست بیونیکی ساختهاند که با کاشت الکترود در اعصاب محیطی بازو، «حس لامسه» را به کاربر بازمیگرداند. یک شرکتکننده در این پژوهش، پس از ۱۰ سال، توانست برای نخستین بار «دست همسرش را حس کند» (Graczyk et al., 2018).
۲-۳. اسکلتهای بیرونی رباتیک (Robotic Exoskeletons)
اسکلت بیرونی، یک سازهٔ مکانیکی پوشیدنی است که با استفاده از موتورها، سرووها، و حسگرها، به بدن کاربر «قدرت» و «حمایت» میدهد. برای افراد با ضایعهٔ نخاعی ناقص، فلج مغزی، یا دیستروفی عضلانی، اسکلت بیرونی میتواند «راه رفتن دوباره» را ممکن سازد.
مطالعهٔ موردی ۵: ReWalk Robotics (اسرائیل). این اسکلت بیرونی که تأییدیهٔ FDA را دریافت کرده، به افراد با ضایعهٔ نخاعی کامل (پاراپلژی) امکان میدهد بایستند، راه بروند، و حتی از پلهها بالا و پایین بروند. حسگرهای حرکتی، «تغییر مرکز ثقل» کاربر را تشخیص میدهند و اسکلت، «گام بعدی» را برمیدارد.
مطالعهٔ موردی ۶: HAL (Hybrid Assistive Limb) از Cyberdyne ژاپن. برخلاف ReWalk که «حرکت را برای کاربر انجام میدهد»، HAL «قصد حرکتی» کاربر را از طریق حسگرهای EMG روی پوست تشخیص میدهد و «کمک» میکند. این فناوری، برای «بازتوانی» (Rehabilitation) بیماران سکتهٔ مغزی و ضایعهٔ نخاعی ناقص که «هنوز مقداری سیگنال عصبی» دارند، بسیار مؤثر است.

۲-۴. واقعیت مجازی و افزوده (VR/AR) برای توانبخشی
VR/AR، تنها برای «بازی» و «سرگرمی» نیست. این فناوریها، «محیطهای امن، کنترلشده، و قابل تکرار» برای «تمرین مهارتهای حرکتی»، «مدیریت درد مزمن» (از طریق «حواسپرتی غوطهورساز»)، و «توانبخشی شناختی» فراهم میکنند. برای مثال، یک فرد با «درد اندام خیالی» (Phantom Limb Pain) میتواند در VR، «اندام از دست رفتهٔ خود را ببیند و حرکت دهد» و این «بازخورد بصری»، درد را کاهش میدهد (Ortiz-Catalan et al., 2016).
۲-۵. کاشت حلزون شنوایی و شبکیهٔ مصنوعی (Cochlear Implant & Artificial Retina)
کاشت حلزون شنوایی، یکی از موفقترین نمونههای «ادغام انسان و ماشین» است که اکنون بیش از ۷۰۰ هزار نفر در سراسر جهان از آن استفاده میکنند. این دستگاه، امواج صوتی را به سیگنالهای الکتریکی تبدیل میکند و مستقیماً عصب شنوایی را تحریک مینماید. اما این فناوری، «جامعهٔ ناشنوایان» را نیز دچار یک «شکاف هویتی» کرده است: آیا کاشت حلزون، «درمان یک نقص» است یا «تهدید یک فرهنگ و زبان»؟ این بحث، نمونهٔ بارزی از «تنش میان مدل پزشکی و مدل اجتماعی-فرهنگی معلولیت» است.
۳. ابعاد فلسفی: بدن، هویت، و عاملیت
۳-۱. «بدنمندی» (Embodiment) سایبورگ: آیا پروتز «بخشی از من» است؟
پدیدارشناسی بدن (Phenomenology of the Body) – بهویژه کارهای موریس مرلوپونتی (۱۹۴۵) – به ما میآموزد که ما «بدن داریم» (Body as Object) و همزمان «بدن هستیم» (Body as Subject). یک پروتز پیشرفته که با سیستم عصبی کاربر «ارتباط دوسویه» دارد و «بازخورد حسی» میفرستد، به تدریج در «طرحوارهٔ بدنی» (Body Schema) – یعنی نقشهٔ ناخودآگاه مغز از بدن – «جذب» میشود. کاربر، دیگر «به پروتز فکر نمیکند»؛ «با پروتز فکر میکند». این پدیده که «شفافیت پدیدارشناختی» (Phenomenological Transparency) نامیده میشود، پروتز را از یک «ابزار خارجی» به «بخشی از خود» تبدیل میکند.
۳-۲. «عاملیت توزیعشده» (Distributed Agency): چه کسی عمل میکند؟
وقتی یک اسکلت بیرونی، «گام بعدی» را برمیدارد، آیا «من» راه میروم یا «ماشین»؟ این پرسش، مفهوم سنتی «عاملیت» (Agency) – یعنی «منشاء عمل بودن» – را به چالش میکند. در «همزیستی انسان و ماشین»، عاملیت، «توزیعشده» (Distributed) است: نه کاملاً در «انسان» است، نه کاملاً در «ماشین». این «فضای میانی» (In-Between)، قلمرویی جدید و نیازمند «چارچوبهای حقوقی و اخلاقی» نوین است: اگر یک اسکلت بیرونی دچار نقص فنی شود و کاربر سقوط کند، «چه کسی مسئول است»؟ سازندهٔ ماشین؟ برنامهنویس نرمافزار؟ یا خودِ کاربر؟

۳-۳. فراتر از «طبیعی»: زیباییشناسی سایبورگ و سیاست هویت
جنبش «سایبورگشناسی انتقادی» (Critical Cyborg Studies) و «هنر سایبورگ» (Cyborg Art)، «بدن پروتزیشده» را نه یک «بدن ناقص و نیازمند پنهانسازی»، که یک «زیباییشناسی جدید» و یک «بیانیهٔ سیاسی» میدانند. هنرمندانی مانند «استلارک» (Stelarc) که «گوش سومی» روی بازوی خود کاشته، یا «ویکتوریا مودستا» (Viktoria Modesta)، خواننده و مدل بریتانیایی با قطع عضو که پای مصنوعی خود را به یک «اکسسوری هنری» تبدیل کرده، در حال «بازپسگیری روایت بدن» هستند. این جنبش، «معلولیت» را از یک «کمبود» به یک «تفاوت زیباییشناختی» و یک «منبع خلاقیت» تبدیل میکند.
۴. ابعاد اجتماعی و اخلاقی: فرصتها و مخاطرات
۴-۱. شکاف زیستی-دیجیتال (Bio-Digital Divide)
پروتزهای بیونیک پیشرفته، دهها هزار دلار هزینه دارند. BCIهای تهاجمی، نیازمند جراحیهای پیچیده و پرهزینه هستند. اسکلتهای بیرونی، عمدتاً در کلینیکهای توانبخشی کشورهای ثروتمند یافت میشوند. این «شکاف دسترسی»، میتواند یک «طبقهٔ جدید» ایجاد کند: «معلولان سایبورگ» (افراد دارای معلولیت ثروتمند که با فناوریهای پیشرفته «توانمند» شدهاند) در مقابل «معلولان فراموششده» (افراد فقیر که حتی به یک ویلچر ساده نیز دسترسی ندارند). این، یک «بیعدالتی مضاعف» است: فناوریای که قرار بود «برابرکنندهٔ فرصتها» باشد، خودش «نابرابری» را تشدید میکند.
راهحلهای نوظهور: ابتکارات «پروتزهای پرینت سهبعدی ارزانقیمت» (مانند e-NABLE) و «اسکلتهای بیرونی متنباز» (Open-Source Exoskeletons) تا حدی این شکاف را کاهش میدهند. شبکهٔ جهانی e-NABLE، هزاران داوطلب را با خانوادههای نیازمند مرتبط میکند تا با «پرینترهای سهبعدی رومیزی»، دستهای مصنوعی ساده و رایگان (با هزینهٔ مواد اولیه حدود ۵۰ دلار) برای کودکان تولید کنند. اگرچه این پروتزها «قابلیتهای پیشرفتهٔ حسی-حرکتی» ندارند، اما میتوانند «عملکرد پایهٔ گرفتن» را فراهم کنند و بهویژه برای کودکان در حال رشد که هر ۶-۱۲ ماه نیازمند یک پروتز جدید هستند، بسیار مقرونبهصرفهاند.
۴-۲. بههنجارسازی اجباری (Forced Normalization)
برخی از منتقدان، از جمله فعالان جنبش «تنوع عصبی» (Neurodiversity) و «ناشنوایی به مثابه فرهنگ» (Deaf Culture)، نسبت به «فشار اجتماعی» برای «استفاده از فناوریهای سایبورگ» هشدار میدهند. آنها میگویند: «چرا باید یک ناشنوا، “مجبور” باشد کاشت حلزون بکند تا “عادی” به نظر برسد؟» این «بههنجارسازی اجباری» (Forced Normalization)، میتواند «تنوع انسانی» را تهدید کند و «تفاوت» را به «بیماری قابل درمان» تقلیل دهد.
۴-۳. فراروی از انسان (Transhumanism) و ورزش: «دوپینگ تکنولوژیک»
ورزشکاران دارای معلولیت که از پروتزهای پیشرفته استفاده میکنند، در «منطقهٔ خاکستری» میان «توانایی طبیعی» و «مزیت تکنولوژیک» قرار دارند. مشهورترین نمونه، «اسکار پیستوریوس»، دوندهٔ دوپای قطع عضو اهل آفریقای جنوبی است که با تیغههای کربنی خود، در المپیک ۲۰۱۲ لندن (رقابت با دوندگان سالم) شرکت کرد. مخالفان استدلال میکردند که تیغههای او، «مزیت ناعادلانه» ایجاد میکنند. این بحث، پرسشی عمیقتر را مطرح میکند: «مرز میان توانایی طبیعی و فناورانه کجاست؟»
۴-۴. «امنیت سایبری بدن» (Body Cybersecurity): آیا بدن من هک میشود؟
این یک موضوع کاملاً نوظهور در مرز میان امنیت سایبری و اخلاق پزشکی است. هرچه دستگاههای کاشتنی و پروتزها «هوشمندتر» و «متصلتر» (به اینترنت، بلوتوث، یا شبکههای بیسیم) میشوند، «سطح حمله» (Attack Surface) برای هکرها نیز افزایش مییابد. در سال ۲۰۱۱، یک محقق امنیتی در کنفرانس Black Hat نشان داد که میتواند یک «پمپ انسولین خودکار» را از فاصلهٔ ۳۰۰ متری «هک» کند و دوز کشندهای از انسولین را به بدن کاربر تزریق نماید. در سال ۲۰۱۳، دیک چنی، معاون رئیسجمهور وقت آمریکا، از ترس «ترور سایبری»، «قابلیت وایرلس ضربانساز قلب خود را غیرفعال کرد». برای افراد دارای معلولیت که زندگیشان به دستگاههای کاشتنی (مانند ضربانساز، پمپ انسولین، یا کاشت حلزون) وابسته است، «امنیت سایبری بدن» یک «مسئلهٔ مرگ و زندگی» است، نه یک «دغدغهٔ فنی حاشیهای». این حوزه، نیازمند «استانداردهای ایمنی سختگیرانه»، «قوانین کیفری برای هک بدن»، و «آموزش کاربران» است.
۴-۵. ملاحظات فرهنگی و دینی در جوامع اسلامی و ایران
پذیرش «بدن سایبورگ» در جوامع مختلف، تحت تأثیر «چارچوبهای فرهنگی و دینی» قرار دارد. در ایران و سایر جوامع مسلمان، چند پرسش فقهی و فرهنگی مهم مطرح میشود:
- مسئلهٔ طهارت و غسل: آیا اعضای مصنوعی (پروتزهای متصل به بدن) جزو «بدن» محسوب میشوند و احکام طهارت و غسل بر آنها جاری است؟ فقهای معاصر، عموماً «اعضای مصنوعی جداشدنی» را «جزو بدن» محسوب نمیکنند و نیازی به شستن آنها در غسل نیست. اما در مورد «پروتزهای کاشتنی دائمی» (مانند مفصل مصنوعی لگن یا کاشت حلزون)، اتفاق نظر وجود ندارد.
- انگ «آدمآهنی» یا «ربات»: در فرهنگ عامه، ممکن است فردی که از پروتزهای پیشرفته یا اسکلت بیرونی استفاده میکند، با «برچسبهای تحقیرآمیز» (مانند «آدمآهنی» یا «نیمهربات») مواجه شود. این انگ فرهنگی، میتواند «پذیرش اجتماعی» فناوری را کاهش دهد.
- فقدان «فتوای صریح» و «آگاهی عمومی»: بسیاری از افراد دارای معلولیت و خانوادههایشان، از «احکام شرعی» مربوط به استفاده از پروتز و وسایل کمکی آگاه نیستند و این «ابهام»، میتواند به «اضطراب مذهبی» و «اجتناب از استفاده از فناوری» منجر شود. تسهیلگران میتوانند با «ارجاع به رسالههای عملیه» یا «پرسش از دفاتر مراجع تقلید»، این نگرانیها را کاهش دهند.
۵. آیندهٔ نزدیک: همآمیزی با هوش مصنوعی و پروژهٔ Neuralink
افق پیش رو، حتی از وضعیت فعلی نیز شگفتانگیزتر است. پروژهٔ «نورالینک» (Neuralink) که توسط ایلان ماسک تأسیس شده، در حال توسعهٔ «رابطهای مغز-کامپیوتر با پهنای باند بالا» است که میتوانند هزاران نورون را بهطور همزمان بخوانند و تحریک کنند. هدف اولیه، «بازیابی عملکرد» در افراد با فلج شدید است، اما چشمانداز بلندمدت، «همزیستی کامل مغز انسان و هوش مصنوعی» (AI Symbiosis) را ترسیم میکند. در سال ۲۰۲۴، نورالینک نخستین تراشهٔ خود را در مغز یک بیمار انسانی کاشت و گزارش داد که او توانسته است «تنها با فکر کردن»، نشانگر ماوس کامپیوتر را حرکت دهد. این رویداد، دریچهای به سوی «فراانسانگرایی عملی» (Practical Transhumanism) گشوده است – جایی که در آن، «معلولیت» نه فقط «جبران»، که «فراروی» میشود.
۶. پیشنهادهای عملی برای تسهیلگران و مددکاران محلی
پیش از هر توصیهای، باید با صراحت به یک واقعیت تلخ اذعان کرد: اکثریت قریببهاتفاق فناوریهای پیشرفتهٔ معرفیشده در این مقاله (پروتزهای بیونیک، اسکلتهای بیرونی، BCIهای تهاجمی) با قیمتهای نجومی خود، برای افراد دارای معلولیت در ایران – و حتی در بسیاری از کشورهای توسعهیافته – کاملاً دستنیافتنی هستند. یک دست بیونیک LUKE Arm بیش از ۱۰۰ هزار دلار، یک اسکلت بیرونی ReWalk حدود ۷۰ هزار دلار، و یک سیستم BCI کاشتنی دهها هزار دلار هزینه دارد. در شرایطی که بسیاری از مددجویان CBR برای تأمین هزینهٔ یک ویلچر ساده (۲۰-۳۰ میلیون تومان) نیز با مشکل مواجهاند، صحبت از این فناوریها بدون در نظر گرفتن «شکاف طبقاتی»، میتواند به «ایجاد امید کاذب» و سپس «سرخوردگی عمیق» منجر شود. بنابراین، رویکرد تسهیلگر باید «واقعبینانه»، «خلاقانه»، و «متمرکز بر راهحلهای ممکن» باشد، نه «تجویز فناوریهای لوکس». در ادامه، پیشنهادهایی بر اساس این واقعیت ارائه میشود:
۱. «اطلاعرسانی هدفمند» دربارهٔ فناوریهای فوقالعاده کمهزینه و رایگان: به جای صحبت از LUKE Arm، دربارهٔ پروتزهای پرینت سهبعدی رایگان (مانند شبکهٔ جهانی e-NABLE) اطلاعرسانی کنید. این پروتزها با هزینهٔ مواد اولیه حدود ۵۰ دلار (حدود ۲-۳ میلیون تومان) توسط داوطلبان با پرینترهای رومیزی ساخته میشوند و برای کودکانی که هر ۶-۱۲ ماه نیاز به پروتز جدید دارند، ایدهآلاند. برگهٔ راهنمایی شامل «معرفی e-NABLE»، «نحوهٔ ثبت درخواست در وبسایت»، و «مراکز دانشگاهی ایرانی فعال در پرینت سهبعدی پروتز» تهیه کنید.
۲. «خلاقیت و منابع محلی» را بسیج کنید، نه «واردات و خرید»: به جای انتظار برای «کمک خیّر برای خرید اسکلت بیرونی ۷۰ هزار دلاری»، به دنبال «راهحلهای ساده و کمهزینه» باشید: نصب یک «رمپ چوبی» (هزینه: ۲-۳ میلیون تومان)، ساخت یک «واکر چوبی» با لولههای PVC، یا تطبیق یک «ویلچر دستدوم اهدایی» (هزینه: صفر تا ۵۰۰ هزار تومان). تسهیلگران خلاق، «مهندسان معکوس» نیازهای مددجویان هستند: از خود بپرسید: «همین نیاز (مثلاً “جابهجایی از تخت به حمام”) را با ۱۰۰ هزار تومان چطور میتوانم حل کنم؟»
۳. «حمایتگری» (Advocacy) برای پوشش بیمهای و تأمین مالی دولتی: فناوریهای گران، هرگز از جیب خودِ افراد دارای معلولیت قابل خریداری نخواهند بود. راهحل پایدار، «الزام دولت و بیمهها به پوشش هزینهٔ این تجهیزات» است. تسهیلگران میتوانند با «نامهنگاری به سازمان بهزیستی»، «وزارت بهداشت»، و «کمیسیون بهداشت و درمان مجلس»، خواستار «قرار گرفتن پروتزهای پیشرفته و اسکلتهای بیرونی در فهرست تجهیزات تحت پوشش بیمه» شوند.
۴. «واقعبینی» را ترویج دهید و «انتظارات» را مدیریت کنید: به مددجوی خود «قول» ندهید که «روزی با یک اسکلت بیرونی راه خواهی رفت»، مگر آنکه «برنامهٔ مشخص و عملی» برای تأمین مالی آن وجود داشته باشد. در عوض، بر «پیشرفتهای کوچک و واقعبینانه» (مانند «امروز توانستی خودت از ویلچر به تخت منتقل شوی») تمرکز کنید.
۵. «ارتقای سواد دیجیتال» را جایگزین «تجویز فناوری» کنید: به مددجوی خود یاد دهید که چگونه از «تلفن همراه هوشمند» به عنوان «دستیار شخصی» استفاده کند: «یادآور داروها»، «دفترچه یادداشت صوتی»، «جستجوی اینترنتی منابع توانبخشی رایگان»، و «تماس تصویری با پزشک». یک گوشی هوشمند ۵ میلیون تومانی (که بسیاری از مددجویان دارند) میتواند کارهای زیادی انجام دهد.
۶. «رفع ابهامات شرعی» بدون هزینه: اگر مددجویی به دلیل «نگرانیهای مذهبی» از استفاده از یک پروتز ساده خودداری میکند، او را به «دفتر مرجع تقلید» یا «روحانی آگاه» ارجاع دهید. این کار، «رایگان» است و میتواند یک مانع روانی بزرگ را برطرف کند.
۷. ترویج «نگاه غیرترحمآمیز» به فناوریهای ساده: در گروههای خودیار، داستانهای واقعی افرادی را تعریف کنید که با «وسایل ساده و خلاقانه» (نه لزوماً «فناوریهای میلیون دلاری») توانستهاند استقلال خود را افزایش دهند.
۷. جمعبندی و چشمانداز آینده
همزیستی انسان و ماشین، دیگر یک «احتمال آینده» نیست؛ یک «واقعیت جاری» است. هر روز، هزاران نفر با ضربانساز قلبی زندگی میکنند، با کاشت حلزون میشنوند، با پروتز عصبی لمس میکنند، و با اسکلت بیرونی راه میروند. این فناوریها، «بدن معلول» را از یک «ابژهٔ نقص» به یک «عرصهٔ نوآوری» تبدیل کردهاند و «مرزهای فلسفی انسان» را در هم شکستهاند.
اما این تحول، «دو روی یک سکه» است: از یک سو، نوید «بازیابی عملکرد»، «گسترش عاملیت»، و حتی «فراروی از محدودیتهای انسانی» را میدهد. از سوی دیگر، مخاطراتی چون «شکاف زیستی-دیجیتال»، «بههنجارسازی اجباری»، «معضلات مسئولیت»، «امنیت سایبری بدن»، و «ابهامات فرهنگی-دینی» را پیش میکشد. وظیفهٔ ما، بهعنوان تسهیلگران، سیاستگذاران، و شهروندان، «رد» یا «پذیرش» بیچونوچرای این فناوریها نیست، بلکه «هدایت آگاهانه و اخلاقی» آنهاست: تضمین «دسترسی عادلانه»، «احترام به انتخاب فردی» (چه «استفاده» و چه «عدم استفاده» از فناوری)، و «بازتعریف مفهوم “انسان”» به گونهای که «تفاوت» را در خود جای دهد، نه اینکه آن را «حذف» کند.
به قول دونا هاراوی: «ما همه سایبورگ هستیم. سایبورگ، هستیشناسی ماست.» شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که این «هستیشناسی» را نه فقط «بپذیریم»، که «آگاهانه و مسئولانه» شکل دهیم.
منابع
- Clynes, M. E., & Kline, N. S. (1960). Cyborgs and space. Astronautics, 5(9), 26-27, 74-76.
- Haraway, D. (1985). A cyborg manifesto: Science, technology, and socialist-feminism in the late twentieth century. Socialist Review, 80, 65-108. (Reprinted in Simians, Cyborgs, and Women: The Reinvention of Nature, Routledge, 1991).
- Merleau-Ponty, M. (1945). Phénoménologie de la perception. Gallimard. (English translation: Phenomenology of Perception, Routledge, 1962).
- Hochberg, L. R., Bacher, D., Jarosiewicz, B., Masse, N. Y., Simeral, J. D., Vogel, J., … & Donoghue, J. P. (2012). Reach and grasp by people with tetraplegia using a neurally controlled robotic arm. Nature, 485(7398), 372-375. https://doi.org/10.1038/nature11076
- Oxley, T. J., Yoo, P. E., Rind, G. S., Ronayne, S. M., Lee, C. M. S., Bird, C., … & Opie, N. L. (2021). Motor neuroprosthesis implanted with neurointerventional surgery improves capacity for activities of daily living tasks in severe paralysis: First in-human experience. Journal of NeuroInterventional Surgery, 13(2), 102-108. https://doi.org/10.1136/neurintsurg-2020-016862
- Graczyk, E. L., Resnik, L., Schiefer, M. A., Schmitt, M. S., & Tyler, D. J. (2018). Home use of a neural-connected sensory prosthesis provides the functional and psychosocial experience of having a hand again. Scientific Reports, 8(1), 9866. https://doi.org/10.1038/s41598-018-28227-5
- Ortiz-Catalan, M., Guðmundsdóttir, R. A., Kristoffersen, M. B., Zepeda-Echavarria, A., Caine-Winterberger, K., Kulbacka-Ortiz, K., … & Hermansson, L. (2016). Phantom motor execution facilitated by machine learning and augmented reality as treatment for phantom limb pain: A single group, clinical trial. The Lancet, 388(10062), 2885-2894. https://doi.org/10.1016/S0140-6736(16)31598-7
- Case, A. (2014). An Illustrated Dictionary of Cyborg Anthropology. CreateSpace Independent Publishing Platform.
- Garland-Thomson, R. (2011). Misfits: A feminist materialist disability concept. Hypatia, 26(3), 591-609. https://doi.org/10.1111/j.1527-2001.2011.01206.x
- e-NABLE. (2024). Enabling the Future: A Global Network of Volunteers Making Free 3D-Printed Prosthetics. http://enablingthefuture.org